هسته سخت انقلاب؛ کرامت انسانی و عقلانیت در برابر دشمن

شما اینجا هستید

عنوان، هسته سخت انقلاب؛ کرامت انسانی و عقلانیت در برابر دشمن

 

در میان همه بحث‌های سیاسی روز، یک اصل بنیادین وجود دارد که اگر از آن غفلت شود، هر تحلیل دیگری بی‌معنا خواهد بود، نگاه به انسان. در منظومه فکری امامین انقلاب، انسان نه یک ابزار برای رسیدن به قدرت، نه یک عدد در آمار رأی‌آوری و نه نیروی کار صرف برای تولید ثروت است. انسان، موجودی است دارای کرامت، اختیار، ظرفیت و مسئولیت. او امانت‌دار الهی بر زمین است و برای همین، هر سیاست، هر قانون و هر تصمیم عمومی باید در نهایت به حفظ کرامت او، شکوفایی استعدادهایش و فراهم کردن زمینه رشد مادی و معنوی‌اش منتهی شود. اگر این نگاه به انسان در حکمرانی نهادینه نشود، هر نوع پیشرفتی صرفاً یک حرکت ظاهری و بی‌ریشه خواهد بود.

همین نگاه، بنیاد اصلی حکمرانی مردمی را شکل می‌دهد. در این چارچوب، مردم تنها تماشاگر نیستند؛ بلکه کنشگران اصلی عرصه‌های تصمیم‌گیری، اجرا، نظارت و مطالبه‌گری هستند. مشارکت مستمر مردم در سرنوشت جامعه، نه یک شعار، بلکه یک ضرورت راهبردی است. تجربه چند دهه اخیر نشان داده است که آنجا که مردم به صحنه آمدند، دشمنان شکست خوردند و آنجا که از صحنه غایب شدند، فرصت‌ها از دست رفت. این همان عقلانیت انقلابی است که عدالت، معنویت و خرد را در کنار هم می‌بیند و راه را برای تعالی جامعه هموار می‌سازد.

در همین راستا، نقش رهبری الهی در ایجاد بصیرت جمعی و حفظ وحدت ملی بی‌بدیل است. تجربه جنگ‌ها و بحران‌های گوناگون، این واقعیت را آشکار کرده است که اگر مردم از یک رهبر الهی تبعیت کنند، نقش رهبری به‌خوبی آشکار می‌شود و در برابر توطئه‌های دشمنان، انسجام و استقامت خود را حفظ می‌کنند. رهبری الهی، قومیت، تفاوت‌های مذهبی و گرایش‌های فکری را مالک جدایی نمی‌داند؛ بلکه آنچه اهمیت دارد، حفظ استقلال، هویت دینی و همراهی همه مردم بر محور مشترکات است. این رویکرد، دشمنان را ناامید و مؤمنان را قوت قلب می‌بخشد.

از سوی دیگر، همین نگاه به انسان، معیار سنجش کیفیت حکمرانی را نیز مشخص می‌کند. حکمرانی مطلوب، حکمرانی‌ای است که کرامت انسان را حفظ کند، ظرفیت‌های او را بشناسد، او را تربیت و توانمند سازد، اختیار و مسئولیت او را به رسمیت بشناسد و زمینه مشارکت او را در ساخت آینده فراهم کند. در مقابل، حکمرانی‌ای که مردم را منفعل، وابسته و مصرف‌کننده نگه دارد، از مسیر اصلی انقلاب منحرف شده است. این نگاه، رابطه حکومت و مردم را از یک رابطه یک‌سویه «دولت خدمت‌دهنده و مردم مصرف‌کننده» به رابطه‌ای مبتنی بر حق، تکلیف، مسئولیت متقابل و مشارکت اجتماعی تبدیل می‌کند.

این رویکرد، در عرصه سیاست خارجی نیز کاربرد مستقیم دارد. مذاکره با دشمن، در این نگاه، نه تابو است و نه ارزش ذاتی. مذاکره هنگامی معنا می‌یابد که ابزار پیشبرد منافع ملی و احقاق حقوق ملت باشد. اگر مذاکره از موضع قدرت، با حفظ عزت و حکمت انجام شود، می‌تواند به‌عنوان بخشی از جهاد و مقاومت تعریف شود. اما اگر مذاکره به معنای وابستگی و تسلیم باشد، هیچ‌گاه پذیرفتنی نیست. آنچه مهم است، مرزبندی روشن با غرب‌گرایی است؛ جریانی که حل مسائل کشور را در گرو رضایت بیگانگان می‌بیند. در عین حال، نباید هر اقدام عقلانی از موضع انقلابی را به نادرست در ذیل سازش و انفعال تعریف کرد. این مرزبندی دوگانه – هم با غرب‌گرایی و هم با تندروی بی‌انضباط – نشان‌دهنده عمق دیدگاه انقلابی است.

در مجموع، آنچه هسته سخت انقلاب را تشکیل می‌دهد، همین نگاه کرامت‌محور به انسان است. انقلاب اسلامی برای انسان کریم و مسئول به پا خاست و با مردم به تحقق رسیده است. امروز که دشمنان با جنگ روانی و اقتصادی تلاش می‌کنند اعتماد عمومی را خدشه‌دار کنند، تکیه بر همین نگاه – یعنی باور به نقش مردم به‌عنوان نیروی اصلی تغییر – تنها راه عبور از بحران‌ها و تحقق آرمان‌های بلند است. این نگاه، اگر در سیاست‌گذاری‌ها نهادینه شود، می‌تواند سرمایه اجتماعی را بازآفرینی کند و مسیر تمدن‌سازی اسلامی را هموارتر سازد. انقلاب اسلامی برای انسان کریم و مسئول است، با مردم تحقق می‌یابد و به سوی جامعه‌ای حرکت می‌کند که در آن انسان بتواند استعدادهای الهی خود را در بندگی خدا، عدالت، پیشرفت، آزادی، عزت، معنویت و رشد شکوفا سازد. از این رو، حکمرانی مردمی، تبلور نهادی و اجرایی نگاه کرامت‌محور به انسان است و هر تحول واقعی در نظام حکمرانی جمهوری اسلامی ایران، باید از بازتعریف جایگاه انسان و مردم در فرآیند تصمیم‌گیری، سیاست‌گذاری، قانون‌گذاری، اجرا، نظارت و ارزیابی آغاز شود. این همان مسیری است که امامین انقلاب بارها بر آن تأکید کرده‌اند و امروز بیش از هر زمان دیگری به عمل به آن نیاز داریم.