مکتب نصرالله و بازتولید هویت مقاومت در جهان عرب
سیدحسن نصرالله پیش از آنکه یک رهبر سیاسی یا فرمانده نظامی باشد، نماینده یک تحول عمیق در جهان عرب بود. او در دورانی پا به عرصه گذاشت که جهان عرب زیر سنگینی شکستهای پیاپی، اعتماد به توانایی خود را از دست داده بود. شکست ۱۹۶۷ در برابر رژیم صهیونیستی، شکست ۱۹۷۳ و سپس پیمان کمپ دیوید در ۱۹۷۸، همه و همه یک پیام داشتند، ارتشهای کلاسیک عربی در برابر ماشین جنگی صهیونیستی ناتواناند و راهی جز تسلیم و سازش وجود ندارد. در چنین فضایی که یأس و خودکمبینی بر پیکره جهان عرب سنگینی میکرد، نصرالله از دل جنوب لبنان برخاست و معادلهای کاملاً متفاوت را پیش روی ملتهای منطقه گذاشت.
مسیر او از روستای البرزوریه در جنوب لبنان آغاز شد. خانوادهای فقیر اما اصیل، پدری سبزیفروش و نوجوانی که برخلاف همسن و سالانش که به زمینهای فوتبال و سواحل بیروت میرفتند، راه مساجد را در پیش گرفت. او در نجف تحصیلات حوزوی خود را آغاز کرد و پس از بازگشت به لبنان در مدرسه امام منتظر ادامه داد. با تشکیل حزبالله در ۱۹۸۲ به این جنبش پیوست و در ۱۹۹۲ پس از شهادت سید عباس موسوی، با اجماع شورای رهبری به دبیرکلی حزبالله برگزیده شد. سی و دو سال رهبری، سی و دو سال ایستادگی در برابر اشغالگری، و در نهایت شهادتی که نه پایان راه او، که آغاز فصل تازهای از حیات مکتبش بود.
آنچه نصرالله را از دیگر رهبران عرب متمایز کرد، درک عمیق او از ماهیت قدرت در جهان امروز بود. او بهخوبی دریافته بود که مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی و حامیانش، پیش از آنکه نیازمند تسلیحات پیشرفته باشد، نیازمند ایمان میدانی و ارادهای است که از ارزشهای الهی سرچشمه بگیرد. در جنگ ۳۳ روزه ۲۰۰۶، این حقیقت را به جهانیان نشان داد. ارتش رژیم صهیونیستی که تصور میکرد میتواند حزبالله را در چند روز نابود کند، پس از ۳۳ روز بمباران بیوقفه، بدون دستیابی به حتی یک هدف راهبردی، وادار به پذیرش آتشبس شد. نصرالله در همان ایام بهصورت زنده پشت دوربین ظاهر شد و درست در لحظه سخنرانی، رزمندگان حزبالله ناوچه مدرن ساعر ۵ نیروی دریایی رژیم صهیونیستی را در ساحل بیروت هدف قرار دادند و شعلهور شد. این تصویر زنده، تمام ناتوانی ناوگانهای عربی در پنجاه سال گذشته را شست.
شهادت سیدحسن نصرالله در حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی به ضاحیه جنوبی بیروت، ضایعهای جبرانناپذیر برای جبهه مقاومت بود. اما همانگونه که عادل عبدالمهدی، نخستوزیر اسبق عراق، گفت از دست دادیم اما او پروژهاش را برد. مقاومتی که او در بنای آن نقشی اساسی داشت، ثمره میدهد و میراث او قطعاً پیروز خواهد شد. دشمن گمان کرد با ترور رهبر، مقاومت را سر بریده است. نمیدانست که خون شهید، بذر مقاومت است. نمیدانست که مکتب سید، ریشه در قلوب مردم دارد، نه در یک مکان فیزیکی.
اینک که دو سال پس از شهادت سید مقاومت، صحنه بهطرز اعجابآوری گواه پیروزی خط و میراث اوست. خون پاک نصرالله نه تنها جریان مقاومت را متوقف نکرد، بلکه به بذر هویتبخش یک رستاخیز غیرقابل مهار در ضمیر جوانان جهان عرب بدل شد. رژیم صهیونیستی دو سال پس از ترور نصرالله، خستهتر، ناامنتر، متزلزلتر و درگیرتر از هر زمان دیگری در تاریخ جعلی خویش است. در حالی که یاد، استراتژی و قواعد تحمیلی سید همچنان مرزهای جغرافیایی و خطوط آتش را اداره میکند.
نصرالله یک تنه دیو سیاه عقده حقارت اعراب را به زنجیر کشید و واژه پیروزی را که برای دههها از لغتنامههای سیاسی جهان عرب حذف شده بود، با خون، خطابه و عقل راهبردی بازگرداند. تاریخ گواهی خواهد داد مردی با عمامه سیاه و لبخندی مالامال از اطمینان و ایمان، شاگرد مکتب ولایت و شجاعترین سردار جهان عرب در قرن بیست و یکم، چگونه سرنوشت یک ملت و امت را از قعر تاریکی شکست به قلههای رفیع کرامت و پیروزی رساند. سیدحسن نصرالله به ابدیت پیوست و میراث او زنده است.


