عبور از دیپلماسی انفعالی

شما اینجا هستید

عبور از دیپلماسی انفعالی

 

سخنان اخیر سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در گفت‌وگوی ویژه خبری شب ۳۱ مرداد ۱۴۰۵، نقطه عطفی در گفتمان امنیتی جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌شود. این مواضع که در بستر تحولات پس از جنگ رمضان و در واکنش به تشدید فشارهای اقتصادی آمریکا مطرح شده، نشان از تحول بنیادین در رویکرد راهبردی ایران دارد؛ تحولی که از سیاست هم جنگ، هم مذاکره به الگوی مبتنی بر اقتدار، بازدارندگی فعال و مدیریت هزینه‌ها برای دشمن گذر کرده است. واکاوی ابعاد این تحول راهبردی و پیامدهای آن در عرصه داخلی و خارجی، تصویر روشنی از افق پیش‌روی سیاست امنیت ملی ایران ترسیم می‌کند.

 

سال‌ها بود که سیاست خارجی ایران در چارچوبی دوگانه تعریف می‌شد: از یک سو، گفت‌وگو و مذاکره با طرف‌های غربی برای کاهش تنش‌ها و رفع تحریم‌ها؛ از سوی دیگر، حفظ توان نظامی و مقاومت در برابر فشارها. این رویکرد دوگانه اگرچه در برخی مقاطع دستاوردهایی داشت، اما همواره با این آفت روبه‌رو بود که طرف مقابل از ترس ایران از تشدید تنش به عنوان اهرم فشار استفاده می‌کرد. بدعهدی‌های مکرر آمریکایی‌ها و خروج از توافقات بین‌المللی، این واقعیت را آشکار ساخت که الگوی تعامل یک‌طرفه و امتیازدهی، نه تنها هزینه‌های ایران را کاهش نمی‌دهد، بلکه بر طمع طرف مقابل می‌افزاید. جنگ رمضان این معادله را به کلی دگرگون کرد. آنچه در میدان نبرد رخ داد، آزمونی سرنوشت‌ساز برای سنجش نسبت قدرت سخت و اراده سیاسی بود. ایران در این رویارویی نشان داد که می‌تواند در برابر یکی از مجهزترین ارتش‌های جهان، نه تنها تسلیم نشود، بلکه با بهره‌گیری از عمق راهبردی، ائتلاف‌های منطقه‌ای و درک درست از نقاط ضعف دشمن، معادلات قدرت را به نفع خود بازتعریف کند. این تجربه میدانی، پشتوانه‌ای شد برای تغییر گفتمان امنیتی کشور؛ گفتمانی که اکنون بر پایه بازدارندگی فعال استوار است.

 

بازدارندگی فعال با مدل‌های سنتی بازدارندگی تفاوت اساسی دارد. در رویکرد کلاسیک، بازدارندگی یعنی ایجاد ترس در دشمن به گونه‌ای که از اقدام علیه منافع ما خودداری کند. اما بازدارندگی فعال، یعنی پیش‌دستی در تعریف قواعد بازی، مدیریت عرصه‌های تقابل و افزایش هزینه‌های خصومت تا جایی که ادامه آن برای دشمن غیرقابل تحمل شود. این دقیقاً همان راهبردی است که در مواضع اخیر دبیر شورای عالی امنیت ملی متجلی شده است. تأکید بر پاسخ زلزله‌وار به هرگونه تعرض، هشداری صریح به دشمنان است که محاسبات پیشین آنان بر پایه ضعف فرضی ایران باطل شده است. تأکید بر این نکته که حتی یک قطره نفت از خلیج فارس در شرایط مشارکت کشورهای ثالث در محاصره اقتصادی صادر نخواهد شد، نشان از اراده ایران برای هدف‌گیری منافع اقتصادی دشمن و متحدانش دارد. این ادبیات، نه واکنشی هیجانی یا تبلیغاتی، بلکه محصول ارزیابی واقع‌بینانه از توازن قدرت پس از جنگ است. ایران اکنون از جایگاهی سخن می‌گوید که در آن، تهدید به استفاده از ابزارهای فشار، دیگر یک بلوف راهبردی نیست، بلکه هشداری مبتنی بر توان اثبات‌شده است.

 

در عرصه داخلی، این تحول راهبردی واکنش‌های دوگانه‌ای برانگیخته است. از یک سو، جریان‌های غربگرا و حامی تعامل گسترده با آمریکا که سال‌ها بر ضرورت امتیازدهی و عادی‌سازی روابط به هر قیمت تأکید داشتند، اکنون با زبانی مواجه شده‌اند که از موضع قدرت و بر پایه پیروزی‌های میدانی سخن می‌گوید. این جریان‌ها که تصور می‌کردند تنها راه گشایش مشکلات اقتصادی، عقب‌نشینی در برابر فشارهای خارجی است، اکنون با واقعیتی متفاوت روبه‌رو شده‌اند؛ واقعیتی که نشان می‌دهد ایستادگی، نه تنها هزینه‌آفرین نیست، بلکه می‌تواند به افزایش توان چانه‌زنی و کسب امتیازهای راهبردی بینجامد. از سوی دیگر، این رویکرد، اعتمادبه‌نفس ملی را به سطحی بی‌سابقه ارتقا داده است. تجربه جنگ نشان داد که مردم ایران با وجود همه فشارهای اقتصادی، توانایی ایستادگی در برابر دشمن را دارند. این سرمایه اجتماعی عظیم، پشتوانه اصلی راهبرد جدید امنیت ملی است. دشمنان که پیش‌تر روی شکاف میان مردم و حاکمیت حساب باز کرده بودند، اکنون دریافته‌اند که فشارهای خارجی، نه تنها مردم را از نظام جدا نمی‌کند، بلکه انسجام ملی را در برابر تهدید خارجی تقویت می‌نماید.

 

مواضع جدید ایران، دشمنان را با واقعیت هزینه‌های بالای تداوم خصومت روبه‌رو می‌سازد. آمریکا که در ابتدای جنگ مدعی نابودی نظام سیاسی ایران در چند روز بود، اکنون در باتلاقی گرفتار شده که خروج از آن، به مراتب دشوارتر از ورود به آن است. افزایش قیمت بنزین در ایالت‌های مختلف آمریکا، کاهش ذخایر استراتژیک نفت و نگرانی از تأثیر جنگ بر انتخابات کنگره، نشان‌دهنده آن است که هزینه‌های جنگ، دیگر محدود به میدان نبرد نیست و به سبد خرید شهروندان آمریکایی نیز نفوذ کرده است. در سطح منطقه‌ای، متحدان سنتی آمریکا با مشاهده ناتوانی آن در حل‌وفصل سریع بحران، دچار تردید در اعتبار تضمین‌های امنیتی واشنگتن شده‌اند. رژیم صهیونیستی که همواره به عنوان بازوی نظامی آمریکا در منطقه عمل می‌کرده، اکنون با بحران‌های متعدد داخلی از جمله شکاف‌های اجتماعی، بحران خدمت نظامی و وابستگی فزاینده به کمک‌های مالی آمریکا، توان چندانی برای گشودن جبهه‌های جدید ندارد. آنچه مسلم است، عبور از دیپلماسی انفعالی به سوی راهبرد مبتنی بر اقتدار، نقطه عطفی در تاریخ امنیت ملی ایران محسوب می‌شود؛ نقطه‌ای که در آن، مقاومت و قدرت، نه شعار، بلکه مبنای تصمیم‌گیری استراتژیک شده و دشمنان را با واقعیتی تازه روبه‌رو ساخته است.