بحران راهبردی آمریکا در برابر ایران؛ از توهم پیروزی تا واقعیت بن‌بست

شما اینجا هستید

بحران راهبردی آمریکا در برابر ایران؛ از توهم پیروزی تا واقعیت بن‌بست

 

شش ماه از روزی می‌گذرد که واشنگتن با تکیه بر برتری نظامی خیالی خود، وارد رویارویی مستقیم با تهران شد. آنچه در ابتدا به عنوان نمایشی از قدرت بی‌نظیر آمریکایی و پایانی بر برنامه هسته‌ای ایران تصویر می‌شد، اکنون به پیچیده‌ترین بحران راهبردی دولت ترامپ در طول چهار دهه اخیر تبدیل شده است. شبکه خبری ای‌بی‌سی نیوز در تحلیلی عمیق، این وضعیت را به ویتنامی دیگر در غرب آسیا تشبیه کرده و از سرگردانی آشکار کاخ سفید میان ماندن در باتلاقی فرسایشی یا خروجی تحقیرآمیز سخن گفته است. این تشبیه، هرچند سنگین، اما حاوی حقیقتی انکارناپذیر درباره عمق بحرانی است که آمریکا در مقابل ایران با آن مواجه شده است.

آمریکا از همان روزهای آغازین جنگ، با یک محاسبه اشتباه راهبردی روبرو شد. تصور اینکه حملات هوایی گسترده و هدف‌گیری رهبران نظامی ایران می‌تواند به سرعت معادلات قدرت را به نفع واشنگتن تغییر دهد، نه تنها محقق نشد، بلکه به نقطه مقابل تبدیل شد. پنتاگون که در ابتدا وعده پیروزی قاطع را می‌داد، اکنون با واقعیت تلخی مواجه شده است، ایران نه تنها از نظر نظامی شکست نخورده، بلکه با ابتکار عمل در تنگه هرمز، توانسته جنگ را به عرصه‌ای جدید و برای آمریکا بسیار پرهزینه‌تر منتقل کند. این جابه‌جایی میدان نبرد، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای راهبردی تهران در شش ماه گذشته محسوب می‌شود که معادلات قدرت در منطقه را به نفع جمهوری اسلامی تغییر داده است.

تنگه هرمز در این رویارویی، نقشی تعیین‌کننده و بی‌بدیل ایفا کرده است. ایران با استفاده بهینه از این گلوگاه حیاتی، نشان داد که قدرت نظامی صرف، بدون در نظر گرفتن وابستگی‌های اقتصادی جهان به این آبراه، نمی‌تواند تضمین‌کننده پیروزی باشد. انسداد عملی تنگه هرمز و کاهش هفتاد و هفت درصدی عبور نفت و فرآورده‌های نفتی، اقتصاد جهانی را در معرض شوکی بی‌سابقه قرار داد. قیمت نفت برنت به نزدیکی نود و چهار دلار رسید، بنزین آمریکا از حدود سه دلار به بیش از چهار دلار افزایش یافت و گازوئیل نیز به قیمتی بی‌سابقه دست یافت. این ارقام، زبان گویای کارآمدی اهرم تنگه هرمز در تغییر محاسبات اقتصادی و سیاسی واشنگتن است.

اما شاید مهم‌تر از تأثیرات اقتصادی، تغییر در ادراک عمومی و افکار عمومی در خود آمریکا باشد. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که محبوبیت ترامپ به سی و سه درصد سقوط کرده و بیش از شصت درصد از مردم آمریکا، این جنگ را نامشروع می‌دانند. این آمار، حاکی از آن است که جنگ علیه ایران نه تنها در سطح بین‌المللی با مخالفت روبرو شده، بلکه در داخل آمریکا نیز به مسئله‌ای جنجالی تبدیل شده که می‌تواند هزینه‌های سیاسی سنگینی برای دولت ترامپ به همراه داشته باشد. افزایش هزینه‌های زندگی، کاهش توان خرید و ناامنی اقتصادی، همگی عواملی هستند که تداوم جنگ را برای شهروندان آمریکایی غیرقابل تحمل ساخته‌اند.

در میدان نبرد نیز اوضاع برای آمریکا به هیچ وجه مطلوب نیست. فرماندهان پیشین آمریکایی با صراحتی کم‌سابقه، از موفقیت استراتژی ایران در گسترش جنگ در زمان و مکان سخن می‌گویند. ژنرال جوزف وتل که سابقه فرماندهی عملیات نظامی در غرب آسیا را دارد، تصریح می‌کند که ایران از تمامی ابزارهای خود برای طولانی کردن این وضعیت استفاده خواهد کرد و در این مسیر نیز موفق بوده است. این اذعان یک مقام ارشد نظامی آمریکا، نشان‌دهنده درک عمیق واشنگتن از ناتوانی خود در پایان دادن به این بحران به نفع خود است. جنگ به جای آنکه به سرعت پایان یابد، وارد فاز جدیدی شده که در آن هر دو طرف هزینه‌های فزاینده‌ای را متحمل می‌شوند، اما این ایران است که توانسته ابتکار عمل را در دست داشته باشد.

یکی از مهم‌ترین ابعاد بحران کنونی برای آمریکا، کاهش چشمگیر ذخایر تسلیحاتی پنتاگون است. بر اساس تحلیل مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی، آمریکا بیش از هزار موشک پاتریوت، بیش از دویست موشک تاد و دست‌کم هزار موشک تاماهاوک را در این شش ماه مصرف کرده است. جایگزینی این سلاح‌ها، حتی اگر برنامه افزایش تولید به بهترین شکل ممکن پیش برود، سال‌ها زمان خواهد برد، زیرا ساخت هر موشک و تجهیز واحدهای نظامی به آن حدود دو سال به طول می‌انجامد. این به معنای آن است که آمریکا برای مدت زمان قابل توجهی، توانایی ورود به یک درگیری عمده دیگر را از دست داده است؛ موضوعی که ضعف راهبردی پنتاگون را آشکار می‌سازد و بر پیچیدگی بحران کنونی می‌افزاید.

در سطح راهبردی، آمریکا با بن‌بستی جدی روبروست که گزینه‌های پیش روی آن، همگی به نوعی نامطلوب هستند. خروج از جنگ، به معنای واگذاری پیروزی به ایران و پذیرش شکستی تحقیرآمیز در برابر جهانیان است. ماندن در جنگ نیز به معنای پذیرش تلفات بیشتر، هزینه‌های فزاینده، فشار بر ذخایر تسلیحاتی و تداوم ناآرامی در منطقه است، بدون آنکه تضمینی برای دستیابی به نتیجه بهتر وجود داشته باشد. جنیفر کاوانا از اندیشکده اولویت‌های دفاعی، این وضعیت را «شکست راهبردی» آمریکا توصیف کرده و بر این باور است که ادامه جنگ نمی‌تواند گزینه‌های بهتری را فراهم آورد. این تحلیل نشان می‌دهد که واشنگتن در دامی گرفتار شده که خود آن را طراحی کرده است.

در این میان، ایران با طراحی یک استراتژی هوشمندانه، توانسته از این وضعیت به نفع خود استفاده کند. ایران برای نخستین بار در تاریخ معاصر، توانسته است در مقابل یک قدرت جهانی، میدان نبرد را بر اساس توانایی‌های خود تعریف کند و دشمن را در موقعیتی واکنشی قرار دهد. تنگه هرمز که زمانی تنها یک گلوگاه جغرافیایی تلقی می‌شد، اکنون به یکی از مهم‌ترین ابزارهای قدرت ایران تبدیل شده است. ایران با بستن این آبراه و هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکایی در بحرین، کویت، اردن و عراق، نشان داد که می‌تواند هزینه‌های نظامی و اقتصادی سنگینی را بر دشمن تحمیل کند و در عین حال، هزینه‌های خود را مدیریت نماید.

با گذشت شش ماه از این رویارویی، می‌توان با اطمینان بیشتری از یک واقعیت تاریخی سخن گفت، ایران در برابر یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های راهبردی خود، توانایی چشمگیری در مدیریت شرایط و تغییر معادلات قدرت از خود نشان داده است. آنچه بسیاری از تحلیل‌گران اولیه جنگ به عنوان یک پیروزی سریع و قاطع برای آمریکا پیش‌بینی می‌کردند، اکنون به یکی از طولانی‌ترین و پیچیده‌ترین بحران‌های راهبردی در تاریخ سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است. پرسش اساسی این است که آیا واشنگتن از این تجربه درس خواهد گرفت و به دنبال راه‌حلی دیپلماتیک برای پایان دادن به این بحران خواهد بود، یا اینکه با اصرار بر ادامه جنگ، هزینه‌های فزاینده‌تری را به خود و منطقه تحمیل خواهد کرد.

شواهد موجود نشان می‌دهد که آمریکا نه تنها به اهداف اولیه خود در این جنگ دست نیافته، بلکه با مجموعه‌ای از مشکلات جدید روبرو شده است که آینده حضور نظامی و راهبردی آن را در غرب آسیا به شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد. کاهش ذخایر تسلیحاتی، کاهش اعتماد عمومی، افزایش هزینه‌های اقتصادی و سیاسی و همچنین تغییر موازنه قدرت در منطقه به نفع ایران، همگی نشانه‌هایی از عمق بحرانی است که واشنگتن را در بر گرفته است. در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد که تنها راه خروج از این بحران، پذیرش واقعیت‌های جدید و بازنگری جدی در سیاست‌های خصمانه علیه ایران باشد.