خانه، نخستین بستر تمدن‌سازی؛ بازخوانی جایگاه زنان خانه‌دار در بیانیه رهبری

شما اینجا هستید

خانه، نخستین بستر تمدن‌سازی؛ بازخوانی جایگاه زنان خانه‌دار در بیانیه رهبری

 

در میان انبوه موضوعات مطرح‌شده در پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت هفته دولت، اشاره به جایگاه بانوان خانه‌دار، اگرچه از نظر حجم، بخش کوتاهی از پیام را تشکیل می‌دهد، اما از منظر گفتمان فرهنگی و سیاست‌گذاری اجتماعی، واجد اهمیت قابل‌توجهی است. این نخستین بار است که در پیام‌های ایشان، بانوان خانه‌دار به طور مشخص و به‌عنوان یک قشر اجتماعی، موضوعی مستقل در متن پیام قرار گرفته‌اند. در این پیام، زنان خانه‌دار نه صرفاً به‌عنوان اعضای خانواده یا انجام‌دهندگان امور منزل، بلکه در نسبت با فرهنگ، تعلیم و تربیت و شکل‌دهی به نسل آینده موردتوجه قرار گرفته‌اند.

نکته نخست، استفاده از تعبیر نقش بانوان خانه‌دار است. این انتخاب واژگانی اهمیت دارد؛ زیرا خانه‌داری در اینجا صرفاً مجموعه‌ای از وظایف شخصی و خانوادگی تلقی نشده، بلکه به‌عنوان نقشی دارای پیامدهای اجتماعی موردتوجه قرار گرفته است. در نگاه ارائه‌شده در این پیام، آنچه در فضای خانه اتفاق می‌افتد، در نهایت به بیرون از خانه و به آینده جامعه امتداد پیدا می‌کند. خانه تنها یک فضای خصوصی برای زندگی روزمره نیست؛ بلکه یکی از نخستین محیط‌های شکل‌گیری شخصیت، ارزش‌ها، نگرش‌ها و الگوهای رفتاری نسل آینده است. از این منظر، کار زن خانه‌دار دارای یک اثر اجتماعی غیرمستقیم است؛ اثری که ممکن است در لحظه دیده نشود، اما در بلندمدت می‌تواند در ساختار فرهنگی جامعه آشکار شود.

دومین نکته، شیوه ارزش‌گذاری این نقش است. پیام، ارزش کار زنان خانه‌دار را از زاویه اقتصادی تعریف نمی‌کند؛ بلکه بر کارکرد فرهنگی و تربیتی آنان تأکید دارد. عبارت کلیدی پیام چنین است: توجه به نقش بانوان خانه‌دار که ظریف‌ترین اجزاء نقش و نگار فرهنگ زیبا و مطلوب آینده را در حریم منازل به تک تک فرزندان این مرز و بوم می‌آموزند، واجد چنین اهمیتی است. در این چارچوب، خانه‌داری صرفاً اداره خانه نیست. بخش مهمی از این نقش به ایجاد محیطی مربوط می‌شود که در آن ارزش‌ها، سبک زندگی، مسئولیت‌پذیری، اخلاق، روابط انسانی و بسیاری از عناصر فرهنگی به نسل بعد منتقل می‌شود. پیام در حال برجسته‌کردن بخشی از کارِ نامرئی و کمتر محاسبه‌شده‌ای است که در خانواده انجام می‌شود اما آثار آن در مقیاس اجتماعی و نسلی ظاهر می‌شود.

سومین نکته، تعبیر ظریف‌ترین اجزاء نقش و نگار فرهنگ زیبا و مطلوب آینده است. این تعبیر نشان می‌دهد که در منطق پیام، فرهنگ آینده صرفاً محصول فعالیت رسمی نهادهای فرهنگی نیست. مدرسه، دانشگاه، رسانه، حوزه و دستگاه‌های فرهنگی هرکدام سهم خود را دارند، اما خانواده نیز یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تولید و بازتولید فرهنگ است. در این میان، زن خانه‌دار به دلیل حضور مستقیم و مستمر در محیط خانواده، در متن پیام به‌عنوان یکی از عوامل مؤثر بر شکل‌گیری این فرهنگ معرفی می‌شود. فرهنگ پیش از آنکه در کتاب‌های درسی، رسانه‌ها یا سخنرانی‌های رسمی آموزش داده شود، در زندگی روزمره خانواده تجربه و آموخته می‌شود. از این زاویه، تربیت فرهنگی یک فرایند صرفاً رسمی و سازمانی نیست؛ بلکه فرآیندی است که از روابط روزمره اعضای خانواده آغاز می‌شود.

چهارمین نکته، به جایگاه فرزندان بازمی‌گردد. پیام از آموختن عناصر فرهنگ مطلوب به تک تک فرزندان این مرز و بوم سخن می‌گوید. این عبارت، دامنه اثرگذاری نقش مورد اشاره را از یک رابطه فردی به یک مسئله ملی ارتقا می‌دهد. اگر خانواده محل نخستین جامعه‌پذیری کودک باشد، آنچه در خانواده آموخته می‌شود می‌تواند در شکل‌گیری نسل آینده جامعه مؤثر باشد. در این نگاه، تربیت فرزند صرفاً یک مسئولیت خصوصی والدین نست؛ بلکه بخشی از فرایند ساخت آینده فرهنگی کشور است. میان خانه‌داری، تربیت فرزند و آینده فرهنگی جامعه یک زنجیره مفهومی شکل می‌گیرد: خانه، نخستین بستر تربیت است؛ تربیت، زمینه‌ساز انتقال فرهنگ است و این فرهنگ، در شکل‌گیری نسل آینده و در نهایت ساختن آینده جامعه نقش دارد.

نکته قابل توجه دیگر، قرارگرفتن موضوع بانوان خانه‌دار در چارچوب بحثی است که درباره فرهنگ، تعلیم و تربیت و ضرورت توجه فراراهبردی به آن مطرح می‌شود. پیام صراحتاً از دولت نمی‌خواهد که برای زنان خانه‌دار حقوق، دستمزد، بیمه یا بسته حمایتی اقتصادی مشخصی تعیین کند. آنچه به‌صراحت مطرح شده، ضرورت توجه به نقش بانوان خانه‌دار است. بنابراین مطالبه قابل‌استخراج از متن را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد که سیاست‌گذاری فرهنگی و تربیتی کشور نباید نقش زنان خانه‌دار و خانواده را نادیده بگیرد. اهمیت پیام در به رسمیت شناختن نقش فرهنگی و تربیتی زنان خانه‌دار در سطح یک مسئله مهم کشور است. اشاره به زنان خانه‌دار را نباید یک جمله فرعی یا تعارف مناسبتی تلقی کرد. اهمیت آن در این است که کار خانگی و تربیتی را از سطح یک فعالیت خصوصی به سطح یک مؤلفه مؤثر در سرمایه فرهنگی و اجتماعی کشور ارتقا می‌دهد و نشان می‌دهد که آینده فرهنگی کشور تنها در نهادهای رسمی ساخته نمی‌شود؛ بخشی از آن در خانه و در فرایند تربیت روزمره فرزندان شکل می‌گیرد