دوگانه مذاکره و مقاومت؛ بازخوانی یک منازعه راهبردی
در هفتههای اخیر، دو روایت متفاوت از مواجهه با قدرتهای فرامنطقهای در فضای سیاسی کشور برجسته شده است. از یک سو، یادداشتی در روزنامه کیهان به قلم سعدالله زارعی، با نگاهی به تحرکات دیپلماتیک و فشارهای اقتصادی آمریکا، بر ضرورت پافشاری بر حقوق ایران و ناکارآمدی مذاکره بدون تغییر اراده دشمن تأکید دارد. از سوی دیگر، اظهارات محمدجعفر قائمپناه، معاون اجرایی رئیسجمهور، در سفر به گیلان، با طرح این پرسش که چرا دشمن باید به تأسیسات ما حمله کند، و پاسخ به آن با نقل قولی از رهبر شهید، فضای بحث را به سمت نوعی عقبنشینی تاکتیکی سوق داده است.
نویسنده یادداشت کیهان با واکاوی رفتار آمریکا در دو ماه گذشته، الگویی آشنا را ترسیم میکند: همزمانی تحریم و تهدید با ارسال پیامهای دیپلماتیک. به باور او، واشنگتن پس از ناکامی در جنگ نظامی، از ترکیب فشار اقتصادی و تحرک سیاسی برای وادار کردن ایران به امتیازدهی در موضوعات هستهای و کنترل تنگه هرمز استفاده میکند. این راهبرد که در تاریخ معاصر ایران سابقهای طولانی دارد، همواره با این پرسش مواجه بوده است که آیا پذیرش مذاکره در شرایطی که طرف مقابل نه تنها به تعهدات خود پایبند نیست، بلکه بر تحریمها میافزاید، اقدامی هوشمندانه است یا نشانهای از اشتیاق برای عقبنشینی.
در مقابل، اظهارات قائمپناه بازتابدهنده رویکردی است که میتوان آن را منطق ترکمانچای نامید؛ منطقی که بر اساس آن، برای کاهش هزینههای ناشی از تقابل با قدرت بزرگ، باید از برخی مواضع چشمپوشی کرد. او با اشاره به احتمال هدف قرار گرفتن رهبر انقلاب توسط آمریکا، این پرسش را مطرح میکند که آیا در چنین شرایطی، تداوم غنیسازی هستهای بهعنوان اهرم فشار، عاقلانه است یا باید برای مصون ماندن از تهدیدات، دست از آن برداشت. این استدلال در عمل به معنای پذیرش این گزاره است که دشمن میتواند با تشدید تهدیدات، ایران را به عقبنشینی وادارد.
واقعیت این است که منازعه ایران و آمریکا، یک منازعه صرفاً هستهای یا اقتصادی نیست؛ بلکه ریشه در تفاوتهای ساختاری در نگاه به نظم منطقهای و جهانی دارد. آمریکا بهعنوان قدرتی که هژمونی خود را در خاورمیانه بر پایه کنترل منابع انرژی و امنیت رژیمهای همپیمانش تعریف میکند، همواره با هرگونه نیروی مستقل و تأثیرگذاری که در چارچوب این نظم نگنجد، به مخالفت برخاسته است. جمهوری اسلامی نیز بهعنوان نظامی که هویت خود را بر پایه استقلال، مقاومت و حمایت از جبهههای همسو تعریف کرده، نمیتواند بدون از دست دادن سرمایههای راهبردی خود، بهسادگی از مواضعش عقبنشینی کند.
نکته حائز اهمیت، تفکیک میان مذاکره و تسلیم است. هیچ تحلیلگر واقعبینی مذاکره را بهعنوان یک ابزار دیپلماتیک رد نمیکند؛ اما پرسش اساسی این است که مذاکره در چه شرایطی میتواند به نتیجه مطلوب منجر شود. تجربه نشان داده که مذاکره زمانی اثربخش است که دو طرف، انگیزهای برابر برای رسیدن به توافق داشته باشند. در شرایط کنونی، آمریکا با بهرهگیری از فشار حداکثری، در پی ایجاد این تصور است که ایران بهشدت نیازمند توافق است و بنابراین باید امتیازهای بیشتری بدهد. اما آنچه در عمل رخ داده، نشاندهنده آن است که ایران با اتکا به توانمندیهای داخلی، موقعیت چانهزنی خود را تقویت کرده است.
در این میان، نقش رسانهها در شکلدهی به برداشت از این منازعه، انکارناپذیر است. برخی رسانههای داخلی با بزرگنمایی ضعفهای اقتصادی و تأکید بر فشارهای خارجی، زمینهساز شکلگیری این تصور میشوند که راهی جز عقبنشینی وجود ندارد؛ در حالی که رسانههای معاند نیز با برجستهسازی هرگونه نشانه از اشتیاق ایران به مذاکره، سعی در القای ضعف و تزلزل در اراده ملی دارند.
آنچه از بررسی این دو گفتمان به دست میآید، این است که راهبرد مطلوب برای ایران، ترکیبی از مقاومت هوشمندانه و دیپلماسی فعال است؛ بهگونهای که در عین حفظ اصول و آرمانهای انقلاب، از هرگونه فرصت برای تعامل سازنده با جهان، بهشرط احترام متقابل و تأمین منافع ملی، استفاده شود. تجربه نشان داده که عقبنشینی یکطرفه، نه تنها تنشها را کاهش نمیدهد، بلکه موجب گستاخی بیشتر دشمن میشود. از این منظر، تأکید بر استقامت و پافشاری بر حقوق، نه یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه یک ضرورت عقلانی برای حفظ موجودیت و عزت ملی در شرایط پیچیده بینالمللی است.


