جنگ ترکیبی و معمای امنیت شناختی؛ بازخوانی دکترین نوین امنیتی جمهوری اسلامی ایران

شما اینجا هستید

جنگ ترکیبی و معمای امنیت شناختی؛ بازخوانی دکترین نوین امنیتی جمهوری اسلامی ایران

 

در ماه‌های اخیر، هم‌زمان با پیچیده‌تر شدن میدان رقابت‌های راهبردی در غرب آسیا، نشانه‌های آشکاری از شکل‌گیری یک الگوواره نوین در رویارویی میان جمهوری اسلامی ایران و جبهه استکبار پدیدار شده است. این الگوواره که در ادبیات امنیتی از آن با عنوان «جنگ ترکیبی پیشرفته» یاد می‌شود، نه در مرزهای جغرافیایی، بلکه در عمق باورها، ادراکات و روابط اجتماعی ملت‌ها جریان دارد. آنچه در چند ماه گذشته از همگرایی میان بیانات راهبردی رهبر معظم انقلاب و بیانیه رسمی سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بروز یافته، بیانگر بلوغی راهبردی در دستگاه امنیتی کشور و درک مشترکی از ماهیت تهدیدات فراروی نظام است. این همگرایی، نشان از آن دارد که جمهوری اسلامی ایران از مرحله تشخیص تهدیدات پراکنده، به مرحله طراحی یک دکترین منسجم در برابر جنگی تمام‌عیار رسیده است؛ جنگی که در آن، میدان نبرد از سنگرهای خاکی به ذهن و روان جامعه انتقال یافته و دشمن به جای فتح خاک، در پی تسخیر اراده‌هاست.

مهم‌ترین ویژگی این دکترین نوین، توجه به مفهوم «تاب‌آوری ملی» به‌عنوان هسته مرکزی قدرت دفاعی کشور است. در این نگاه، قدرت نظامی اگرچه کماکان بازوی اصلی بازدارندگی محسوب می‌شود، اما دیگر به‌تنهایی برای پیروزی در صحنه نبرد کافی نیست. دشمن پس از تجربه ناکامی در راهبردهای مبتنی بر براندازی نظامی، به‌تدریج دریافته که با ابزارهای سخت‌افزاری نمی‌تواند اراده ملتی را که قریب به پنج دهه از عمر خود را در برابر انواع تهدیدات با مقاومت پشت سر گذاشته، در هم بشکند. از همین رو، راهبرد جدید دشمن بر تخریب «سرمایه اجتماعی» و تضعیف «اعتماد ملی» متمرکز شده است. سرمایه‌ای که از پیوند افقی مردم با یکدیگر و پیوند عمودی آنان با حاکمیت شکل می‌گیرد و ضریب امنیت ملی را تا چندین برابر افزایش می‌دهد. در این میدان، ترفند اصلی دشمن، القای تردید، یأس، ترس و بدگمانی در میان اقشار مختلف جامعه است؛ به‌گونه‌ای که مردم به توانایی خود برای عبور از بحران‌ها شک کنند و مسئولان نیز در مدیریت روزمره کشور، به‌جای تمرکز بر تهدیدات بیرونی، درگیر اختلافات درونی و دوقطبی‌سازی‌های کاذب شوند.

آنچه در این میان اهمیت دوچندانی می‌یابد، نقش «دوقطبی‌سازی» به‌عنوان سلاح راهبردی دشمن در جنگ ترکیبی است. دوقطبی‌سازی، فرآیندی است که طی آن، مسائل پیچیده و چندلایه اجتماعی به تقابل‌های ساده و شکننده تقلیل داده می‌شوند؛ از تقابل وفاق و تندروی گرفته تا جنگ و مذاکره، یا معیشت و فرهنگ. این رویکرد، ضمن ساده‌انگاری واقعیت‌های اجتماعی، بستر را برای نفوذ عملیات روانی و اطلاعاتی دشمن هموار می‌سازد. در جامعه‌ای که به هر سوی آن شکاف‌های ساختگی ایجاد شده باشد، شبکه‌های جاسوسی و عوامل نفوذی به‌مراتب راحت‌تر می‌توانند به اهداف خود دست یابند؛ چرا که فضای دوپاره شده، امکان بسیج اجتماعی سریع را از نظام می‌گیرد و انرژی فکری و اجرایی جامعه را به‌جای حل مسائل واقعی، صرف مدیریت اختلافات درونی می‌کند. سازمان اطلاعات سپاه در بیانیه اخیر خود به‌درستی هشدار داده که دشمن امروز چهار هدف اصلی را در طراحی دوقطبی‌سازی دنبال می‌کند؛ نخست، تضعیف سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی؛ دوم، اختلال در فرآیند تصمیم‌گیری و منحرف کردن مسئولان از اولویت‌های اصلی؛ سوم، ایجاد بستر مساعد برای نفوذ اطلاعاتی و عملیات روانی؛ و چهارم، تسهیل عملیات ترکیبی در عرصه‌های اقتصادی و امنیتی. این هشدار، نشان از آن دارد که دوقطبی‌سازی دیگر یک مسئله سیاسی یا اخلاقی نیست؛ بلکه خط قرمز امنیتی نظام تلقی می‌شود که هرگونه غفلت در مواجهه با آن، می‌تواند هزینه‌های سنگینی را به امنیت ملی تحمیل کند.

در نقطه مقابل این ترفند دشمن، مفهوم «وحدت و انسجام ملی» به‌عنوان اصلی‌ترین راهکار مقابله با جنگ ترکیبی مطرح می‌شود. وحدت، اما در این دکترین نوین، نه یک شعار سیاسی یا ایده‌آلی انتزاعی که یک ضرورت عملیاتی و ابزاری راهبردی برای افزایش ضریب بازدارندگی کشور است. تجربه شش ماه اخیر نشان داده که هرگاه جامعه ایران در مقابل تهدیدات خارجی یکپارچه عمل کرده، دشمن ناچار به عقب‌نشینی شده است. وحدت در این چارچوب، معنایی فراتر از همگرایی سیاسی دارد و شامل هماهنگی میان چهار عرصه کلیدی «میدان»، «خیابان»، «دیپلماسی» و «خدمت» می‌شود. میدان به‌عنوان صحنه عملیات نظامی و امنیتی، خیابان به‌عنوان بستر حضور مردمی و بسیج اجتماعی، دیپلماسی به‌عنوان ابزار تعامل هوشمندانه با جهان، و خدمت به‌عنوان کارآمدی حاکمیت و پاسخگویی به نیازهای جامعه، همگی حلقه‌های زنجیره‌ای هستند که در صورت هرگونه گسست، دشمن از آن نقطه نفوذ خواهد کرد. از این منظر، وحدت نه یک آرمان که یک پروژه مستمر «حفاظت از انسجام» تعریف می‌شود که نیازمند مراقبت دائمی و برنامه‌ریزی منسجم در همه سطوح حکمرانی است.

اما آنچه دکترین امنیتی جدید را از رویکردهای پیشین متمایز می‌سازد، درک عمیق از ماهیت «جنگ شناختی» به‌عنوان لایه زیرین جنگ ترکیبی است. جنگ شناختی، جنگی است که در آن، روایت‌ها، باورها و ادراکات جمعی هدف قرار می‌گیرند. دشمن در این میدان، به‌جای استفاده از گلوله و موشک، از کلمات، تصاویر و شایعات بهره می‌برد تا در ذهن مخاطب، واقعیتی جعلی بسازد که به‌تدریج جای واقعیت عینی را بگیرد. مهم‌ترین هدف جنگ شناختی، ایجاد «خطای محاسباتی» در میان نخبگان و مسئولان و «کاهش تاب‌آوری» در میان مردم است. وقتی مسئولان در فضایی از تردید و ابهام تصمیم می‌گیرند، کارآمدی خود را از دست می‌دهند و وقتی مردم در فضایی از یأس و ناامیدی قرار می‌گیرند، انگیزه مشارکت و ایستادگی را از کف می‌نهند. در این میان، نقش رسانه‌ها و فضای مجازی به‌عنوان میدان نبرد شناختی، نقشی تعیین‌کننده است. دشمن با استفاده از شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های معاند، تلاش می‌کند تصویر ایران را به‌عنوان کشوری منزوی، درمانده و در آستانه فروپاشی به جامعه جهانی و حتی به خود ایرانیان القا کند. از همین رو، یکی از مؤلفه‌های اصلی دکترین امنیتی جدید، طراحی یک نظام دفاعی شناختی کارآمد است که بتواند در برابر هجمه روایت‌های دشمن، روایتی مبتنی بر قدرت، امید و خودباوری ارائه دهد. این نظام دفاعی، نه تنها به بازتولید سرمایه اجتماعی کمک می‌کند، بلکه با افزایش هزینه‌های عملیات روانی دشمن، ضریب امنیت ملی را به‌طور قابل‌توجهی ارتقا می‌بخشد.

از سوی دیگر، آنچه بیانیه سازمان اطلاعات سپاه و بیانات رهبر معظم انقلاب را به یک همگرایی راهبردی تبدیل می‌کند، تأکید هر دو منبع بر ضرورت «ممنوعیت اقدامات تفرقه‌انگیز» و «برخورد قاطع با هرگونه رفتار برهم‌زننده انسجام ملی» است. این رویکرد، نشان از آن دارد که در دکترین امنیتی جدید، مسائل وحدت‌شکن از سطح امری صرفاً سیاسی به سطح مسئله‌ای امنیتی ارتقا یافته‌اند. به عبارت دیگر، نظام امنیتی کشور به این باور رسیده که هرگونه حرکت در جهت تشدید اختلافات داخلی، فارغ از نیات فاعلان آن، در نهایت به نفع دشمن تمام خواهد شد. این نگاه، اما به معنای نادیده گرفتن نقدهای سازنده یا سرکوب صداهای منتقد نیست؛ بلکه تأکید بر آن است که بیان مشکلات و کاستی‌ها، اگر با ارائه راهکار همراه نباشد و صرفاً به تکرار مصائب و بزرگ‌نمایی نقاط ضعف بپردازد، نه تنها راهگشا نیست که به‌مثابه سهم‌خواهی ناخواسته از دشمن در جنگ شناختی عمل می‌کند. در این چارچوب، میان «آسیب‌شناسی دلسوزانه» که به حل مسئله می‌انجامد و «سیاه‌نمایی مأیوس‌کننده» که به تخریب انگیزه‌ها می‌شود، تفاوت بنیادینی وجود دارد و تشخیص این مرز، نیازمند بصیرت و هوشمندی همه کنشگران عرصه عمومی است.

نکته دیگر که در تحلیل دکترین امنیتی جدید حائز اهمیت است، توجه هم‌زمان به ابعاد سخت‌افزاری و نرم‌افزاری قدرت است. در این رویکرد، تقویت توان موشکی، پدافندی و اطلاعاتی کشور، همچنان جزء لاینفک راهبرد امنیتی محسوب می‌شود، اما در کنار آن، تقویت «سرمایه اجتماعی» و «انسجام فرهنگی» نیز به‌عنوان مؤلفه‌های کلیدی قدرت ملی مورد تأکید قرار گرفته است. این نگاه جامع، ریشه در درکی عمیق از ماهیت قدرت در جهان امروز دارد؛ جهانی که در آن، دیگر صرفاً برتری نظامی، معیار برتری یک کشور محسوب نمی‌شود، بلکه «اراده ملی منسجم»، «اعتماد عمومی»، «کارآمدی حاکمیت» و «تاب‌آوری اجتماعی» نیز نقش‌هایی تعیین‌کننده در معادلات قدرت ایفا می‌کنند. تجربه تاریخی نیز نشان داده که بسیاری از قدرت‌های بزرگ، نه از بیرون، که از درون و بر اثر زوال سرمایه اجتماعی و گسست پیوندهای ملی فروپاشیده‌اند. از این منظر، آنچه که امروز تحت عنوان «دکترین مکتب امنیتی تهران» از آن یاد می‌شود، در واقع بازخوانی هوشمندانه این واقعیت است که در دنیای پیچیده و به‌هم‌تنیده امروز، امنیت، مفهومی چندلایه و فرابخشی است و حفظ آن، نیازمند رویکردی نظام‌مند و هماهنگ در همه عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی است.

با این همه، آنچه از بررسی همگرایی گفتمانی میان نهادهای عالی نظام درباره جنگ ترکیبی به‌دست می‌آید، این است که جمهوری اسلامی ایران امروز از یک ارزیابی تهدید مشترک و یک نقشه راه عملی برای مواجهه با آن برخوردار شده است. این دستاورد، خود یکی از مهم‌ترین ثمرات ۴۵ سال تجربه مدیریت بحران و مقاومت در برابر انواع تهدیدات است. دشمن اگرچه با طراحی‌های پیچیده و به‌روزشده خود، به دنبال ایجاد گسست در اراده ملی و کاهش تاب‌آوری جامعه است، اما اتحاد راهبردی میان نهادهای امنیتی، اطلاعاتی و رهبری نظام، نشان از آن دارد که ایران با آمادگی کامل وارد این صحنه سرنوشت‌ساز شده است. در این میان، نقش مردم به‌عنوان رکن اصلی تاب‌آوری ملی، بی‌بدیل است و هرگونه تلاش برای حفظ و تقویت انسجام اجتماعی، در واقع سرمایه‌گذاری برای آینده امنیت ملی و تضمین‌کننده تداوم مسیر پیشرفت و عزت کشور خواهد بود. آنچه این دکترین را از بسیاری از رویکردهای امنیتی رایج در جهان متمایز می‌سازد، تأکید بر نقش مردم نه به‌عنوان مخاطب امنیت، بلکه به‌عنوان بازیگر و کنشگری فعال در تولید و بازتولید آن است. مردمی که خود را صاحب‌نقش در سرنوشت خویش می‌دانند، هرگز نمی‌گذارند نقشه‌های دشمن برای به‌حاشیه‌راندن آنان به نتیجه برسد و این، بزرگ‌ترین سرمایه راهبردی نظام اسلامی در مواجهه با همه تهدیدات پیش‌روست.