سلوک انقلابی؛ ریشه در توحید، افق در تمدن

شما اینجا هستید

 سلوک انقلابی؛ ریشه در توحید، افق در تمدن

 

انقلاب، پیش از آنکه در خیابان، سیاست و ساختار قدرت رخ دهد، در نگاه انسان به خود، خدا، جامعه و جهان آغاز می‌شود. این نگاه توحیدی، سنگ بنای اصلی سلوک انقلابی است و هرگونه تحلیل از این مسیر، ناگزیر باید از همین نقطه عزیمت کند. آنچه سلوک انقلابی را از دیگر رویکردهای سیاسی و اجتماعی متمایز می‌سازد، پیوند عمیق آن با نگاه توحیدی به هستی، قدرت و مسئولیت انسانی است.

در عمیق‌ترین لایه خود، سلوک انقلابی نوعی زیست مؤمنانه و مسئولانه برای تحقق حق، عدالت و اهداف الهی در عرصه فرد و جامعه است. این سلوک زمانی شکل می‌گیرد که توحید از سطح یک اعتقاد ذهنی فراتر رود و به منطق زندگی، تصمیم، سیاست، مدیریت و حکمرانی تبدیل شود. توحید در نگاه قرآن، صرفاً این نیست که انسان باور داشته باشد خداوند یکی است، بلکه باید در نسبت انسان با قدرت، ثروت، دنیا، شهرت و ساختارهای اجتماعی نیز اثر بگذارد. وقتی انسان خداوند را مالک و حاکم حقیقی عالم می‌داند، قدرت مادی را پوشالی می‌بیند، هیچ قدرت زمینی را مطلق نمی‌نگرد و از بندگی قدرتها و نظامهای سلطه رها می‌شود. اینجاست که توحید با آزادی پیوند می‌خورد؛ انسانی که در برابر خداوند سر فرود می‌آورد، نباید در برابر قدرت‌های طاغوتی و سلطه‌گران سر تسلیم فرود آورد.

قرآن کریم، ولایت الهی را با حرکت از ظلمت به نور همراه می‌داند و این حرکت، انسان را از اسارت و انفعال به سوی آگاهی، آزادی و مسئولیت هدایت می‌کند. در نگاه توحیدی، نخستین ویژگی انسان انقلابی، آزادگی توحیدی و نفی سلطه است. چون خداوند مالک حقیقی قدرت است، هیچ انسان، دولت یا نظام بین‌المللی نمی‌تواند مالک سرنوشت ملت‌ها باشد. این نگاه، ریشه قرآنی استکبارستیزی و استقلال‌طلبی است. قرآن یکی از اهداف رسالت پیامبران را آزادسازی انسان از سلطه طاغوت معرفی می‌کند و این نشان می‌دهد که عبودیت خدا، مستلزم نفی طاغوت، آزادگی و استقلال است. بنابراین استقلال سیاسی و مقاومت در برابر سلطه، ریشه در نگاه توحیدی به انسان و قدرت دارد.

توحید تنها انسان را از سلطه دیگران آزاد نمی‌کند، بلکه او را در برابر مسئولیت خویش نیز قرار می‌دهد. انسان مؤمن نمی‌تواند همه امور را به تقدیر نسبت دهد و خود را از مسئولیت اجتماعی کنار بکشد. قرآن می‌فرماید که خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند. این آیه، یکی از مهم‌ترین پایه‌های تفکر تحول‌خواه است. در این منطق، جامعه منتظر تغییر بیرونی نمی‌ماند، بلکه تغییر را از خود آغاز می‌کند. ایمان، خودسازی، مسئولیت، اقدام، تغییر اجتماعی و ساخت آینده، زنجیره‌ای است که از همین نقطه شکل می‌گیرد. سلوک انقلابی پیش از آنکه از تغییر دیگران آغاز شود، از تغییر خویشتن شروع می‌شود و این نکته در نسبت با گام دوم انقلاب اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا خودسازی، جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی در یک مسیر به هم پیوند می‌خورند.

اگر قدرت از آن خداست و انسان در برابر خداوند مسئول است، کسب قدرت سیاسی نیز نمی‌تواند هدف نهایی باشد. قدرت در نگاه توحیدی، وسیله‌ای برای تحقق حق، عدالت و مصالح عمومی است. قرآن هدف اجتماعی رسالت پیامبران را قیام مردم به عدالت معرفی می‌کند و نکته قابل توجه این است که عدالت صرفاً محصول تصمیم حکومت نیست، بلکه مردم نیز باید در تحقق آن نقش داشته باشند. در این نگاه، قدرت امانت است، مردم صاحب حق‌اند، حکومت مسئول است، عدالت معیار است و مشارکت مردم، سازوکار تحقق اجتماعی اهداف است. این نگاه، زمینه حکمرانی مردمی ولایت‌محور را فراهم می‌کند.

از مهم‌ترین پیامدهای توحیدی در حکمرانی، تغییر نگاه به قدرت است. اگر قدرت ملک شخصی یا امتیاز گروهی تلقی شود، زمینه فساد، تبعیض و استبداد فراهم می‌شود، اما اگر قدرت امانت الهی و مسئولیت عمومی باشد، صاحب قدرت باید همواره پاسخ‌گوی نحوه استفاده از آن باشد. قرآن به بازگرداندن امانت‌ها به صاحبانشان و داوری به عدالت فرمان می‌دهد و این دو مفهوم، یعنی امانت و عدالت، دو ستون اساسی حکمرانی ولائی مردم‌پایه هستند. حاکم، مدیر و مسئول است، نه مالک جامعه و منابع عمومی. این مبنا در حوزه ثروت ملی نیز پیامد مستقیم دارد و ثروت عمومی را امانتی متعلق به جامعه و نسل‌های آینده می‌داند.

در نگاه توحیدی، کرامت انسان از آنجا ناشی می‌شود که انسان مخلوق خداوند و برخوردار از ظرفیت‌های الهی است. ازاین‌رو، مردم نباید صرفاً به‌عنوان توده اجتماعی یا مخاطب سیاست‌های حکومت دیده شوند، بلکه صاحب کرامت، دارای اختیار، مسئول و شریک در ساخت آینده جامعه هستند. مردم‌باوری واقعی به معنای اعتماد به ظرفیت مردم و فراهم‌کردن امکان رشد، یادگیری، توانمندسازی، مشارکت و مسئولیت‌پذیری آنان است. این نگاه، مردم را از مصرف‌کننده خدمات به عنصر فعال حکمرانی و تمدن‌سازی تبدیل می‌کند. تمدن اسلامی زمانی شکل می‌گیرد که ارزش‌های توحیدی در ساختار زندگی اجتماعی و نظامات مختلف جامعه تجسم پیدا کنند. تمدن‌سازی پروژه‌ای صرفاً اقتصادی یا سیاسی نیست، بلکه فرآیندی است که از انسان موحد و مسئول آغاز می‌شود و به جامعه عادل، مقتدر، دانش‌بنیان، اخلاقی و آزاد می‌رسد. هیچ تحول پایداری بدون تحول در نگاه انسان به قدرت، مسئولیت و آینده امکان‌پذیر نیست؛ قدرت برای عدالت، ثروت برای رشد، علم برای خدمت، آزادی برای مسئولیت، مقاومت برای استقلال و پیشرفت و حکومت برای خدمت به انسان و تحقق عدالت است. این همان نقطه‌ای است که توحید از یک اصل اعتقادی به یک منطق حکمرانی تبدیل می‌شود.