در سایه جنگ شناختی و بحران حکمرانی؛ بازخوانی منازعه جدید ایران با نظم استعمارگر

شما اینجا هستید

در سایه جنگ شناختی و بحران حکمرانی؛ بازخوانی منازعه جدید ایران با نظم استعمارگر

 

در روزگاری که جغرافیای سیاسی جهان با تحولات شتابان و بی‌سابقه‌ای دست‌به‌گریبان است، ایران عزیز نیز در کانون پیچیده‌ترین منازعات عصر جدید قرار گرفته؛ منازعه‌ای که دیگر صرفاً در میدان‌های نظامی و با ادوات جنگی کلاسیک دنبال نمی‌شود، بلکه به تمام شئون زندگی فردی و اجتماعی، از معیشت و اقتصاد گرفته تا هویت، فرهنگ و حتی تعریف انسان از حقیقت، سرایت کرده است. بررسی رویدادهای چند ماه اخیر، از حملات نظامی و شهادت سران و فرماندهان و رهبر معظم امام خامنه ای  تا بحران‌های اقتصادی و آشوب‌های خیابانی، نشان می‌دهد که کشور درگیر جنگی تمام‌عیار و چندلایه است که دشمن در آن، هر ابزاری را از تحریم و فشار اقتصادی گرفته تا روایت‌سازی رسانه‌ای و دستکاری ذهن‌ها، به‌کار گرفته است. با این حال، آنچه در این میان بیش از هر چیز خودنمایی می‌کند، ظهور یک نظم جدید در منازعه است که در آن، استعمار نوین با پوست‌اندازی از چهره کلاسیک خود، به میدان اصلی نبرد یعنی ذهن و اراده ملت‌ها قدم نهاده و در این عرصه، مرز میان جنگ و صلح، حقیقت و دروغ، و دوست و دشمن، روزبه‌روز کمرنگ‌تر می‌شود.

در دل این منازعه، می‌توان ردپای یک الگوی تاریخی را بازشناخت که ریشه در نخستین برخوردهای ایران با استعمار دریایی دارد. پنج قرن پیش، درست در همین تنگه هرمز که امروز کانون بحران‌های نظامی و سیاسی منطقه شده، نخستین رویارویی ایران با ماشین استعمار مدرن رقم خورد. پرتغالی‌ها با تسلط بر این آبراه استراتژیک، نشان دادند که قدرت دریا، پیش‌نیاز سلطه بر خشکی و تغییر موازنه تجارت جهانی است. اما تاریخ، هیچ‌گاه یکنواخت پیش نرفته و بار دیگر در دوره شاه‌عباس، ایران با درکی نوین از این حقیقت، به‌یاری قدرت‌های دیگر از جمله انگلیسی‌ها، موفق شد سلطه پرتغال را از خلیج‌فارس بزداید. با این حال، بازپس‌گیری هرمز در قرن هفدهم، پایان ماجرا نبود، بلکه آغازی بود بر تحول در روش‌های استعمار. از آن روز تا امروز، استعمار نه از میان رفته، بلکه همواره خود را با مقتضیات زمان تطبیق داده؛ از اشغال نظامی و قلعه‌سازی، به سلطه بر دولت‌های وابسته و نهایتاً به سیطره بر ذهن و اندیشه انسان‌ها. در این مسیر، دشمنان امروز ایران به‌خوبی آموخته‌اند که برای به‌زانو درآوردن یک ملت، دیگر نیازی به اشغال خاکش نیست؛ بلکه می‌توان با کنترل شبکه‌های اطلاعاتی، طراحی الگوی مصرف، نظام مالی، رسانه و حتی تعریف مفاهیمی چون پیشرفت و آزادی، اراده ملی را فلج کرد و سرنوشت یک تمدن را بدون شلیک یک گلوله تغییر داد.

این نگاه، به‌خوبی در رویدادهای اسفند ۱۴۰۴ و آنچه که جنگ رمضان نام گرفته، به نمایش درآمد. در این تهاجم، دشمن که سال‌ها بود برای فروپاشی ایران برنامه‌ریزی کرده بود، بر دو حلقه امنیتی کلیدی یعنی ایجاد آشوب گسترده در شهرهای بزرگ به‌ویژه پایتخت و نفوذ گروه‌های مسلح از مرزهای شمال غربی، تکیه داشت. با این حال، حضور حماسی و بی‌سابقه مردم در خیابان‌ها و میادین، این نقشه پیچیده را نقش بر آب کرد. تجربه تلخ آشوب‌های دی‌ماه که نشان از نفوذ شبکه‌ای از عناصر برهم‌زننده امنیت در کشور داشت، در جنگ رمضان با هوشیاری و میدان‌داری مردم، به یک نقطه قوت تبدیل شد. پشت جبهه‌ای که به‌لطف وحدت ملی از گسست و آشوب مصون ماند، به نیروهای نظامی این اطمینان را داد که بدون دغدغه از پشت سر، به دفاع از تمامیت ارضی بپردازند. نتیجه آنکه، دشمن در کمال ناباوری، نه‌تنها در اهداف نظامی خود ناکام ماند، بلکه ناچار به عقب‌نشینی و تغییر راهبرد از جنگ نظامی به فشار اقتصادی شد. اذعان ترامپ و مقامات آمریکایی به اولویت‌یافتن فشار اقتصادی بر گزینه نظامی، در واقع اعترافی آشکار به شکست نقشه‌های نظامی‌شان در برابر «سد فولادین» مردم ایران بود. این شکست، به‌وضوح نشان داد که قدرت یک ملت، نه در توان موشکی یا بازدارندگی نظامی صرف، بلکه در انسجام اجتماعی و اراده جمعی برای ایستادگی ریشه دارد؛ عاملی که دشمنان در محاسبات مادی‌گرایانه خود، همواره آن را دست‌کم می‌گیرند.

با این حال، ماهیت چندوجهی جنگ، تنها به میدان نبرد نظامی محدود نمی‌شود و در عرصه‌های اقتصادی، شناختی و فرهنگی نیز با شدتی کم‌نظیر دنبال می‌شود. در این میان، یکی از حساسترین و استراتژیک‌ترین عرصه‌های این منازعه، مدیریت منابع ملی و به‌ویژه ثروت‌های خدادادی همچون نفت و گاز است. نظریه‌ای که در باب حقوق ملت در برابر سرمایه ملی مطرح شده، بر این اصل اساسی تأکید دارد که ثروت ملی، متعلق به همه نسل‌های یک ملت است و حکومت، صرفاً امانت‌دار این سرمایه‌هاست. این منشور، حقوقی چون حق اطلاع، نظارت، مشارکت و بهره‌مندی عادلانه را برای شهروندان به رسمیت می‌شناسد و نگاه حاکم بر این منابع را از رابطه «حاکم و تابع» به رابطه «امین و ذی‌حق» ارتقا می‌بخشد. این رویکرد، نه‌فقط در حوزه نظر، بلکه در عرصه عمل نیز می‌تواند راهگشای بسیاری از ناترازی‌ها و چالش‌های اقتصادی کشور باشد. چالش‌هایی که در سال‌های اخیر، به‌ویژه با تشدید تحریم‌ها و سوءمدیریت‌های ساختاری، به بحرانی فراگیر در حوزه انرژی و معیشت مردم دامن زده است. نمونه بارز این بحران، مسئله بنزین و ناترازی آشکار میان تولید و مصرف آن است که نه‌تنها امنیت انرژی کشور را با خطر مواجه کرده، بلکه به یکی از داغ‌ترین موضوعات سیاسی و اجتماعی بدل شده است.

در این زمینه، آنچه دولت‌های مختلف طی چهار دهه گذشته در پیش گرفتند، عموماً ناشی از یک بسته سیاستی واحد موسوم به تعدیل ساختاری بوده که با خصوصی‌سازی‌های غارتگرانه و آزادسازی‌های افراطی، نه‌تنها به بهبود شرایط منجر نشد، بلکه جایگاه ایران را از یک صادرکننده بنزین به واردکننده این فرآورده حیاتی تنزل داد. نقد جدی که بر دولت‌ها و به‌ویژه بر طرح‌های مدیریت بنزین وارد است، این است که به‌جای طراحی سازوکارهای کارآمد و عادلانه، به سراغ طرح‌های سوسیالیستی و آرمانگرایانه می‌روند که در عمل، نه‌تنها سودمند نیستند، بلکه بازارهای موازی و رانت‌های جدیدی را خلق می‌کنند. به‌عنوان نمونه، طرح توزیع سهمیه بنزین برای همه شهروندان، فارغ از اینکه مصرف‌کننده واقعی چه کسی است، هم از منظر عدالت و هم از منظر کارایی اقتصادی با نقدهای جدی روبه‌روست. چراکه بنزین، کالایی همگون با نان نیست که بتوان به‌صورت یکسان و بدون توجه به الگوی مصرف، توزیع کرد. طرح کارآمدتر، آن است که سهمیه ارزان، به خودرو تعلق گیرد و مصرف مازاد، با نرخ آزاد محاسبه شود؛ به‌شرط آنکه با ابزارهای دقیق، برای رعایت عدالت اجتماعی نیز تدبیری اندیشیده شود.

اما در پس‌زمینه همه این نبردهای اقتصادی و نظامی، جنگ شناختی و روایت‌پردازی به‌عنوان یک سلاح راهبردی، نقشی بی‌بدیل پیدا کرده است. نمونه عینی این جنگ، مستند تازه‌ای است که شبکه بی‌بی‌سی با عنوان «زبان رمز» درباره بیانات رهبر شهید انقلاب تولید کرده است. این مستند که به‌ظاهر با رویکردی سبک‌شناسانه و آماری و با بررسی بیش از ۱۵۰ میلیون کلمه از سخنان ایشان، سعی در تحلیل گفتمان و فضای ذهنی ایشان دارد، در عمل به یک کلیپ تبلیغاتی و نفرت‌پراکندن علیه چهره‌ای تبدیل شده که با شهادت قهرمانانه خود، به اسطوره‌ای جهانی در مقاومت تبدیل شده است. نکته قابل‌تأمل، عملکرد رسانه‌های معاند در مواجهه با این شهادت عظیم است. پس از ترور ناجوانمردانه و غافلگیرانه رهبر شهید در قلب تهران، این رسانه‌ها که همواره از فاصله‌ای امن به نبرد با نظام می‌پرداختند، ناگهان خود را در خلأی زیبایی‌شناختی و استدلالی یافتند. شهادت، چهره قاتلان را به نهایت زشتی نشاند و ذخایر گفتمانی دشمن را خشکاند؛ زیرا در برابر ایثار، اخلاص و خون پاک یک رهبر، هرگونه روایت‌سازی و تحلیل‌های سخیف، در مقابل این حماسه بزرگ رنگ می‌بازد. تحلیلگران این رسانه‌ها که پیش‌تر هیچ‌گاه تصور نمی‌کردند با سوژه‌ای این‌چنین مقتدر و تأثیرگذار روبه‌رو شوند، اکنون به‌ناچار به حاشیه‌نشینی و تکرار کلیشه‌های تکراری روی آورده‌اند و جذابیت و مقبولیت خود را در میان مخاطبان ایرانی از دست داده‌اند.

در همین چارچوب، یک تحلیل تاریخی عمیق، روایت‌های پهلوی‌خواهانه از حوادث اخیر را نیز در هاله‌ای از ابهام قرار می‌دهد. بررسی رویدادهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، به‌روشنی نشان می‌دهد که این آشوب‌ها، نه یک جنبش مردمی خودجوش، بلکه حلقه‌ای از زنجیره درازمدت کودتاهای پهلوی از اسفند ۱۲۹۹ تا تیر ۱۳۵۹ بوده است. در تمام این کودتاها، سه رکن ثابت به‌چشم می‌خورد: کارفرمای خارجی و مدیریت سفارتخانه‌ها، محاصره اقتصادی و گروگان‌گیری معیشت مردم، و در نهایت، لشکرکشی اراذل و اوباش به خیابان‌ها. در کودتای دی‌ماه نیز دقیقاً همین الگوی تکرارشونده با مختصاتی به‌روز شده و با ابزاری مدرن‌تر به اجرا درآمد، اما این بار، جامعه آگاه و بیدار ایران، نه‌تنها تسلیم این شعبده‌بازی سیاسی نشد، بلکه با مقاومت مدنی و هوشمندانه خود، این توطئه شوم را به شکستی مفتضحانه کشاند. این شکست، نشان داد که دوران «شعبان‌بی‌مخ‌ها» و تانک‌های وابسته به سفارت به سر آمده و اراده یک ملت، می‌تواند در مقابل تمامی ابزارهای سخت‌افزاری و نرم‌افزاری استعمار بایستد.

با این همه، آنچه در منظومه فکری و راهبردی ایران، این منازعات را به یک کل منسجم پیوند می‌دهد، درک عمیقی است که از استقلال به‌عنوان یک مفهوم چندلایه ارائه می‌شود. استقلال در این دستگاه فکری، دیگر به معنای صرف مرزهای شناخته‌شده یا عدم اشغال نظامی نیست، بلکه به مفهوم توانایی یک ملت برای تعیین سرنوشت خویش در تمام ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و علمی است. اینجاست که منشور حقوق ملت در برابر سرمایه ملی، با تحلیل تاریخی استعمار دریا، با تجربه جنگ رمضان و با نقد سیاست‌های اقتصادی ناکارآمد، هم‌گرا می‌شود و یک گفتمان واحد را شکل می‌دهد. گفتمانی که در آن، دفاع از تمامیت ارضی، با صیانت از سفره مردم، با استقلال علمی و با مبارزه با فساد گره خورده و به‌مثابه اضلاع یک مثلث ناگسستنی تلقی می‌شود. در این گفتمان، هرگونه عقب‌نشینی، ضعف‌نمایی یا نادیده‌انگاشتن توانمندی‌های ملی خطایی راهبردی محسوب می‌شود که هزینه‌های جبران‌ناپذیری را به ملت تحمیل می‌کند.

تصویر، ایرانی است که با وجود تمامی فشارها و تهدیدهای خارجی و چالش‌های داخلی، بر اساس یک باور عمیق تاریخی و یک اراده جمعی، در مسیر تحقق استقلال کامل و تمدن‌سازی نوین اسلامی گام برمی‌دارد. این مسیر، هرگز هموار و بی‌دردسر نبوده و نیست؛ اما تجربه ماه‌های اخیر و به‌ویژه حماسه جنگ رمضان، نشان داد که سرمایه اصلی این ملت، نه میادین نفتی و گازی و نه حتی تجهیزات نظامی پیشرفته، بلکه نیروی عظیم ایمان، وحدت و ایستادگی مردمی است که زیر سایه رهبری شجاع و تاریخ‌ساز، آموخته‌اند چگونه از کیان و هویت خود در برابر هرگونه سلطه‌گری و تجاوزی دفاع کنند. این درس بزرگ، فصل تازه‌ای را در تاریخ منازعات ایران گشوده است؛ فصلی که در آن، رمز پیروزی، در اتکا به داشته‌های درونی و فهم دقیق ماهیت متغیر جنگ، نهفته است.