دانشگاه، امنیت ملی و پشتوانه علمی قدرت
آغاز سال تحصیلی جدید، هر سال فرصتی است برای بازاندیشی در نسبت نهاد علم با مسائل بنیادین کشور. پرسشی که این روزها باید با جدیت بیشتری طرح شود، این است که دانشگاه در قبال امنیت ملی چه سهمی میتواند و باید ایفا کند. این پرسش، پرسشی تازه نیست، اما تجربه سالهای اخیر و بهویژه جنگهای تحمیلی که کشور پشت سر گذاشته است، آن را به مسئلهای فوری و راهبردی تبدیل کرده است.
سالهاست که در ادبیات توسعه کشور، رابطه دانشگاه با صنعت، کشاورزی، اقتصاد و فناوری به عنوان یکی از حلقههای مفقوده پیشرفت مطرح میشود. تقریباً همه بر این باورند که دانشگاه نباید در محدوده کلاس و آزمایشگاه باقی بماند، بلکه باید با نیازهای واقعی جامعه پیوند بخورد، مسائل بخشهای مختلف کشور را بشناسد و برای آنها دانش و نیروی انسانی متخصص تولید کند. اما همین منطق، وقتی به حوزه امنیت ملی و تهدیدهای راهبردی میرسد، معمولاً متوقف میشود. گویی دانشگاه میتواند و باید با صنعت و اقتصاد ارتباط داشته باشد، اما وقتی پای شناخت تهدید، مطالعه راهبردهای رقبا، تولید دانش امنیتی و افزایش تابآوری کشور به میان میآید، بخش عمده این مسئولیت به نهادهای تخصصی واگذار میشود.
تجربه جنگهای اخیر و حملات هدفمند دشمنان به سرمایه انسانی متخصص در حوزههای نظامی، هستهای و امنیتی، یک نکته مهم را آشکار کرد: مسئله فقط از دست رفتن چند فرد یا آسیب دیدن یک سازمان نیست، بلکه مسئله میزان وابستگی یک حوزه تخصصی به تعداد محدودی از افراد و مراکز است. هرچه دانش، تجربه و مهارتهای یک حوزه در نقاط کمتری متمرکز شده باشد، حذف یا اختلال در همان نقاط میتواند آثار گستردهتری ایجاد کند. از این منظر، امنیت پایدار فقط به برخورداری از نهادهای قدرتمند و نیروهای متخصص در درون آنها وابسته نیست، بلکه به وجود یک پشتوانه گسترده، متنوع و قابل بازتولید از دانش و سرمایه انسانی نیز نیاز دارد. اگر بخش قابل توجهی از دانش مورد نیاز کشور تنها در چند ساختار رسمی انباشته شود، هرگونه آسیب به آن ساختارها میتواند هزینه بیشتری برای کشور ایجاد کند. بنابراین یکی از درسهای تجربه اخیر، ضرورت ایجاد لایههای مکمل علمی و انسانی در کنار ساختارهای رسمی است؛ لایههایی که در شرایط عادی به تولید دانش و تربیت نیرو کمک کنند و در شرایط بحرانی، پشتوانهای برای استمرار و بازسازی ظرفیتهای کشور باشند.
در اینجا نقش دانشگاه اهمیت پیدا میکند. دانشگاه قرار نیست عملیات امنیتی انجام دهد و جایگزین وزارتخانهها، سازمانهای اطلاعاتی، نیروهای نظامی یا سایر نهادهای تخصصی شود. قرار است مسئله امنیت را به مسئله علمی تبدیل کند، درباره آن دانش تولید کند و سرمایه انسانیای بسازد که کشور در زمان بحران به آن نیاز خواهد داشت. مزیت دانشگاه در این میدان، تولید دانش، تربیت نیروی انسانی، انباشت تجربه و ایجاد شبکهای گسترده از متخصصان است.
دانشگاه میتواند درباره راهبردها و دکترینهای رقبا، تحولات منطقهای، جنگ شناختی و رسانهای، امنیت سایبری، تابآوری زیرساختها، اقتصاد و تحریم، فناوریهای نوین، تحولات اجتماعی مؤثر بر امنیت و بسیاری از مسائل مرتبط با امنیت ملی مطالعه کند و از این طریق، ظرفیت کشور را برای فهم و مدیریت تهدیدهای آینده افزایش دهد. در این چارچوب، شناخت علمی دشمن نباید صرفاً به معنای جمعآوری اطلاعات درباره یک دشمن خاص یا ورود به فعالیتهای اطلاعاتی و عملیاتی تلقی شود. منظور، شناخت روشمند راهبردها، الگوهای تصمیمگیری، ظرفیتهای فناورانه، ابزارهای اقتصادی، رسانهای و شناختی و تحولات سیاسی و اجتماعی رقبای کشور است. متخصص ارتباطات میتواند سازوکار عملیات رسانهای و شناختی را مطالعه کند، اقتصاددان میتواند آثار تحریم و فشار اقتصادی بر تابآوری کشور را بررسی کند، متخصص فناوری میتواند تهدیدهای نوظهور سایبری را تحلیل کند و پژوهشگر علوم اجتماعی میتواند عوامل مؤثر بر انسجام و تابآوری اجتماعی را مورد مطالعه قرار دهد. ارزش این مطالعات زمانی آشکار میشود که یافتههای آنها از فضای دانشگاه فراتر رود و به زبان سیاست و تصمیم ترجمه شود.
یکی از مشکلات کنونی دانشگاه، گسست میان تولید دانش و حل مسئله است. ممکن است دانشجویی پایاننامهای درباره یک مسئله واقعی کشور بنویسد، ماهها برای آن پژوهش کند و در پایان، نتیجه کار او در کتابخانه یا سامانه دانشگاه باقی بماند و هیچگاه به دست مجموعهای که با آن مسئله درگیر است نرسد. یا در یک دانشکده دهها دانشجو و استاد درباره رسانه، اقتصاد، فناوری، روابط بینالملل یا جامعهشناسی پژوهش کنند، اما حلقه مطالعاتی مستمری وجود نداشته باشد که این مطالعات پراکنده را حول یک مسئله راهبردی به یکدیگر متصل کند. در چنین شرایطی، دانشگاه هم بخشی از ظرفیت علمی خود را از دست میدهد و هم کشور از بخشی از دانشی که برای آن هزینه کرده، استفاده نمیکند.
این در حالی است که دانشگاه یکی از مهمترین محلهای شکلگیری نسل آینده متخصصان کشور است. دانشجوی امروز ممکن است فردا مهندس زیرساختهای حیاتی، متخصص فناوری اطلاعات، اقتصاددان، پژوهشگر علوم اجتماعی، روزنامهنگار، مدیر دولتی، استاد دانشگاه یا متخصص یک حوزه راهبردی باشد. لازم نیست همه این افراد متخصص امنیت شوند، اما مهم است که هر متخصص بداند دانش و حرفه او چه نسبتی با امنیت و تابآوری کشور دارد. امنیت سایبری بدون متخصصان فناوری، امنیت اقتصادی بدون اقتصاددانان، تابآوری اجتماعی بدون شناخت علمی جامعه و امنیت زیرساختی بدون مهندسان و متخصصان مربوطه امکانپذیر نیست.
بنابراین پیوند دانشگاه و امنیت ملی به معنای ایجاد یک رشته دانشگاهی جداگانه نیست، بلکه به معنای دیدن ابعاد امنیتی و تابآوری در دل بسیاری از رشتههای علمی موجود است. در این چارچوب، تفاوت میان دانشگاه امنیتی و دانشگاه مسئول در قبال امنیت روشن میشود. دانشگاه امنیتی، دانشگاهی است که مسائل علمی خود را تابع ملاحظات سازمانی و امنیتی کند. اما دانشگاه مسئول، دانشگاهی است که مسائل مهم کشور را از قلمرو علم خارج نکند. اگر امنیت ملی یکی از مسائل اساسی کشور است، طبیعی است که باید موضوع پژوهش، نقد علمی، تحلیل و آموزش نیز باشد. دانشگاه میتواند درباره تجربه جنگها، نقاط آسیبپذیر کشور، سیاستهای بازدارندگی، پیامدهای اقتصادی بحران، جنگ شناختی، امنیت سایبری، تابآوری زیرساختی و انسجام اجتماعی مطالعه کند، بیآنکه وظایف عملیاتی نهادهای مسئول را بر عهده بگیرد. استقلال علمی دانشگاه و روشمند بودن پژوهش است که میتواند ارزش چنین دانشی را افزایش دهد.
آغاز سال تحصیلی جدید میتواند فرصتی برای توجه جدیتر به همین مسئله باشد. دانشگاهها و مراکز آموزش عالی لازم نیست برنامهای جدا از مأموریت علمی خود تعریف کنند. کافی است بخشی از ظرفیت موجود خود را متوجه مسائل واقعی و راهبردی کشور کنند. استاد میتواند مسئلهای واقعی را وارد کلاس و پژوهش کند، دانشجو میتواند پایاننامه خود را به یک مسئله مشخص کشور پیوند بزند، گروه علمی میتواند یک حلقه مطالعاتی پایدار ایجاد کند و دانشگاه میتواند نتایج پژوهشهای خود را در اختیار مراکز تصمیمگیر و سیاستگذار قرار دهد. در این صورت، میان کلاس درس، پژوهش دانشگاهی و نیازهای کشور یک زنجیره واقعی شکل میگیرد.
امنیت کشور نباید فقط به تعداد و توان نیروهای حاضر در ساختارهای رسمی وابسته باشد، بلکه باید از پشتوانهای گسترده علمی و انسانی در سراسر کشور برخوردار باشد. همانطور که اقتصاد و صنعت بدون دانشگاهی که برای آنها نیروی انسانی و دانش تولید کند پایدار نمیماند، امنیت پایدار نیز بدون دانشگاهی که شناخت، تحلیل و سرمایه انسانی مورد نیاز برای مواجهه با تهدیدهای آینده را تولید کند، با محدودیت مواجه خواهد بود. دانشگاه با این کار جای نهادهای تخصصی را نمیگیرد، بلکه عمق و پشتوانه علمی آنها و در سطحی وسیعتر، ظرفیت کشور برای مواجهه با بحران را افزایش میدهد. پرسش آغاز سال تحصیلی جدید فقط این نیست که دانشگاه چه نسبتی با صنعت، اقتصاد و فناوری دارد؛ پرسش مهم دیگر این است که دانشگاه چه نسبتی با مسائل راهبردی و امنیتی کشور برقرار کرده است. دانشگاه قرار نیست نهاد امنیتی باشد، اما نمیتواند نسبت به یکی از مهمترین مسائل سرنوشتساز کشور بیتفاوت بماند. اگر قرار است دانشگاه برای آینده کشور نیروی انسانی تربیت کند، باید بخشی از این آینده را که به امنیت، استقلال، تابآوری و توانایی کشور برای عبور از بحرانها مربوط میشود نیز بشناسد و درباره آن دانش تولید کند.


