جنگ شبکهای؛ از تحریم تا بومرنگ ژئواکونومیک در تقابل ایران و آمریکا
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، بیست و سوم آگوست سال جاری در یادداشتی در فایننشال تایمز از آغاز بزرگترین تهاجم مالی سازمانیافته علیه یک دشمن سخن گفت و آن را روز دی اقتصادی نامید. او هشدار داد کشورهایی که با ایران تعامل اقتصادی داشته باشند، با بسته شدن مسیرهای رفاه پایدار و انزوای کامل مواجه خواهند شد. این اظهارات که با ادبیات تند ترامپ درباره فروپاشی ایران همراه شد، نشان از عزم واشنگتن برای انتقال میدان منازعه از خاک و آسمان به شبکههای مالی، انرژی، تجارت و لجستیک جهانی دارد. اما آنچه در این میان کمتر مورد توجه قرار گرفته، این واقعیت است که آمریکا در این مسیر نه با یک دشمن منفعل، بلکه با کشوری روبهروست که پس از تجربه جنگ رمضان، اهرمهای راهبردی تازهای در اختیار دارد و به خوبی میداند چگونه از آنها بهره برداری کند.
اتکای آمریکا به نظام مالی بینالمللی و سلطه دلار، سلاح اصلی این کشور در جنگ اقتصادی است. واشنگتن میکوشد با قطع جریانهای درآمدی و مالی ایران، نه تنها درآمدهای نفتی را کاهش دهد، بلکه امکان گردش منابع در کل زنجیره اقتصادی کشور را دشوار سازد. این استراتژی که در ادبیات ژئواکونومیک با عنوان جنگ با ابزارهای دیگر شناخته میشود، هدفش صرفاً کاهش درآمد ایران نیست؛ بلکه تلاش برای کنترل یک شبکه جهانی از بانکها، شرکتهای نفتی، بیمهگران، کشتیرانیها و واسطههای مالی است. به عبارت دیگر، تحریم سنتی میگوید آمریکا با ایران معامله نمیکند، اما جنگ ژئواکونومیک میگوید هیچ کس نباید با ایران معامله کند. این جهش راهبردی، تفاوت اساسی میان فشارهای پیشین و مرحله جدید تقابل را نشان میدهد.
اما در مورد ایران یک تفاوت اساسی وجود دارد که معادله را به نفع تهران تغییر میدهد. اقتصاد و ژئوپلیتیک در نقطهای به نام خلیج فارس و تنگه هرمز به یکدیگر متصل میشوند. واشنگتن میخواهد با فشار اقتصادی، توان ایران را برای تأمین منابع و ادامه مقاومت کاهش دهد. تهران نیز در مقابل، از اهرم انرژی و موقعیت جغرافیایی خود استفاده میکند. تهدید ایران مبنی بر توقف صادرات نفت از خلیج فارس در صورت ادامه جنگ اقتصادی، صرفاً یک اقدام دوجانبه علیه آمریکا نیست؛ اقدامی است که بازار جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار میدهد و میتواند منازعه را از سطح دوجانبه به یک مسئله جهانی تبدیل کند. گزارشهای رویترز از کاهش چشمگیر تردد کشتیها در هرمز و حساسیت شدید بازار نفت نسبت به اختلال در عرضه، نشان میدهد که این تهدید چقدر جدی و تأثیرگذار است.
در این میان، تناقض آشکاری در مواضع مقامات آمریکایی به چشم میخورد. از یک سو، بسنت و ترامپ از آغاز بزرگترین تهاجم مالی تاریخ سخن میگویند و از سوی دیگر، دادههای میدانی و اظهارات خود مقامات آمریکایی نشان از ناتوانی آنها در کنترل شرایط دارد. ترامپ در اظهاراتی صریح اعتراف کرده که ادامه بمباران، تنگه هرمز را باز نخواهد کرد و اگر توافقی با ایران حاصل نمیشد، ذخایر استراتژیک نفت آمریکا تنها چند هفته دیگر دوام میآورد. این اعترافات که پیش از این هرگز از سوی یک رئیسجمهور آمریکایی شنیده نشده بود، نشان از بنبست راهبردی واشنگتن در برابر تهران دارد. برت اریکسون، تحلیلگر آمریکایی، نیز در واکنش به تهدیدهای بسنت نوشت اگر کسی به موقعیت راهبردی خود اطمینان داشت، نیازی به این تهدیدهای نمایشی نبود.
واکنش تحلیلگران و رسانههای غربی به جنگ اقتصادی جدید، مؤید این است که آمریکا در این رویارویی دست خالی دارد. نشریه آتلانتیک در تحلیلی عمیق اذعان کرده که آمریکا دههها نگران دستیابی ایران به سلاح هستهای بود، اما اکنون باید نگران چیزی حتی مهمتر باشد؛ ایرانی که ایالات متحده را شکست داده، دیگر از حمله آمریکا نمیترسد و دسترسی به خلیج فارس را کنترل میکند. سلاحهای هستهای به تنهایی هرگز نمیتوانستند چنین قدرتی به ایران بدهند. رابرت کیگان، از چهرههای برجسته نومحافظهکار، نیز در تحلیلی شگفتآور تصریح کرده که ایران ساختار قدرت در خاورمیانه و خلیج فارس را به طور کامل تغییر داده و قدرت مسلط منطقه از این به بعد ایران خواهد بود، نه آمریکا یا اسرائیل.
این تغییر موازنه، بزرگتر از آن است که با چند عملیات نمایشی یا فشار اقتصادی جبران شود. کیگان دو ماه پیش از کیش و مات شدن آمریکا خبر داده و تأکید کرده بود که به سختی میتوان زمانی را به یاد آورد که آمریکا دچار شکست کامل در یک درگیری شده باشد. شکست در تقابل فعلی با ایران، ماهیتی متفاوت دارد؛ نه قابل جبران است و نه قابل نادیده گرفتن. ایران با کنترل تنگه هرمز، به عنوان بازیگر کلیدی منطقه و جهان ظهور کرده است و این اهرم فشار، بزرگتر از هر سلاح استراتژیکی است.
با این حال، نباید از این واقعیت غافل شد که اهرم تنگه هرمز، اگر با مدیریت هوشمندانه همراه نباشد، میتواند به تدریج فرسوده شود. گزارشهای اخیر نشان میدهد آمریکا و متحدانش در منطقه، به ویژه امارات، در تلاشاند با ایجاد کریدورهای جایگزین، استفاده از مسیرهای جنوبی، خاموش کردن سامانههای ردیابی و انتقال نفت از کشتی به کشتی، بخشی از اثر فشار تنگه هرمز را خنثی کنند. این رویکرد که میتوان آن را عبور حداقلی اما پایدار نامید، اگر بدون واکنش مؤثر ایران ادامه یابد، ممکن است به تدریج یک واقعیت جدید شکل دهد؛ واقعیتی که در آن آمریکا یاد میگیرد چگونه با هزینهای قابل تحمل، از تنگه عبور کند. بنابراین، ضرورت دارد ایران با اتاق رصد دائمی، اطلاعات دقیق از تردد کشتیها، مسیرها و حجم نفت عبوری، قواعد روشن برای مدیریت آبراه و تصمیمگیری حسابشده، اجازه ندهد طرف مقابل با روشهای پیچیده و کمسر و صدا، اثر این اهرم راهبردی را خنثی کند.
پاسخ پایدار ایران به جنگ اقتصادی، فراتر از تحریمگریزی صرف است. مساله امروز تحول ساختار اقتصاد در برابر جنگ ژئواکونومیک است. اقتصادی که برای فروش نفت، دریافت ارز، انتقال پول و تأمین کالا به چند مسیر محدود وابسته باشد، حتی اگر تحریمها را دور بزند، همچنان آسیبپذیر باقی میماند. پاسخ پایدارتر، متنوعسازی شرکای تجاری، توسعه تجارت با ارزهای محلی، تقویت کریدورهای زمینی و دریایی، توسعه ظرفیتهای صادرات غیرنفتی، افزایش عمق بازارهای منطقهای و ایجاد سازوکارهای مستقل بیمه و تأمین مالی است. به بیان سادهتر، پاسخ به جنگ ژئواکونومیک، ساختن اقتصاد ژئواکونومیک است. در این میدان نبرد جدید، بانک به اندازه پایگاه نظامی اهمیت دارد، شرکت بیمه بخشی از زنجیره محاصره است، نفتکش یک هدف ژئواکونومیک محسوب میشود و دلار به سلاح تبدیل شده است. شاید مهمترین پرسش امروز این نباشد که آیا آمریکا جنگ اقتصادی را آغاز کرده است، چرا که شواهد موجود نشان میدهد واشنگتن آشکارا در حال تشدید این جنگ است. پرسش اصلی این است: ایران در برابر جنگی که سلاحهای آن نامرئیاند، تا چه اندازه برای دفاع از اقتصاد خود آماده است؟ در جنگهای قرن بیستم، کشورها برای دفاع از مرزهای خود ارتش ساختند. در قرن بیست و یکم، کشورها ناچارند برای دفاع از شبکههای اقتصادی خود نیز قدرت بسازند. جنگ پایان نیافته است، فقط سلاحها عوض شدهاند و اکنون زمان آن رسیده که ایران با درک دقیق از این تغییر ماهیت، سلاحهای جدید خود را به کار گیرد.


