استقلال ایران؛ مسئله اصلی واشنگتن فراتر از پرونده هسته‌ای

شما اینجا هستید

 استقلال ایران؛ مسئله اصلی واشنگتن فراتر از پرونده هسته‌ای

 

در میان هیاهوی رسانه‌ای درباره برنامه هسته‌ای ایران، یک حقیقت بنیادین کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، آنچه آمریکا را واقعاً نگران می‌کند، نه سانتریفیوژهاست و نه حتی ادبیات سیاسی تهران. مسئله اصلی، جسارت ایران برای آن است که کاملاً خارج از مدار آمریکا وجود داشته باشد و بتواند این وضعیت را حفظ و اداره کند. وقتی ریاکاری‌های دیپلماتیک کنار گذاشته می‌شوند، روشن می‌شود که یک قدرت بزرگ صرفاً از سر پایبندی به قواعد جهانی، میلیاردها دلار هزینه نمی‌کند و وارد جنگ‌های منطقه‌ای نمی‌شود. منازعه آمریکا بر سر آن چیزی است که ایران برای یک هژمون به نمایش می‌گذارد؛ هژمونی که حاضر نیست بشنود و نمی‌تواند جهانی را تحمل کند که تحت کنترل او نیست.

اگر صرف در اختیار داشتن اورانیوم غنی‌شده خط قرمز نهایی آمریکا بود، شکل خصومت‌های واشنگتن با ایران به‌طور کلی متفاوت می‌بود. توضیح مبتنی بر عبور از آستانه هسته‌ای زیر بار سنگین تناقض‌های آشکار فرو می‌ریزد. واشنگتن راه‌هایی برای همزیستی و همکاری با دیگر کشورهای دارای سلاح هسته‌ای پیدا کرده است؛ از کنار آمدن با پاکستان و هند گرفته تا چشم‌پوشی از زرادخانه اعلام‌نشده اسرائیل و اتخاذ رویکردی عمل‌گرایانه در قبال چین و کره شمالی. در ادبیات قدرت‌های بزرگ، اطاعت و تمکین پول رایج است. واشنگتن دشمنان سرسخت را تا زمانی تحمل می‌کند که در نهایت تسلیم شوند و با متحدان خشن زمانی کنار می‌آید که سلطه آمریکا را بپذیرند. آنچه یک امپراتوری بیش از هر چیز از آن هراس دارد، کشوری مستقل و متکی به خود است که حاضر نیست سر فرود آورد و با وجود دهه‌ها محاصره اقتصادی همه‌جانبه، همچنان سرسختانه به بقا ادامه می‌دهد.

دلیل واقعی اینکه ایران تا این اندازه دستگاه سیاست خارجی آمریکا را آزار می‌دهد، ارتباط چندانی با اتم ندارد؛ بلکه همه چیز به حاکمیت، جغرافیا و معماری هژمونی آمریکا مربوط می‌شود. برای دهه‌ها، قاعده نانوشته نظم پس از جنگ سرد ساده بود، یا با نظم جهانی تحت رهبری آمریکا همسو شوید، یا حذف و منزوی شوید. بیشتر کشورهایی که در ابتدا در برابر این نظم مقاومت می‌کردند، ناگزیر شدند در آن ادغام شوند. اما ایران در سال ۱۳۵۷ دست به کاری زد که از نظر آمریکا نابخشودنی بود. این کشور یک انقلاب ایدئولوژیک موفق و بی‌پروا را نهادینه ساخت که صراحتاً هژمونی آمریکا و اسرائیل را رد می‌کرد و ساختاری سیاسی و پایدار را بر پایه مخالفت با امپریالیسم و صهیونیسم بنا نهاد. ایران با افتخار اعلام کرد که یک کشور خاورمیانه‌ای می‌تواند خارج از چارچوب غربی، سرنوشت خود را به دست گیرد.

از آن زمان، نسل‌های مختلف سیاست‌گذاران آمریکایی خود را متقاعد کرده‌اند که تحریم‌های اقتصادی فلج‌کننده، قطع روابط دیپلماتیک، ترورها و خرابکاری‌های پنهانی، سرانجام به فروپاشی از درون منجر خواهد شد. ناکامی واشنگتن تنها باعث عمیق‌تر شدن سرخوردگی آن شده است. در عوض، ایران خود را با شرایط وفق داد، فرهنگ خودکفایی داخلی را تقویت کرد و به سمت شرق چرخید و نشان داد که یک کشور می‌تواند خارج از الگوی مالی تحت سلطه غرب نیز دوام بیاورد. واشنگتن تاب‌آوری ایران را صرفاً یک چالش سیاسی ندیده، بلکه آن را الگویی ایدئولوژیک و خطرناک برای سایر کشورها تلقی کرده است.

برای درک وسواس واشنگتن نسبت به ایران، کافی است به نقشه نگاه کنیم. موقعیت جغرافیایی ایران بزرگ‌ترین دردسر امپراتوری آمریکا به شمار می‌رود. ایران درست در شمال تنگه هرمز قرار گرفته است؛ یکی از حیاتی‌ترین چهارراه‌های دریایی جهان که هر روز حجم عظیمی از انرژی جهان از آن عبور می‌کند. برای بخش عمده‌ای از یک قرن، صلح آمریکایی در این منطقه بر یک پیش‌فرض سلطه‌طلبانه استوار بوده است، ارتش آمریکا گلواگاه‌های انرژی را کنترل کند و شرایط تجارت جهانی را تعیین کند. جمهوری اسلامی این پیش‌فرض را به چالش کشیده و حاضر نیست اجازه دهد آمریکا صاحب‌خانه حیاط خلوتش باشد. تهران برای تضمین حاکمیت و برتری منطقه‌ای خود، توانمندی نظامی نامتقارن و قدرتمندی ایجاد کرده است. وجود یک قدرت نظامی غیرقابل مدیریت که بر مسیر تأمین انرژی جهان تسلط جغرافیایی دارد، همچون درد آزاردهنده‌ای است که نمی‌توان آن را برطرف کرد.

واشنگتن هژمونی منطقه‌ای خود را از طریق ائتلاف‌های امنیتی با اسرائیل و دولت‌های وابسته عرب تثبیت کرده است. در مقابل، ایران با ایجاد شبکه‌ای از بازیگران غیردولتی و ائتلاف‌های منطقه‌ای، معماری امنیتی و نیروی موازنه خود را در برابر سلطه آمریکا و اسرائیل شکل داده است؛ شبکه‌ای که محور مقاومت نامیده می‌شود. فارغ از اینکه این محور را چگونه تعریف کنیم، این مجموعه نمونه‌ای برجسته از هنر حکمرانی راهبردی بوده است که در تقریباً هر مرحله، جاه‌طلبی‌های واشنگتن و تل‌آویو را به‌طور اساسی مهار کرده است.

ایران و آمریکا با دو جهان‌بینی کاملاً متعارض به سیاست منطقه‌ای نگاه می‌کنند. واشنگتن مانند یک مدیر و رئیس جهانی رفتار می‌کند که قوانین جهان را تعیین می‌کند و انتظار دارد همه کشورها بدون چون‌وچرا از آنها پیروی کنند. ایران، در مقابل، از منظری به‌شدت ملی‌گرایانه و تمدنی عمل می‌کند و نظارت و دخالت خارجی را توهینی موجودیتی به خود می‌داند. از نظر آمریکا، مشاهده اینکه ایران توانسته سرپیچی خود را نهادینه و قدرت منطقه‌ای‌اش را تثبیت کند، به معنای پایان کنترل واشنگتن بر خاورمیانه خواهد بود. در نهایت، ناکامی و سرخوردگی آمریکا در قبال ایران اساساً به توان هسته‌ای این کشور مربوط نیست؛ مسئله استقلال ایران است. ایران گواهی ماندگار بر این واقعیت است که با وجود همه ناوهای هواپیمابر، محاصره‌های اقتصادی و قدرت دیپلماتیک یک ابرقدرت جهانی، هنوز نقاطی در جهان وجود دارند که به چشم امپراتوری نگاه می‌کنند و می‌گویند، نه.