گفتمان مقاومت و خونخواهی؛ از مفهوم قرآنی تا الزام راهبردی در آستانه تحولات تاریخی
شهادت رهبر انقلاب اسلامی ایران، رخدادی فراتر از یک اتفاق تلخ سیاسی یا امنیتی بود؛ این رویداد، نقطه عطفی در تحول گفتمان مقاومت در سطح ملی و منطقهای محسوب میشود. آنچه در روزهای پس از این ضایعه عظیم در ایران و عراق رقم خورد، یعنی حضور دهها میلیونی مردم در مراسم تشییع و ابراز همدردی، نه تنها نمایشی از پیوند عاطفی میان ملت و رهبرشان بود، بلکه آشکارساز یک انسجام ایدئولوژیک عمیق در برابر جبهه معارضان بینالمللی به شمار میرود. این واقعه، پیامدهای راهبردی بسیاری برای آینده تحولات منطقهای و معادلات قدرت در غرب آسیا به همراه داشته است که مهمترین آنها، بازتعریف مفهوم «خونخواهی» و تبدیل آن از یک احساسات فردی به یک الزام حقوقی و شرعی برای حاکمیت و ملت است.
مطالبه خون شهید، به ویژه شهید مظلومی که به دست دشمنان قسمخورده به شهادت رسیده، در نظام فکری اسلام نه یک رفتار انتقامجویانه کور و احساساتی، که تجلی «قانون قصاص» و «عدالت ترمیمی» است. قرآن کریم به صراحت، اجرای قصاص را عامل حیات و امنیت جامعه معرفی میکند؛ این رویکرد نشاندهنده آن است که کیفر دادن جنایتکاران، نه برای ارضای غریزه انتقامجویی، بلکه برای بازدارندگی از تکرار جنایت و پاسداری از خون مظلومان در جامعه صورت میگیرد. از منظر حقوق بینالملل نیز، اصولی همچون «مسئولیت کیفری فردی» و «حق دسترسی قربانیان به عدالت»، خاستگاهی مشابه با مفهوم قرآنی قصاص دارند. امروزه جامعه جهانی، جنایات علیه بشریت و نسلکشی را مشمول مرور زمان نمیداند و مجازات عاملان این جنایات را یک تکلیف همگانی قلمداد میکند؛ این دقیقاً همان منطقی است که در درخواست مجازات مستقیم و غیرقابل اغماض عاملان اصلی شهادت رهبر ایران، یعنی رؤسای جمهور آمریکا و رژیم صهیونیستی، نهفته است. بنابراین، آنچه در شعارهای «خونخواهی» در تشییع شهید مطرح شد، ریشه در یک فهم دقیق از عدالت شرعی و اصول حقوقی غیرقابل انکار دارد و نمیتوان آن را به یک حرکت نمایشی یا احساسات زودگذر تقلیل داد.
یکی از ظریفترین و مهمترین نکات در تحلیل گفتمان جدید مقاومت، تفکیک میان دو سطح از اقدام است. سطح نخست، که بهدرستی توسط رهبر جدید انقلاب تبیین شده، موضوع «قصاص» و «مجازات قاتلان» است؛ این یک پرونده حقوقی و شرعی مستقل به شمار میرود که بازگشت به عقب یا مصلحتاندیشی در آن راه ندارد. سطح دوم، اما به راهبرد کلان مقاومت در برابر نظام سلطه بازمیگردد. این تفکیک حائز اهمیت است؛ چرا که نشان میدهد مطالبه قصاص، شرطی برای خروج آمریکا از منطقه یا آزادی قدس نیست، بلکه یک حق مسلم است که باید به طور ختم و نهایی محقق شود. به عبارت دیگر، حتی اگر معادلات راهبردی منطقه تغییر کند یا آتشبسی برقرار شود، پرونده مجازات جنایتکاران همچنان باز خواهد ماند و قابل مذاکره یا مصالحه نیست.
آنچه گفتمان جدید را از ادبیات پیشین متمایز میسازد، ورود به فاز عملیاتی و تعیین تکلیف برای آحاد جامعه است. اعلام وجود «فهرست کاملی از قاتلان» و تأکید بر اینکه این مأموریت متوقف بر زندگی یک شخص یا مسئول خاص نیست، نظام محاسباتی دشمن را به چالش کشیده است. در گذشته، تصور عمومی بر این بود که هرگونه اقدام تلافیجویانه، میتواند جان رهبر را به خطر بیندازد؛ اما حال با شهادت رهبر، این توهم از میان برداشته شده و اعلام شده است که «انتقام از خون هر شهید، حتی از جان رهبر نیز اولویت بالاتری دارد». این رویکرد، به وضوح نشان میدهد که دیگر نباید اقدامات مقابلهجویانه را به آیندهای نامعلوم یا به تصمیمات دولتی خاص موکول کرد. بلکه مأموریت به عهده تمامی آحاد آزادگان و در سراسر جهان گذاشته شده است تا بتوانند با اقدامات خودجوش، موازی و غیرمتمرکز، به این هدف دست یابند. این معنای دقیق «مأموریت الهی» بودن این عرصه است؛ یعنی جهادی که در آن هر فرد، در هر نقطه از جهان، میتواند سهم خود را در برقراری عدالت و مجازات ظالمان ایفا کند.
با وجود این وحدت گفتمانی و اراده ملی، نباید از موانع و چالشهای پیش روی این راه غافل شد. تحلیلهای پس از شهادت رهبر نشان میدهد که شکاف عمیقی میان «قلب و مغز انقلاب» به عنوان نهادهای ایدئولوژیک و «دست و پای انقلاب» یعنی دستگاه اجرایی و بوروکراسی کشور وجود دارد. این شکاف، خطر جدی تبدیل یک گفتمان انقلابی به یک شعار توخالی را در پی دارد. اگر در صحنه عمل، نیروهای غربگرا یا محافظهکار در دانشگاهها و وزارتخانهها همچنان به رویکردهای پیشین خود ادامه دهند و حتی انتصابات کلیدی در حساسترین زمانها (مانند انتصاب در شرکتهای راهبردی نفت در میانه مراسم تشییع) بدون توجه به مقتضیات زمان انجام شود، این نشاندهنده عدم تطابق نهادهای اجرایی با خواست عمومی و گفتمان جدید است. پرسش اساسی اینجاست که چگونه میتوان مطالبه جدی خون شهید را از سوی ملت دنبال کرد، در حالی که در داخل کشور، همان نیروها و ساختارهای مدیریتی ناکارآمد همچنان مسیر توسعه را به واسطه وابستگی به شرکای خارجی متوقف میکنند یا با تأخیر در پرداخت مطالبات کشاورزان، امنیت غذایی کشور را به چالش میکشند؟ پاسخ به این تناقض، نشاندهنده ضرورت بازسازی و انقلابیگری در عرصه مدیریت داخلی همزمان با اقدامات برونمرزی است.
در مجموع، آنچه از این گفتمان نوین برمیآید، یک راهبرد سهلایه است. لایه اول، اجماع ملی بر یک حق مسلم شرعی و بینالمللی یعنی قصاص عاملان شهادت است. لایه دوم، تبدیل این مطالبه به یک مأموریت عملیاتی غیرمتمرکز و مبتنی بر ابتکار عمل آحاد مردم در سراسر جهان است که دیگر در چارچوب دیپلماسی رسمی محصور نیست. لایه سوم، اما درونی و بسیار حیاتی است؛ این لایه ناظر بر ضرورت تطابق گفتمان انقلابی با اقدامات اجرایی در داخل کشور است. اگر ساختارهای اداری، اقتصادی و سیاسی نتوانند خود را با این خواست عمومی و اراده ملی هماهنگ کنند، شکاف میان گفتمان و عمل، نه تنها دشمن را در اجرای توطئههای خود مصممتر میکند، بلکه ممکن است از درون، پایههای انسجام ملی را سست نماید.
بیتردید، کشوری که توانست با حضور میلیونی خود، پیام همبستگی و خونخواهی را به جهانیان مخابره کند، ظرفیت عبور از این موانع داخلی را نیز خواهد داشت. اما این عبور، نیازمند تصمیمهای قاطع و مبتنی بر منافع ملی و عدالت است؛ تصمیمهایی که نگاه به بیرون را با بازسازی درون همراه کنند و نشان دهند که خون مطهر شهیدان، نه تنها مایه بیداری، بلکه محرکی برای اصلاحات بنیادین در همه عرصهها خواهد بود. این همان میراثی است که حالا بر دوش نسل جدید و رهبری جدید حضرت آیت الله امام سید مجتبی خامنه ای قرار گرفته است تا در مسیر تحقق آن، از هیچ کوششی دریغ نورزند.


