بازدارندگی در تنگه هرمز؛ از کور کردن چشم‌های نظارتی تا قاعده زیرساخت در برابر زیرساخت

شما اینجا هستید

بازدارندگی در تنگه هرمز؛ از کور کردن چشم‌های نظارتی تا قاعده زیرساخت در برابر زیرساخت
 
فعال شدن دوباره معادله بازدارندگی ایران در برابر تهدیدات آمریکا، میدان نبرد را از سطح تهدیدات لفظی به سطحی از رویارویی عملی و هدفمند کشانده است. گزارش‌های اخیر از نزدیک‌ترین کارشناسان امنیتی رژیم صهیونیستی نشان می‌دهد که تل‌آویو خود را برای تشدید تنش‌ها آماده می‌کند و هماهنگی کاملی با واشنگتن در زمینه‌های دفاعی و تهاجمی دارد. این کارشناسان بر این باورند که ایران با تمرکز بر تنگه هرمز، توانسته است موضوع اصلی مذاکرات را از برنامه هسته‌ای و مسئله تغییر حکومت به مسئله حاکمیت بر این آبراه راهبردی تغییر دهد. به نظر می‌رسد سپاه پاسداران به رهبری سردار وحیدی، با اتخاذ خط مشی رویارویی در این تنگه، به دنبال تثبیت حاکمیت ایران بر این شاهراه حیاتی است و این رویکرد، احتمال دستیابی به هرگونه توافق دائمی را بسیار دور از ذهن کرده است.
در برابر این ایستادگی، میدان نبرد میدانی نیز دستخوش تحولات مهمی شده است. آنچه در رسانه‌های آمریکایی کمتر به آن پرداخته می‌شود، واقعیت‌های تلخی است که ارتش آمریکا در منطقه با آن روبرو شده است. عملیات‌های هدفمند ایران علیه پایگاه‌های آمریکا در بحرین، اقلیم کردستان عراق، قطر، سوریه، کویت و اردن، صرفاً به یک واکنش نمایشی محدود نشده است. بر اساس اذعان منابع آمریکایی، این حملات به قدری جدی و دقیق بوده است که سامانه‌های راداری و پدافندی آمریکا در منطقه را تا حد قابل توجهی از کار انداخته است. شبکه‌های خبری معتبر آمریکا نیز به صراحت به این مسئله اذعان کرده‌اند که ایران عملاً چشم و گوش‌های آمریکا در منطقه را کور کرده است. این ضربه به زیرساخت‌های نظارتی، از آن جهت اهمیت دارد که ارتش آمریکا به شدت به این سامانه‌ها وابسته است و اختلال در آنها، توان عملیاتی و جاه‌طلبی‌های نظامی واشنگتن را به شدت محدود می‌کند.
گزارش‌های میدانی حاکی از آن است که سامانه‌های راداری و نظارتی آمریکا در کویت، به ویژه در جزیره بویان این کشور، کاملاً از مدار خارج شده است. این اتفاق در کشوری که خط مقدم هرگونه تجاوز زمینی احتمالی به ایران محسوب می‌شود، معنای بسیار عمیقی دارد. ایران با این ضربات هدفمند، آمریکایی‌ها را مجبور کرده است که تجهیزات و ادوات نظامی خود را به مناطق دورتری از مرزهای ایران منتقل کنند. به عنوان مثال، شواهد نشان می‌دهد که آمریکا ناچار شده است تجهیزات خود را به کشورهایی همچون فلسطین اشغالی منتقل کند تا از گزند این حملات در امان باشد. در این میان، تهدیدات دونالد ترامپ علیه تأسیسات هسته‌ای ایران و اظهارات او مبنی بر هدف قرار دادن زیرساخت‌های غیرنظامی به ازای آسیب دیدن هر کشتی در تنگه هرمز، نشان‌دهنده نوعی خطای محاسباتی در واشنگتن است. این تهدیدات در حالی مطرح می‌شود که برخی مقام‌های ارشد پنتاگون نسبت به توانایی آمریکا برای نابودی کامل تأسیسات هسته‌ای ایران تردید دارند.
در مقابل این چالش‌افکنی‌ها، تهران گزینه‌های متعددی را برای تغییر معادلات بازدارندگی روی میز دارد. تغییر رویکرد هسته‌ای، هدف قرار دادن زیرساخت‌های راهبردی منطقه، و اعمال کنترل شدیدتر بر تردد در تنگه هرمز، تنها بخشی از سناریوهای پاسخ ایران است. برخی مشاوران نزدیک به تیم مذاکراتی ایران بر این باورند که هر گونه اقدام جدید آمریکا باید با پاسخی متناسب و بازدارنده روبرو شود تا هزینه‌های ماجراجویی نظامی برای واشنگتن افزایش یابد. یک سناریوی محتمل، توقف همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و تغییر دکترین هسته‌ای به سمت ساخت سلاح هسته‌ای است. گزینه دیگر، تخلیه کامل پایگاه‌های آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات است. همچنین، طرح پاسخ به ازای هر شهید، به آتش کشیدن یک چاه نفت در منطقه، یکی از گزینه‌های جدی است که از سوی کارشناسان مطرح شده است.
با این حال، راهبرد اصلی تهران در صورت تشدید درگیری‌ها، جابجایی قاعده بازی از سطح نمادین به سطح فلج‌کننده است. اگر آمریکا به زیرساخت‌های ایران حمله کند، تهران ممکن است این جمع‌بندی را داشته باشد که بازدارندگی با قواعد قبلی جواب نمی‌دهد. در چنین سناریویی، هدف قرار دادن تمامی نیروگاه‌ها، پالایشگاه‌ها و تأسیسات آب‌شیرین‌کن در کشورهای حاشیه خلیج فارس، و همچنین دارایی‌های خانواده ترامپ در منطقه، به عنوان اهداف مشروع نیروهای مسلح ایران در نظر گرفته خواهد شد. ایران بارها هشدار داده است که با تشدید تنش‌ها، تمام منطقه در آتش خواهد سوخت و سفارتخانه‌ها و کنسولگری‌های آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نخواهند بود.
نکته کلیدی در این میان، نقش راهبردی تنگه هرمز در دکترین دفاعی ایران است. در تهران این نگاه وجود دارد که اگر آمریکا با زور بخواهد مسیر جنوبی یعنی کریدور عمانی را تثبیت کند، عملاً حاکمیت ایران بر بخش مهمی از ترتیبات این تنگه تضعیف می‌شود. در چنین شرایطی، موضوع دیگر فقط نفتکش نیست، بلکه مسئله حاکمیت بر رژیم عبور و مرور است. به همین دلیل، واکنش ایران ممکن است تنها نظامی نباشد، بلکه در قالب کنترل سخت‌گیرانه‌تر تردد دریایی نیز تعریف شود. به نظر می‌رسد آنچه در تهران در حال شکل‌گیری است، صرفاً بحث پاسخ به تهدیدات ترامپ نیست، بلکه بحث تغییر قواعد جنگ و عبور از خطوط قرمز قبلی است. ایران تاکنون به دلیل ملاحظات سیاسی و امنیتی، از هدف قرار دادن زیرساخت‌های کشورهای عربی منطقه خودداری کرده است، اما در صورت تشدید درگیری‌ها و ورود مستقیم‌تر آمریکا به جنگ، این رویکرد به احتمال زیاد تغییر خواهد کرد و کشورهای میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا، از پیامدهای آن در امان نخواهند ماند.