برترییابی موشکی و فروپاشی بازدارندگی آمریکا در غربآسیا
تصویر میدان نبرد در غرب آسیا طی روزهای اخیر، چهرهای متفاوت از تمام معادلات پیشین را به نمایش گذاشته است. آنچه در جریان حملات موشکی ایران به پایگاههای نظامی آمریکا رخ داده، فراتر از یک درگیری نظامی صرف، نشاندهنده دگرگونی عمیق در نظم بازدارندگی است که واشنگتن طی دههها بر این منطقه تحمیل کرده بود. برای نخستین بار، یک قدرت منطقهای توانسته با تلفیقی از خلاقیت عملیاتی، هوشمندی اطلاعاتی و نوآوری فنی، نه تنها حملات دشمن را خنثی کند، بلکه میدان نبرد را به سکوی نمایش برتری خود تبدیل سازد.
نکته شگفتآور در این تحول، استفاده از ترکیب هوشمندانه دو موشک بالستیک معروف ایرانی، یعنی بدنه موشک حاج قاسم و سرجنگی موشک خیبرشکن است. این تلفیق که حاصل نبوغ مهندسان هوافضای سپاه است، موشکی با برد نزدیک به ۱۸۰۰ کیلومتر را پدید آورده که توانایی پرواز هایپرسونیک را با مانورپذیری در فاز پایانی ترکیب کرده است. موشک خیبرشکن با سرجنگی جداشونده و بالکهای متحرک، پیش از این نیز به عنوان یک سلاح هایپرسونیک کامل شناخته میشد، اما ترکیب آن با بدنه موشک حاج قاسم که وزنی هفت تنی و قطر بیشتری دارد، ابعاد جدیدی از قدرت تخریب و نفوذ را ممکن ساخته است. سرجنگی این موشک جدید که به طراحی موسوم به تکمخروطی مجهز شده، ضمن افزایش ۴۰۰ کیلومتری برد، قابلیت مانور در برابر سامانههای پدافندی را نیز حفظ کرده است. این نوآوری به یکباره، شمار موشکهای زرادخانه ایران با برد نزدیک به دو هزار کیلومتر را افزایش داده و فشار بر خط تولید موشکهای خیبرشکن را کاهش داده است، بدون آنکه توان عملیاتی نیروی هوافضا دچار کمترین خللی شود.
اما آنچه این موفقیت فنی را به یک پیروزی راهبردی بدل کرده، عملکرد میدانی این سلاحها در میانه نبرد است. سامانههای پیشرفته پاتریوت مستقر در خاک اردن که به عنوان گرانقیمتترین و پیشرفتهترین سپر دفاعی آمریکا شناخته میشوند، در برابر این موشکها عملاً ناکارآمد از کار درآمدند. شلیک هشت فروند موشک پاتریوت در یک نوبت و ناکامی کامل در رهگیری، نشان داد که معماری دفاعی آمریکا بر اساس تهدیدات نسل پیشین طراحی شده و آمادگی مواجهه با موشکهای مانورپذیر و هایپرسونیک را ندارد. تصاویر ماهوارهای منتشرشده از پایگاه موفقالسلطی در اردن، تخریب کامل شیلترهای پهپادهای پیشرفته امکیو ۹ ریپر، آشیانههای جنگندهها و مراکز مخابراتی را تأیید کرده است. این حملات چنان دقیق و حسابشده طراحی شده بودند که سنتکام ناچار شد صرفاً به پذیرش حداقلی از تلفات اکتفا کند تا از عمق فاجعه و تأثیر آن بر روحیه نظامیان خود بکاهد.
این تحولات، روایت رسانههای غربی را نیز به چالش کشیده است. والاستریت ژورنال در گزارشی صریح اعتراف کرده که ایران با وجود حملات گسترده هوایی آمریکا و اسرائیل به تأسیسات خود، بخش قابل توجهی از زرادخانه موشکی را حفظ کرده و توانایی توسعه سلاحهای جدید را نیز از دست نداده است. این روزنامه تأکید کرده که ایران تمرکز خود را از پهپادهای کند و موشکهای قدیمی به سمت موشکهای بالستیک سوخت جامد با سرعت بالا و دقت قابل توجه تغییر داده است. موشکهایی که سریعتر آماده پرتاب میشوند و به دلیل مانور در فاز نهایی، رهگیری آنها برای سامانههای ضدبالستیک نظیر تاد و پاتریوت به کابوسی تبدیل شده است. مصرف مداوم موشکهای ضدبالستیک گرانقیمت آمریکایی، در حالی که ذخایر آنها محدود است، نشان میدهد که معادله هزینه-فایده جنگ به شدت به زیان واشنگتن در حال تغییر است.
در سطح راهبردی، این موفقیتها منجر به تغییر الگوی حضور نظامی آمریکا در منطقه شده است. شبکه خبری رژیم صهیونیستی اخیراً گزارش داده که آمریکا به دلیل ناتوانی در حفاظت مؤثر از پایگاههای خود، اقدام به تخلیه تدریجی آنها کرده و هواپیماهای سوخترسان و اسکادرانهای جنگنده خود را از اردن به سمت سرزمینهای اشغالی منتقل میکند. این عقبنشینی گامبهگام، الگوی جالبی را نشان میدهد: ابتدا خروج از خلیج فارس به اردن، و سپس از اردن به فلسطین اشغالی. واشنگتن که با هدف تثبیت کنترل بر تنگه هرمز وارد میدان شده بود، اکنون در حال کوچکسازی و عقبکشی از حلقه جغرافیایی اطراف ایران است. روزنامه آمریکایی والاستریت ژورنال نیز پیشتر از بررسی بازنگری کامل آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه خبر داده بود، گزینههایی که شامل کاهش حضور در کویت و عربستان، انتقال مراکز فرماندهی به زیر زمین و پراکندهتر کردن امکانات نظامی میشود.
ماهنامه آتلانتیک در تحلیلی عمیق، اذعان کرده که برای شکستن بنبست بر سر تنگه هرمز، گزینههای بسیار اندکی برای ایالات متحده باقی مانده است. این نشریه با اشاره به تجربه جنگ ویتنام، ادامه مسیر فعلی را به مثابه کارزاری سیزیفوار توصیف کرده که ذخایر تسلیحاتی آمریکا را تحلیل میبرد و آن را برای درگیریهای دیگر ناآماده میکند. به اعتقاد این تحلیلگران، جایگزینی برخی از حیاتیترین سلاحهای مصرفشده در این جنگ، به دستکم سه سال تولید نیاز دارد. آتلانتیک همچنین هشدار داده که هرگونه تشدید تنش و ورود به گزینههای زمینی، نهتنها با کمبود نیروی انسانی و پشتیبانی لجستیکی آمریکا مواجه خواهد شد، بلکه ایران به عنوان طرف مدافع از مزیت میزبانی و آشنایی با جغرافیای نبرد برخوردار است.
نکته قابل تأمل این است که دستاوردهای میدانی ایران، صرفاً به حوزه نظامی محدود نمیشود. آنچه امروز رخ داده، شکستن هیمنه روانی و رسانهای قدرتی است که دههها خود را تعیینکننده مطلق معادلات منطقه معرفی میکرد. فاصلۀ آشکار میان ادعاهای تبلیغاتی مقامات آمریکایی درباره نابودی توان نظامی ایران و واقعیت میدان که نشان از حفظ و حتی ارتقای این توان دارد، گواه روشنی بر این مدعاست. دشمنی که بارها و بارها از نابودی قدرت موشکی ایران سخن گفته بود، اکنون در عمل با پاسخهایی مواجه میشود که فراتر از هرگونه پیشبینی، معادلات بازدارندگی را به نفع ایران تغییر داده است.
در این میان، استراتژی ایران مبنی بر تمرکز ویژه بر پایگاههای اردن، به عنوان محل استقرار جدید فرماندهی سنتکام، نشان از عمق اطلاعاتی و دقت محاسبات راهبردی دارد. حملات به موفقالسلطی، شاهزاده حسن و الرکبان، ضربهای مستقیم به قلب فرماندهی و پشتیبانی آمریکا وارد کرده و هزینههای مالی و انسانی حضور این کشور در منطقه را به شکل بیسابقهای افزایش داده است. گزارشهای غیررسمی از آسیب جدی به جنگندههای اف ۱۵ و تلفات بسیار فراتر از آمار اعلامی، نشان میدهد که فاجعه عمیقتر از آن است که پنتاگون مایل به افشای آن باشد.
آنچه از مجموع این تحولات برمیآید، پایان یک دوران و آغاز نظمی نوین در غرب آسیاست. نظمی که در آن بازدارندگی یکسویه آمریکایی جای خود را به توازن قوایی داده که ایران با تکیه بر نوآوری فنی، خلاقیت عملیاتی و پشتوانه مردمی، سهم اصلی را در آن ایفا میکند. والاستریت ژورنال صراحتاً اذعان کرده که ایران نقاط ضعف سیستمهای دفاع هوایی چندلایه را پیدا کرده و با حمله همزمان به دهها هدف، آنها را اشباع و تحت فشار قرار داده است. این یعنی آنچه امروز در میدان نبرد شاهد آن هستیم، صرفاً یک موفقیت تاکتیکی نیست، بلکه نشاندهنده تغییر ساختاری در معادلات قدرت منطقهای است که پیامدهای آن، سالها بر نظم امنیتی غرب آسیا سایه خواهد افکند. اکنون واشنگتن با پرسش دشواری مواجه است: آیا سلطه ایران بر تنگه هرمز را به عنوان یک واقعیت میپذیرد، یا خود را وارد چرخههایی از تشدید تنش میکند که هیچ پایان خوشی برای آن متصور نیست؟


