تبیین زمانه انقلاب اسلامی از منظر امام خمینی(ره)

شما اینجا هستید

تبیین زمانه انقلاب اسلامی از منظر امام خمینی(ره)
هادی قطبی
 
انقلاب اسلامی؛ نه بزرگ به سلطه غرب
انقلاب اسلامی در زمانه ای شکل گرفت که غرب در حوزه های فکری، ارزشی، ساختاری و تکنولوژی سیطره داشت. در حوزه فکری، فکر غربی توانسته بود خود را به جامعه معرفی و بقبولاند. در حوزه نظام ارزشی، معیارها ارزش ها ایسم ها و مفاهیم غربی بود. همه جا سخن از رعایت حقوق بشر غربی و دموکراسی و آزادی غربی است. در ساختارها نیز علم و رسانه و سیاست در اختیار غرب بود. سازمان انرژی هسته ای و سازمان ملل و سایر مراکز اداره جهان در اختیار غربی هاست. در عرصه تکنولوژی نیز دست برتر داشته است.
انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی برآمده از معارف عقلی و دینی، این سلطه را نپذیرفت و این نظامات پذیرفته شده در جهان را بر هم زد و از نظر فکری و ارزشی و ساختاری با آن مخالفت کرده و خود را از سلطه خارج کرده  و امروز ایران اسلامی، خود برای خودش فکر می کند، برنامه می ریزد، انتخاب می کند و ساختار می چیند.
انقلاب اسلامی ایران، نظام عقب افتاده از انسانیت و معنویت غرب که به اسم پیشرفت نامیده شده و به ملت‌ها قبولانده شده بود را انحراف از مسیر اصلی سعادت و نجات بشریت نامید و با طرح دو عنصر برای نجات بشریت، بشریت را به مسیر اصلی خود بازگرداند و دعوت نمود: عنصر قرآن به عنوان برنامه نجات بشریت، و عنصر امامت و نیز امر به معروف و نهی از منکر به عنوان ساختار اجرای برنامه نجات.
امام خمینی(ره) در وصیت نامه خویش از این دو عنصر چنین یاد می کنند: «ما مفتخریم و ملت عزیز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است که پیرو مذهبى است که مى‏خواهد حقایق قرآنى، که سراسر آن از وحدت بین مسلمین بلکه بشریت دم مى‏زند، از مقبره‏ها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترین نسخۀ نجات دهندۀ بشر از جمیع قیودى که بر پاى و دست و قلب و عقل او پیچیده است و او را به سوى فنا و نیستى و بردگى و بندگى طاغوتیان مى‏کشاند نجات دهد....ما مفتخریم که کتاب نهج‏البلاغه که بعد از قرآن بزرگترین دستور زندگى مادى و معنوى و بالاترین کتاب رهایى‏بخش بشر است و دستورات معنوى و حکومتى آن بالاترین راه نجات است، از امام معصوم ما است».
بر همین اساس می توان گفت هر طرح و برنامه دیگری غیر از انقلاب اسلامی، خروج از مسیر اصلی نجات بشریت است و از همین معتقدیم هیچ جایگزینی برای بشریت غیر از انقلاب اسلامی ندارد و انقلاب اسلامی، یک رخداد بی بدیل است.
غرب و انحراف از مسیر بشریت
در واقع باید گفت عقب ماندگی و عقب افتادگی یک گفتمان انحرافی بود که غربی ها در ذهن و فکر ملل شرقی کاشتند تا همه مشکلات را ناشی از عدم تبعیت از تمدن غربی بداند. در حالی که مشکلات همه جوامع بشری ناشی از انحراف از مسیر اصلی انسانیت است.
حضرت امام در بخشی از وصیت نامه الهی – سیاسی خویش، با طرح ریشه این انحراف و اعوجاج می فرماید: «خودخواهان و طاغوتیان، قرآن کریم را وسیله‏اى کردند براى حکومتهاى ضد قرآنى؛ و مفسران حقیقى قرآن و آشنایان به حقایق را که سراسر قرآن را از پیامبر اکرم ـ صلى‏اللّه‏ علیه و آله و سلم ـ دریافت کرده بودند و نداى اِنّى تارکٌ فیکُمُ الثقلان در گوششان بود با بهانه‏هاى مختلف و توطئه‏هاى از پیش تهیه شده، آنان را عقب زده و با قرآن، در حقیقت قرآن را ـ که براى بشریت تا ورود به حوض بزرگترین دستور زندگانى مادى و معنوى بود و است ـ از صحنه خارج کردند؛ و بر حکومت عدل الهى ـ که یکى از آرمانهاى این کتاب مقدس بوده و هست ـ خط بطلان کشیدند و انحراف از دین خدا و کتاب و سنت الهى را پایه‏گذارى کردند، تا کار به جایى رسید که قلم از شرح آن شرمسار است؛ و هرچه این بنیان کج به جلو آمد، کجیها و انحرافها افزون شد تا آنجا که قرآن کریم را که براى رشد جهانیان و نقطۀ جمع همۀ مسلمانان بلکه عائلۀ بشرى...بود... چنان از صحنه خارج نمودند که گویى نقشى براى هدایت ندارد و کار به جایى رسید که نقش قرآن به دست حکومتهاى جائر و آخوندهاى خبیثِ بدتر از طاغوتیان وسیله‏اى براى اقامۀ جور و فساد و توجیه ستمگران و معاندان حق تعالى شد.»
نمونه هایی از سقوط ارزش ها
ایشان در بخش دیگری از وصیت نامه خویش، به انحراف و سقوط فرهنگی و معنوی طی صد سال پیش از انقلاب اسلامی تصریح داشته و می فرمایند: «رادیو و تلویزیون و مطبوعات و سینماها و تئأترها‏‎ ‎‏از ابزارهای مؤثر تباهی و تخدیر ملتها، خصوصا نسل‏‎ ‎‏جوان بوده است. در این صد سال اخیر بویژه نیمه دوم آن،‏‎ ‎‏چه نقشه های بزرگی از این ابزار، چه در تبلیغ ضد اسلام و‏‎ ‎‏ضد روحانیت خدمتگزار، و چه در تبلیغ استعمارگران‏‎ ‎‏غرب و شرق، کشیده شد و از آنها برای درست کردن بازار‏‎ ‎‏کالاها خصوصا تجملی و تزئینی از هر قماش، از تقلید در‏‎ ‎‏ساختمانها و تزئینات و تجملات آنها و تقلید در اجناس‏‎ ‎‏نوشیدنی و پوشیدنی و در فرم آنها استفاده کردند، به طوری‏‎ ‎‏که افتخار بزرگِ فرنگی مآب بودن در تمام شئون زندگی از‏‎ ‎‏رفتار و گفتار و پوشش و فرم آن بویژه در خانمهای مرفه یا‏‎ ‎‏نیمه مرفه بود، و در آداب معاشرت و کیفیت حرف زدن و‏‎ ‎‏به کار بردن لغات غربی در گفتار و نوشتار به صورتی بود که‏ فهم آن برای بیشتر مردم غیرممکن، و برای همردیفان نیز‏‎ ‎‏مشکل می نمود! فیلمهای تلویزیون از فرآورده های غرب یا‏‎ ‎‏شرق بود که طبقه جوان زن و مرد را از مسیر عادی زندگی‏‎ ‎‏و کار و صنعت و تولید و دانش منحرف و به سوی بیخبری‏‎ ‎‏از خویش و شخصیت خود و یا بدبینی و بدگمانی به همه‏‎ ‎‏چیز خود و کشور خود، حتی فرهنگ و ادب و مآثر‏‎ ‎‏پر ارزشی که بسیاری از آن با دست خیانتکار سودجویان،‏‎ ‎‏به کتابخانه ها و موزه های غرب و شرق منتقل گردیده است.‏‎ ‎‏مجله ها با مقاله ها و عکسهای افتضاح بار و أسف انگیز، و‏‎ ‎‏روزنامه ها با مسابقات در مقالات ضدفرهنگی خویش و‏‎ ‎‏ضداسلامی با افتخار، مردم بویژه طبقه جوان مؤثر را به‏‎ ‎‏سوی غرب یا شرق هدایت می کردند. اضافه کنید بر آن‏‎ ‎‏تبلیغ دامنه دار در ترویج مراکز فساد و عشرتکده ها و مراکز‏‎ ‎‏قمار و لاتار و مغازه های فروش کالاهای تجملاتی و اسباب‏‎ ‎‏آرایش و بازیها و مشروبات الکلی بویژه آنچه از غرب وارد‏‎ ‎‏می شد. و در مقابل صدور نفت و گاز و مخازن دیگر،‏‎ ‎‏عروسکها و اسباب بازیها و کالاهای تجملی وارد می شد؛ و‏‎ ‎‏صدها چیزهایی که امثال من از آنها بی اطلاع هستیم. و اگر‏‎ ‎‏خدای نخواسته عمر رژیم سرسپرده و خانمان برانداز‏‎ ‎‏پهلوی ادامه پیدا می کرد، چیزی نمی گذشت که جوانان‏‎ ‎‏برومند ما ـ این فرزندان اسلام و میهن که چشم امید ملت به‏ ‎‏آنها است ـ با انواع دسیسه ها و نقشه های شیطانی به دست‏‎ ‎‏رژیم فاسد و رسانه های گروهی و روشنفکران غرب و‏‎ ‎‏شرقگرا از دست ملت و دامن اسلام رخت برمی بستند: یا‏‎ ‎‏جوانی خود را در مراکز فساد تباه می کردند؛ و یا به خدمت‏‎ ‎‏قدرتهای جهانخوار درآمده و کشور را به تباهی‏‎ ‎‏می کشاندند. خداوند متعال به ما و آنان منت گذاشت و همه‏‎ ‎‏را از شر مفسدین و غارتگران نجات داد.»
 
انجمن حجتیه و مذهبیون کج فهم
و متاسفانه در همین زمانه بود که برخی مذهبیون و مدعیان انقلابی گری، معتقد به رفورم و اصلاح ساختار بودند. می خواستند ذیل پرچم شاهنشاه آریامهر، به معنویات دست یابند و اسباب پیشرفت و ترقی را مهیا سازند! این فکر کج و ناپخته همچنان حتی در بین حوزویان جاری و ساری است و دستمایه انجمن حجتیه ای های بی بصیرت شده و رسمی و غیر در محافل و جلسات خود به آن می پردازند.
حضرت امام در منشور روحانیت، از این قشر چنین یاد می کردند: «دسته‏اى دیگر از روحانى نماهایى که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا مى‏دانستند و سر به آستانۀ دربار مى‏ساییدند، یکمرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفى که براى اسلام آنهمه زجر و آوارگى و زندان و تبعید کشیدند تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهاى بیشعور مى‏گفتند دین از سیاست جداست و مبارزۀ با شاه حرام است، امروز مى‏گویند مسئولین نظام کمونیست شده‏اند! تا دیروز مشروب‏فروشى و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان براى ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ را مفید و راهگشا مى‏دانستند، امروز از اینکه در گوشه‏اى خلاف شرعى که هرگز خواست مسئولین نیست رخ مى‏دهد، فریاد «وا اسلاما» سر مى‏دهند! دیروز «حجتیه‏اى»ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحۀ مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نیمۀ شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابیتر از انقلابیون شده‏اند! «ولایتى»هاى دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمین را ریخته‏اند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته‏اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را مى‏خورند! راستى اتهام امریکایى و روسى و التقاطى، اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها، اتهام کشتن زنان آبستن و حِلیّت قمار و موسیقى از چه کسانى صادر مى‏شود؟ از آدمهاى لامذهب یا از مقدس نماهاى متحجر و بیشعور؟! فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعنها و کنایه‏ها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟ کار عوام یا خواص؟ خواص از چه گروهى؟ از به ظاهر معممین یا غیر آن؟ بگذریم که حرف بسیار است. همۀ اینها نتیجۀ نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه‏هاست، و برخورد واقعى هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است.»
 
جهاد و فداکاری لازمه انقلاب
آری؛ ما زمانی انقلاب کرده ایم که نظام استکبار همچو «اژدهای هفت‌سر» در همه ساحت های علمی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و.. ایران، سلطه داشت. امروزه همچنان آمریکا – به عنوان نماد استکبار جهانی و نظام سلطه - در بیشتر کشورها پایگاه نظامی و فرهنگی و سیاسی دارد؛ اما در هنگامه انقلاب اسلامی، یک به یک سنگرهای نظامی و فرهنگی و سیاسی و علمی و فرهنگی فتح شد. ارتشیان به مردم پیوستند و صدا و سیما فتح شد. با اجرای اصل ولایت فقیه به عنوان راس قدرت و هرم نظام اسلامی، و نیز تاسیس شورای نگهبان به عنوان پاسدار اسلامیت نظام، مجلس خبرگان رهبری، مجمع تشخیص مصلحت و نیز قوای سه گانه، اساسا نظام دیکتاتوری و سلطنتی را از پایه نابود کرد و ساختار سیاسی دیگری بنا نهاد.  لانه جاسوسی اشغال شد و انقلاب دوم نام گرفت تا به طور رسمی پای آمریکا از ایران بریده شود و ایران اسلامی از سیطره آمریکایی ها رهایی یابد.
ما در فضای چنین سیطره ای خاکریزها را یکی پس از دیگر فتح کردیم که هر یک نیازمند مجاهدت و فداکاری از جان و مال و هستی بود. حضرت امام(ره) به آثار اقدامات مجاهدانه ملت ایران در سخنرانی خود به مناسبت شهادت شهید مطهری(ره) – 14 اردیبهشت 1358 – چنین اشاره می فرماید: «این انقلاب باید زنده بماند، این نهضت باید زنده بماند، و زنده ماندنش به این خونریزیهاست. بریزید خونها را؛ زندگی ما دوام پیدا می‌کند...نهضت ما زنده شد. تمام اقشار ایران، باز زندگی از سر گرفت. اگر یک سستی، ضعفی پیدا کرده بود، زنده شد».
همچنین می فرمایند: «مردم انقلابی ما باید بدانند که برای حفظ اسلام و انقلاب و نگهبانی از ثمرات آن و پاس خون شهیدان لازم است از خودبردباری انقلابی نشان دهند»(صحیفه نور،ج 16، صص 50 - 45) «طبع یک انقلاب، فداکاری است . لازمه یک انقلاب، شهادت و مهیا بودن برای شهادت است . قربانی شدن و قربانی دادن در راه انقلاب و پیروزی آن اجتناب ناپذیر است بویژه انقلابی که برای خداست و برای دین او، برای نجات مستضعفان است و برای قطع امید جهانخواران و مستکبران» (همان، ج 16، صص 220 - 219)  «ملتی که برای خدا قیام کرده و شهادت طلب می کند، از هیچ چیز نمی ترسد»(همان، ج 10، صص 167 –159). «ملتی که شهادت آرزوی اوست از دخالت نظامی و حصر اقتصادی باکی ندارد». (همان، ج 12، صص 141 – 135)
 ایشان به ملتی که حاضر شده در راه قرآن و رسیدن به اهداف بلند و آرمان های تعالی انسانی خودگذشتگی کند، افتخار کرده و می فرمایند: «‏‏من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی‏‎ ‎‏آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله ‏‎ ‎‏ـ صلی الله علیه و آله ـ و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و‏‎ ‎‏حسین بن علی ـ صلوات الله و سلامه علیهما ـ می باشند» و با اشاره به کم کاری ها و عدم پیروی از ائمه مصومین(ع) به اقدامات مردم زمانه انقلاب می کنند و می فرمایند: «اما امروز می بینیم که ملت ایران از قوای مسلح نظامی‏‎ ‎‏و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و‏ ‏‎داوطلبان و از قوای در جبهه ها و مردم پشت جبهه ها، با‏‎ ‎‏کمال شوق و اشتیاق چه فداکاریها می کنند و چه حماسه ها‏‎ ‎‏می آفرینند. و می بینیم که مردم محترم سراسر کشور چه‏‎ ‎‏کمکهای ارزنده می کنند. و می بینیم که بازماندگان شهدا و‏‎ ‎‏آسیب دیدگان جنگ و متعلقان آنان با چهره های‏‎ ‎‏حماسه آفرین و گفتار و کرداری مشتاقانه و اطمینان بخش‏‎ ‎‏با ما و شما روبه رو می شوند. و اینها همه از عشق و علاقه و‏‎ ‎‏ایمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حیات‏‎ ‎‏جاویدان. در صورتی که نه در محضر مبارک رسول اکرم‏‎ ‎‏ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ هستند، و نه در محضر امام‏‎ ‎‏معصوم ـ صلوات الله علیه. و انگیزه آنان ایمان و اطمینان به‏‎ ‎‏غیب است. و این رمز موفقیت و پیروزی در ابعاد مختلف‏‎ ‎‏است. و اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانی تربیت‏‎ ‎‏نموده، و ما همه مفتخریم که در چنین عصری و در پیشگاه‏‎ ‎‏چنین ملتی می باشیم.‏»
ایشان ادامه راه انقلاب را نیز نیازمند فداکاری می دانند و می فرمایند: «افتخار می کنم به ملت ایران که حاضر به انجام چنین مجاهدتی شده است: ‏هیهات که خادمان اسلام به ملت خود خیانت کنند! البته ما مطمئنیم که در همین شرایط نیز‏‎ ‎‏آنها که با روحانیت اصیل کینۀ دیرینه دارند و عقده ها و حسادتهای خود را نمی توانند‏‎ ‎‏پنهان سازند آنان را به باد ناسزا گیرند. ولی در هر حال آن چیزی که در سرنوشت‏‎ ‎‏روحانیت واقعی نیست سازش و تسلیم شدن در برابر کفر و شرک است. که اگر بندبند‏‎ ‎‏استخوانهایمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالای دار برند، اگر زنده زنده در شعله های‏‎ ‎‏آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی دیدگانمان به اسارت و‏‎ ‎‏غارت برند هرگز امان نامۀ کفر و شرک را امضا نمی کنیم.»
 
مبارزه تا نابودی شرک و کفر
ناکفته نماند سلطه بر دیگران دارای مراتبی است که از فرهون و صدام و هیتلر شروع می شود تا مراتب خودخواهی و استکبار فردی در حوزه اختیارات فردی و اجتماعی را شامل می شود. در واقع هر کسی که به دنبال انحراف فرد و جامعه باشد، نماد استکبار و سلطه است. تفاوتی ندارد که مستکبر چه کسی باشد؟ معمم یا غیر معمم. چون برای اقامه قرآن و دین و نفی استکبار، اصل بر مبارزه است. حضرت امام خمینی(ره) در پیام بلند و حکیمانه و انقلابی قطعنامه 598 می فرمایند: «نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در‏‎ ‎‏عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد. تمامی اینها‏‎ ‎‏خیالات باطل ملیگراهاست. ما هدفمان بالاتر از آن است. ملیگراها تصور نمودند ما‏‎ ‎‏هدفمان پیاده کردن اهداف بین الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می گوییم‏‎ ‎‏تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت‏‎ ‎‏با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم «لا اله الاّ الله» را بر قلل رفیع کرامت و‏‎ ‎‏بزرگواری به اهتزاز درآوریم».