کیمیای وحدت ملی و اقتصاد مقاومتی در برابر جنگ ترکیبی
در منظرگاه کلانِ جنگهای مدرن، پیروزی در میدان نبرد نظامی تنها بخشی از معادلهی بقاست؛ بخش حیاتیتر و تعیینکنندهتر، توانایی یک ملت برای حفظ انسجام درونی، مدیریت شؤون روزمره و مقاومت در برابر جنگهای روانی و شناختی دشمن است. آنچه در بیست و هشتمین روز از تجاوز گستردهی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران مشهود است، تصویری بینظیر از «میدانداری ملّت» است که نه تنها یک پدیدهی احساسی مقطعی نیست، بلکه تجلیگر بلوغ سیاسی جامعه و عمق پیوند مردم با نظام اسلامی است. این حضور پررنگ و مستمر مردم در صحنههای مختلف، از آیینهای بیعت و تشییع شهدا تا راهپیماییهای ملی و نمازهای عید فطر، سندی بر این ادعاست که دشمن در محاسبات خود بنیادینترین عنصر قدرت نرم ایران را نادیده گرفته است: عنصر «وفاداری و همبستگی اجتماعی».
تحلیلگران سیاسی و ناظران امور، این ۲۷ روز را باید به عنوان یک دورهی تاریخی در ثبت «اقتدار ملی» مورد واکاوی قرار دهند. جامعهای که هدف تهاجمات بیسابقهی نظامی، ترور فرماندهان عالیرتبه و فشارهای حداکثری اقتصادی قرار گرفته، طبق منطق جنگهای ترکیبی، باید دچار فروپاشی نظم عمومی، یأس و نارضایتی گسترده میشد. اما برعکس، شاهد شکلگیری یک «پدیدهی مقاومت جمعی» هستیم که در آن مردم، نه تنها از صحنه خارج نشدهاند، بلکه با سازماندهی داوطلبانه، پذیرایی از عزاداران و توزیع اقلام مورد نیاز، نقش بازوان توانمند نظام را ایفا کردهاند. این تقسیم کار هوشمندانه میان نیروهای مسلح که در «میدان» دشمن را زمینگیر میکنند و مردمی که با حضور در «خیابان» پویایی و سرزندگی جامعه را به نمایش میگذارند، یکی از پیچیدهترین و موفقترین استراتژیهای دفاعی در تاریخ جنگهای نامتقارن محسوب میشود. حضور در خیابانها در این شرایط، صرفاً یک تجمع فیزیکی نیست؛ بلکه یک پیام راهبردی به دشمن است که میگوید: «ما در خانههایمان پناه نگرفتهایم، بلکه صاحبان این سرزمین هستیم و هر لحظه آمادهایم.»
در کنار این انسجام عظیم اجتماعی، مقولهی «جنگ شناختی» و تلاش دشمن برای ناامیدسازی، ابعاد دیگری از این نبرد را آشکار میکند. دشمنان ایران به خوبی میدانند که اگر بتوانند ارادهی جمعی را تضعیف کنند و القای ناتوانی کنند، نیمی از راه را رفتهاند. به همین دلیل، رسانهها و شبکههای اجتماعی معاند با تمام توان به دنبال برجستهسازی مشکلات، تحقیر دستاوردهای ملی و ترویج روایتهای یأسآفرین هستند. اما در مقابل این هجوم روانی، «امیدآفرینی» به عنوان یک سپر دفاعی عمل کرده است. امید در اینجا یک احساس ساده نیست، بلکه یک استراتژی دفاعی است که بر پایهی واقعیتهای میدانی و دستاوردهای علمی و صنعتی بنا شده است. رسانههای داخلی و نخبگان فرهنگی با روایتگری موفقیتهای نظامی، علمی و صنعتی، توانستهاند اعتمادبهنفس ملی را بازسازی کنند و نشان دهند که تلاشهای ملت بینتیجه نخواهد ماند. این امیدآفرینی، مانع از انفعال جامعه شده و انرژی لازم برای عبور از بحرانها را فراهم آورده است.
اما این وحدت و امید، بدون پشتوانهی اقتصادی معنا پیدا نمیکند. در اینجا نقش «اقتصاد مقاومتی» به عنوان ستون فقرات مقاومت ملی آشکار میشود. با وجود همه فشارها و تهدیدها، گزارشها حاکی از آن است که تولید داخلی در حوزههای انرژی، مواد غذایی، دارو و کالاهای اساسی بدون وقفه ادامه دارد. کاهش وابستگی به واردات و تقویت زنجیره تأمین داخلی، ضربهی پذیری اقتصاد ایران در برابر فشارهای خارجی را به شدت کاهش داده است. آرامش نسبی بازارها و ادامهی جریان حیات اقتصادی، نشان میدهد که مدل اقتصادی مبتنی بر خودکفایی، در آزمون سخت جنگ، پس داده است. این موفقیت اقتصادی مستقیماً با توان نظامی گره خورده است؛ چرا که امنیت انرژی و تداوم تولید، به نیروهای مسلح اجازه میدهد بدون نگرانی از پشت جبهه، با تمام قدرت به دفاع بپردازند.
در این میان، «عدالت اجتماعی» و «شفافیت عملکرد مسئولان» به عنوان دو عامل تقویتکنندهی امید و اعتماد عمومی مطرح میشوند. جامعهای که احساس میکند با عدالت برخورد میشود و فساد با آن مبارزه میشود، برای آیندهی خود امیدوارتر است. تعامل صادقانه میان مردم و مسئولان و پرهیز از وعدههای توخالی، اعتماد اجتماعی را که سرمایهی اصلی در جنگهای ترکیبی است، افزایش میدهد. مردم باید تغییرات مثبت را در زندگی روزمرهشان احساس کنند تا بدانند فداکاریهای آنها در مسیر درستی قرار دارد.
با این حال، در اوج این حماسهی ملی، برخی صداهای ناهماهنگ نیز شنیده میشوند که با پیشنهاد «بازنگری کامل در شیوه حکمرانی» و الگوبرداری از مدلهای شکستخوردهی کشورهایی مانند اوکراین یا برخی حکام مرتجع عربی، در واقع در خلاف جهت حرکت تاریخ و خواست ملت شنا میکنند. این دیدگاهها که با استناد به انزوای دیپلماتیک ظاهری، خواهان تسلیم در برابر زورگوییها و پذیرش هژمونی قدرتهای خارجی هستند، در واقع یک «شیطنت سیاسی» در میانهی میدان نبرد است. مقایسهی ایران اسلامی که با اتکا به توان داخلی و وحدت ملی، ابرقدرتهای جهان را به چالش کشیده، با کشورهایی که پایگاههای نظامی بیگانه در خاکشان مستقر است و هیچ ارادهی مستقلی ندارند، خطای محضی است. نسخهی حکمرانی ۴۷ سالهی جمهوری اسلامی ایران، با وجود تمام چالشها، یک نسخهی موفق بوده است که دستاوردهای آن در حوزهی قدرت نظامی، پیشرفتهای علمی و استقلال سیاسی غیرقابل انکار است. تغییر ریل حکمرانی در این مقطع حساس، به معنای تسلیم شدن در برابر دشمن و از دست دادن دستاوردهای خونین ملت است.
آنچه در این بیست و هشت روز رخ داده، پیروزی «مدل ایرانی» مقاومت است. مدلی که در آن وحدت ملی، اقتصاد مقاومتی، امیدآفرینی و امنیت ملی در هم تنیده شدهاند. کنترل هوشمندانهی تنگه هرمز، ضربات موشکی به دشمن و همزمان ادامهی زندگی عادی در شهرها، همه نشاندهندهی پختگی و بلوغ یک نظام سیاسی و اجتماعی است. دشمن که تصور میکرد با ترور رهبران و حملات هوایی میتواند نظام را فلج کند، اکنون با ملتای روبروست که هر روز قویتر و منسجمتر از دیروز در صحنه حاضر میشود. این وحدت و انسجام، ضامن پیروزی نهایی است و تضمینی برای آیندهای روشن که در آن ایران نه تنها از این طوفان عبور خواهد کرد، بلکه به عنوان الگویی برای ملّتهای آزادهی جهان در مقاومت در برابر استکبار، میدرخشد.


