کالبدشکافی شکست میدانی، هزینه‌های سنگین و سقوط هیمنه‌ی پوشالی

شما اینجا هستید

کالبدشکافی شکست میدانی، هزینه‌های سنگین و سقوط هیمنه‌ی پوشالی
در نبردهای نظامی کلاسیک، پیروزی معمولاً با تصرف اراضی، اشغال پایتخت و امضای پیمان‌های صلح تعریف می‌شود. اما در جنگ‌های مدرن و نامتقارن، معادلات پیروزی و شکست دگرگون شده است. آنچه در جنگ اخیر علیه جمهوری اسلامی ایران رخ داد، روایتی از یک «شکست مهلک» است که نه در قالب عقب‌نشینی نیروها، بلکه در قالب فرسایش کامل توان رزمی، هزینه‌های سرسام‌آور، و فروپاشی هیمنه‌ی رعب و وحشت تجلی یافت. دشمن که با آرزوهای یک جنگ کوتاه و برق‌آسا وارد میدان شده بود، اکنون در باتلاقی از جنگ فرسایشی گرفتار شده است که نه تنها اهداف ژئوپلیتیک او را محقق نکرده، بلکه زیرساخت‌های اقتصادی و اعتبار نظامی او را نیز به شدت تخریب کرده است. این گزارش، به تحلیل ابعاد این شکست میدانی، عملیات‌های موفق محور مقاومت و هزینه‌های فاجعه‌باری می‌پردازد که سقوط «عقاب آمریکا» را رقم زده است.
طراحی اولیه دشمن برای حمله به ایران، بر مبنای «غافلگیری» و «نابودی توان دفاعی» در بازه زمانی کوتاه بنا شده بود. اما پاسخ کوبنده و دقیق نیروهای مسلح ایران، به ویژه سپاه پاسداران، در ساعات اولیه جنگ، تمام محاسبات آنان را به هم ریخت. برخلاف تصورات واشنگتن و تل‌آویو که گمان می‌کردند با ضربه به ستون فرماندهی، دستگاه نظامی ایران فلج خواهد شد، ساختار فرماندهی سپاه با انعطاف‌پذیری و پشتیبانی مردمی، نشان داد که «سپاه بدون فرمانده، فرماندهی می‌شود». این توانمندی باعث شد که کمتر از سه ساعت پس از آغاز حملات، آتش سنگین و دقیق ایران، پایگاه‌های متجاوزان را هدف قرار دهد.
نکته حائز اهمیت در این نبرد، حفظ و پایداری «توان تهاجمی» ایران بود. گزارش‌ها نشان می‌دهد که پس از یک هفته حملات بی‌وقفه، تعداد لانچرهای موشکی کشور طبق اعتراف خود دشمنان ثابت مانده است. این یعنی ضربات اولیه دشمن نتوانسته است توان موشکی ایران را خنثی کند و ایران همچنان قادر است در طول جنگ، آتش را با شدت اولیه ادامه دهد. این پایداری زرادخانه موشکی، ضربه‌ی مهلکی به استراتژی دشمن بود که بر این باور بود می‌تواند در ۴ روز توان دفاعی ایران را کاملاً منهدم کند. در واقع، ایران با حفظ زرادخانه‌های بزرگ موشکی و پهپادی، ضامن بازدارندگی و ادامه جنگ شد و دشمن را در وضعیتی قرار داد که نه تنها پیروزی، بلکه ادامه جنگ را نیز غیرممکن دید.
در کنار جبهه اصلی ایران، محور مقاومت نیز با تمام قدرت وارد میدان شد و نشان داد که جنگ با ایران، جنگی منطقه‌ای و چندجانبه است. حزب‌الله لبنان با اجرای عملیات‌های پیچیده و دقیق، عمق استراتژیک رژیم صهیونیستی را هدف قرار داد. انهدام تانک‌های پیشرفته مرکاوا، هدف قرار دادن پایگاه هوایی رامات دیوید و سرنگونی پهپادهای پیشرفته هرمس ۴۵۰، تنها بخشی از روزهای پربار رزمندگان مقاومت بود. این عملیات‌ها نه تنها تلفات انسانی و تجهیزاتی به دشمن وارد کرد، بلکه پیامی روشن داشت: امنیت رژیم صهیونیستی، دیگر با مرزهایش محدود نمی‌شود و هرگونه تجاوزی به ایران، با آتش از شمال نیز پاسخ داده خواهد شد.
همزمان در عراق، نیروهای مقاومت مردمی با حملات پهپادی و موشکی به پایگاه‌های آمریکایی، حضور نظامی ایالات متحده را به کابوس تبدیل کردند. حمله به سفارت آمریکا در بغداد و اردوگاه‌های لجستیکی در نزدیکی فرودگاه، نشان داد که نیروهای آمریکایی در هیچ نقطه‌ای از منطقه امن نیستند. این حملات روزانه، هزینه‌های نگهداری نیروها را افزایش داده و روحیه سربازان آمریکایی را شکسته است. دشمن که تلاش داشت با ایجاد آشوب در مرزهای غربی ایران، فشار را دوچندان کند، با پاسخ کوبنده نیروی زمینی سپاه و وزارت اطلاعات مواجه شد که با ضربات پیاپی به مقرهای مزدوران و زیر ضرب گرفتن پایگاه بزرگ «حریر» در اربیل، عملاً حلقه اتصال زمینی توطئه را قطع کردند.
یکی از مهم‌ترین ابعاد این جنگ، هزینه‌های سرسام‌آور اقتصادی برای متجاوزان است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که هزینه‌های آمریکا در هجدهمین روز تجاوز از ۲۳ میلیارد دلار فراتر رفته است. هزینه روزانه جنگ برای آمریکا حدود ۸۹۱ میلیون تا یک میلیارد دلار تخمین زده می‌شود که بخش قابل توجهی از بودجه نظامی سالانه این کشور را می‌بلعد. برای رژیم صهیونیستی نیز اوضاع بحرانی‌تر است؛ رهگیری هر پهپاد یا موشک ایرانی تا ۴ میلیون دلار آب می‌خورد و در یک شب عملیات، این رقم به یک میلیارد دلار می‌رسد. این هزینه‌های کمرشکن در حالی است که اقتصاد رژیم صهیونیستی از قبل آسیب‌پذیر بوده و ادامه این جنگ، می‌تواند منجر به فروپاشی اقتصادی آن شود.
اما فراتر از هزینه‌های مالی، هزینه‌های انسانی و تجهیزاتی آمریکا نیز تکان‌دهنده است. با وجود اینکه جنگ عمدتاً هوایی بوده، اما دست کم ۲۰۰ نظامی آمریکایی مجروح شده‌اند و آمار تلفات (که رسانه‌های آمریکایی سعی در پنهان‌سازی آن دارند) رو به افزایش است. سقوط پهپادهای گران‌قیمت ام‌کیو-۹ ریپر، که هر یک صدها میلیون دلار قیمت دارند، نمادی از سقوط اقتدار هوایی آمریکا است. ماهنامه آمریکایی «مجله نیروهای هوافضا» اعتراف کرده که ایالات متحده حدود ۱۰ درصد از ناوگان این پهپادهای پیشرفته خود را از دست داده است. این رقم در حالی است که در جنگ‌های گذشته، آمریکا چنین تلفات تجهیزاتی سنگینی را تجربه نکرده بود.
این واقعیت میدانی، الهام‌بخش تحلیلی عمیق تحت عنوان «سقوط عقاب آمریکا» شد. در سال ۲۰۰۱، هالیوود با فیلم «سقوط شاهین سیاه» تلاش کرد تصویری از استیصال آمریکا در سومالی را به نمایش بگذارد، اما امروز واقعیت تلخ‌تری رقم خورده است. عقاب مغرور آمریکا که آسمان‌ها را قلمرو ابدی خود می‌پنداشت، بر خاک ایران سقوط کرده است. این سقوط، تنها سقوط یک نماد نیست؛ بلکه فرو ریختن تمام ادعاهای پوچ «ابرقدرتی» است. آمریکا که سال‌ها با ترور و تحریم به دنبال ضربه زدن به ایران بود، اکنون دریافت که آسمان ایران، دیگر آسمان چهار دهه پیش نیست و این ملت با ایمان و تدبیر، هر عقابی را به زیر می‌کشد.
آنچه از اخبار و تحلیل‌ها به چشم می‌خورد، تصویری از یک شکست تمام‌عیار برای دشمنان اسلام و ایران است. دشمن که به دنبال جنگی کوتاه و کم‌هزینه بود، اکنون در جنگی فرسایشی گرفتار شده که نه تنها امنیت اسرائیل را تهدید می‌کند، بلکه جایگاه آمریکا را به عنوان یک ابرقدرت نظامی زیر سوال برده است. هزینه‌های میلیاردی، تلفات انسانی، و نابودی تجهیزات پیشرفته، ثمره‌ی اشتباه محاسباتی و غرور بی‌جا بود.
ایران و محور مقاومت، با تکیه بر توان بومی و استراتژی هوشمندانه «دفاع فعال»، نشان دادند که می‌توانند بدون نیاز به برتری تسلیحاتی کلاسیک، اهداف استراتژیک خود را محقق کنند. سقوط پهپادهای آمریکایی و آتش گرفتن تانک‌های اسرائیلی، نمادین‌ترین پیام این جنگ بود: دوران زورگویی بدون پاسخ به پایان رسیده است. این پیروزی، نه تنها برای ملت ایران، بلکه برای تمام ملت‌های تحت ستم جهان، درس‌آموز است که با مقاومت، ایمان و اتکا به توان درونی، می‌توان حتی قدرت‌های استکباری را به زانو درآورد. «سقوط عقاب آمریکا»، پایان رؤیاهای شیرین متجاوزان و سرآغاز اقتدار بی‌مرز ملت‌های مقاوم است.