در هیاهوی نبردهای دریایی و غرش موشکها، جبههای دیگر بیسروصدا در حال نبرد است؛ جبههای که پیروزی یا شکست در آن، سرنوشت نهایی جنگ را رقم خواهد زد. این جبهه، اقتصاد ایران است. اقتصادی که نه تنها باید بار سنگین یک جنگ تمامعیار را بر دوش بکشد، بلکه همزمان با دشمنی داخلی نیز دستوپنجه نرم میکند؛ دشمنی که نه در سنگرهای روبرو، که در راهروهای وزارتخانهها، در انبارهای احتکارشده و در سامانههای رانتی فروش خودرو لانه کرده است. اگر سربازان خط مقدم، با فداکاری سدی در برابر تجاوز دشمن ایجاد کردهاند، اینک نوبت آن است که سنگرهای اقتصادی کشور نیز به همان اندازه مقاوم و نفوذناپذیر شوند. اما آیا چنین است؟
حقیقت تلخ این است که اقتصاد ایران، پیش از آنکه قربانی ترکشهای جنگ شود، اسیر سوءمدیریت مزمن، فساد ساختاری و نبود شفافیت بوده است. وقتی از «اقتصاد جنگی» سخن میگوییم، تصور غالب، جیرهبندی و کمربندها را سفتتر بستن است. اما مفهوم واقعی اقتصاد جنگی، فراتر از اینهاست. اقتصاد جنگی یعنی کنار گذاشتن روالهای معمول و پوشیدن لباس رزم. همانطور که یک فرمانده نظامی با کت و شلوار اتوکشیده پشت سکوی پرتاب موشک نمینشیند، مدیران اقتصادی نیز نمیتوانند با همان ابزارهای دوران صلح، کشوری درگیر جنگ را اداره کنند. سخن گفتن از «بازار آزاد» در شرایطی که شریانهای تجاری کشور در معرض محاصره دریایی دشمن است، نه نشانه تخصص، که مصداق سادهانگاری و حتی خیانت است. اقتصاد در جنگ، نیازمند فرماندهی متمرکز، شفافیت صادقانه با مردم، و برخورد بیرحمانه با رانتجویان و محتکران است. متأسفانه، در هر سه عرصه، کارنامه عملکردی ما پر از کاستیهای تاریخی است.
فاجعه زمانی کامل میشود که پای دشمن داخلی به میان میآید. در شرایطی که مردم، شبها به خیابانها میآیند و با فریادهایشان پشتوانه عظیمی برای نظام میسازند، در پشت پرده، زدوبندی دیگر در جریان است. خودروسازان بزرگ کشور که باید در خط مقدم تأمین نیاز داخلی و حفظ آرامش بازار باشند، با عرضه قطرهچکانی و احتکار، خود به عاملی برای التهاب و گرانی تبدیل شدهاند. این یک تراژدی تمامعیار است: در همان حال که کارخانه فولاد مبارکه پس از یک دوره وقفه ناشی از جنگ، مواد اولیه را به قیمت پایه عرضه میکند و کمبودی در بازار فولاد وجود ندارد، خودروسازان از خرید آن خودداری میکنند تا بهانهای برای افزایش قیمت داشته باشند. سامانههای فروش خودرو نیز که باید نماد عدالت در توزیع باشند، خود به بزرگترین بستر رانت و ویژهخواری تبدیل شدهاند. اینجا دیگر بحث سوءمدیریت ساده نیست؛ این یک احتکار سازمانیافته و یک خیانت اقتصادی تمامعیار است که در سکوت و انفعال نهادهای نظارتی رخ میدهد. وزارتخانهای که باید شمشیر را از رو ببندد، گویی تنها به تماشای این تراژدی ایستاده است.
این بیعدالتی در بزنگاه تاریخی، زخمی کاری بر پیکر اعتماد عمومی است. ملتی که ثابت کرده در میدان دفاع از کشور، قهرمان است، اکنون در صفهای دریافت کالای اساسی و بازار آشفته خودرو، احساس میکند قربانی جنگی شده که بخشی از آن را دشمن خارجی و بخش دیگر را رانتجویان داخلی اداره میکنند. تورم ۵۰ درصدی که حتی پیش از جنگ نیز گریبان اقتصاد را گرفته بود، حالا با فشارهای ناشی از محاصره دریایی و جنگ روانی دشمن، به اسبی رمنده تبدیل شده که تنها با مهار شفافیت و عدالت میتوان آن را رام کرد. اما شفافیت کجاست؟ رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین به صراحت هشدار میدهد که ساختارهای غیرشفاف اقتصادی، بستر اصلی فساد شدهاند. بنگاههای بهاصطلاح خصوصیای که نه کاملاً دولتیاند و نه خصوصی، از پاسخگویی فرار میکنند و مجلس نیز نمیتواند از آنها توضیح بخواهد. این هزارتوی تاریک، همان جایی است که دشمن اصلیِ اقتصاد ملی در آن کمین کرده است.
با این حال، در میان این تصویر تاریک، روزنههای امید از جنس دیگری نیز وجود دارد. امید از آنجا میآید که هنوز هستند کسانی که با قلم و قدم خود، بنیان فکری و انسانی یک تمدن را میسازند. در این میانه، معلمان و اساتید، سربازان گمنام جهاد تربیتیاند. اگر جنگ به ما نشان داد که قدرت سخت تا چه اندازه حیاتی است، فراموش نکنیم که معماران اصلی این قدرت، نه فقط در پادگانها، که در کلاسهای درس پرورش یافتهاند. معلم و استاد، پیش و بیش از آنکه انتقالدهنده دانش باشند، معماران هویت و الگوی کنش نسل آیندهاند. در اندیشه انقلاب اسلامی، دانشگاه مبدأ همه تحولات است و کلاس درس، خط مقدم نبرد فرهنگی و اقتصادی. این نگاه، تعلیم و تربیت را از یک امر تکنیکی و خنثی خارج کرده و آن را به کانون کنش راهبردی برای پیشرفت تبدیل میکند. پیشرفتهای علمی ایران، نه محصول انباشت ابزار، که حاصل تربیت نسلی است که علم را با ایمان، غیرت ملی و مسئولیت اجتماعی پیوند زده است.
پیام نهایی این صحنه روشن است: اگر در میدان نظامی، دشمن را به زانو درآوردهایم، در جبهه اقتصاد و فرهنگ، کار نیمهتمام مانده است. اقتصاد جنگی بدون عدالت و شفافیت، تنها به سنگری برای رانتجویان تبدیل میشود. برخورد با محتکران و متخلفان، نه یک انتخاب، که یک ضرورت فوری برای حفظ انسجام ملی است. از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که نبرد اصلی برای ساختن ایرانی قدرتمند، نه در یک فصل، که در طول نسلها جریان دارد. نسل آیندهای که در کلاسهای درس امروز تربیت میشود، همانهایی خواهند بود که فردا فرماندهی ناوها و اداره کارخانهها را بر عهده میگیرند. اگر اقتصاد در جنگ لباس رزم بپوشد و معلم در کلاس درس، رسالت تمدنی خود را به یاد آورد، آنگاه میتوان مطمئن بود که این سرزمین، نه فقط در میدان نبرد، که در ماراتن بلند تاریخ نیز پیروز خواهد ماند.


