جنگ تحمیلی سوم علیه ایران، که با خوشخیالی ترامپ برای یک فتح صد ساعته طراحی شده بود، نه تنها به اهداف راهبردی خود نرسید، بلکه به کاتالیزوری برای تولد یک ابرقدرت جدید در غرب آسیا تبدیل شد. این جنگ، نقابی از چهره آمریکا فرو کشید که تا پیش از این در هالهای از ابهت نظامی و افسانه شکستناپذیری پنهان مانده بود. اکنون، در میان شعلههای نبرد و در دل تنگه هرمز، نظمی جدید در حال سربرآوردن است؛ نظمی که معمار آن ایران است و بنیادش نه بر استیصال، که بر بازدارندگی هوشمندانه بنا شده است.
مهمترین نماد این دگردیسی قدرت، تنگه هرمز است. پیش از جنگ، این تنگه صرفاً یک گذرگاه تجاری بینالمللی بود. اما با آغاز تجاوز، جمهوری اسلامی ایران با تصمیمی راهبردی، آبراهی را که روزگاری کشتیهای جهان آزادانه از آن عبور میکردند، مسدود کرد و آن را به یک اهرم بیبدیل بازدارندگی تبدیل نمود. تعبیر رئیسجمهور فنلاند که «تنگه هرمز به سلاح هستهای ایران تبدیل شده»، نه یک اغراق دیپلماتیک، که توصیف دقیق یک واقعیت ژئواستراتژیک است.
تلاشهای مکرر آمریکا برای بازگشایی نظامی تنگه، خود به حماسهای از شکستهای راهبردی بدل شد. پروژه موسوم به «آزادی» که با سروصدای بسیار برای اسکورت کشتیها و شکستن محاصره آغاز شد، در دو مرحله و با تحمل خسارات سنگین به ناوگان دریایی ارتش آمریکا، مجبور به فرار شد. نیویورک تایمز شکست آمریکا در چهار جبهه را اذعان کرد و مهمترین آن را شکست در تنگه هرمز دانست. سیانان از تغییر توان استراتژیک جنگ به نفع ایران سخن گفت و بوریس جانسون، نخستوزیر اسبق انگلیس، با تلخی اعتراف کرد که «ایران، آمریکا را کیش و مات کرد». ماجراجویی امارات متحده عبری که با تحریک آمریکا قصد عبور کاروانی از تنگه را داشت، نیز با یک سیلی موشکی قاطع و شلیک اخطار از بیخ گوش کشتیهایش، به تحقیری تاریخی انجامید. پیام ایران روشن بود: تنگه، ملک طلق ماست؛ نزدیک نشوید.
اما قدرت نوین ایران تنها به موشکهای بالستیک و پهپادهای انهدامی محدود نمیشود. لایهای عمیقتر و بیصداتر از این قدرت، در اعماق خلیج فارس خفته است. تحلیل اوراسیا تایمز از «سلاح خاموش ایران» پرده برداشت: کابلهای زیردریایی اینترنت. این شاهرگهای حیاتی اقتصاد دیجیتال جهان که بیش از ۹۹ درصد ترافیک بینالمللی و روزانه ده تریلیون دلار تراکنش مالی را جابهجا میکنند، در باریکترین نقطه خود، درست از زیر پای ایران در تنگه هرمز و دریای سرخ عبور میکنند. ایران با این موقعیت بینظیر، نه تنها بر جریان نفت، که بر جریان دادههای جهان نیز مسلط شده است. یک اختلال هدفمند در این کابلها میتواند بدون شلیک یک موشک، ارتباطات نظامی سنتکام را فلج کرده و اقتصاد اروپا و آسیا را به زانو درآورد. این برگ برندهای است که هنوز رو نشده، اما سایه سنگین آن بر هر محاسبه راهبردی دشمن سنگینی میکند.
موفقیت ایران در میدان نبرد، اما پایان ماجرا نیست. در حالی که ناوهای آمریکایی از تنگه هرمز فرار میکردند، جبههای دیگر در داخل کشور فعالتر از همیشه شد: جبهه نفوذ و نفاق. تحلیلهای عمیق از ضرورت هوشیاری در برابر «خط کودتا» حکایت دارد؛ جریانی که با مهندسی افکار عمومی، دامن زدن به دوگانهسازیهای مصنوعی مثل «مذاکره یا جنگ»، بزرگنمایی مشکلات اقتصادی و استفاده از «آمارهای قلابی»، میکوشد روحیه ملی را تضعیف کند. این جریان که با الگوبرداری از شخصیت تاریخی «اشعث بن قیس» - همان منافق کافرزادهای که پیروزی امام علی را در صفین ناتمام گذاشت - عمل میکند، امروز در قامت «دکتر اشعث»ها ظاهر شده است. آنها با شبکهسازی پیچیده، حضور در گلوگاههای اقتصادی و رسانهای و ارتباطات پنهان با دشمن، در تلاشاند تا کار نیمهتمام آمریکا را از درون نظام تمام کنند. در کنار این تهدید، برخی جریانهای سیاسی داخلی نیز با تکرار راهبرد کهنه «ترامپهراسی»، بهجای درس گرفتن از شکست دشمن، خواهان اعطای امتیاز به آمریکای شکستخورده و توقف بازدارندگی هستند؛ غافل از اینکه به تعبیر تحلیل گران، بازدارندگی تنها زبانی است که آمریکا میفهمد.
ایران برای تثبیت موقعیت خود در نظم جدید، تنها به قدرت نظامی متکی نیست. در دل بحران، یک انقلاب فکری در حال وقوع است: پایان دوران خامفروشی. تحلیلی که تحت عنوان «ابرقدرت جدید و پارادایم شیفت» ارائه شده، خواستار توقف کامل فروش نفت خام - «ولو یک قطره» - است. این راهبرد، دیگر نه یک شعار اقتصادی، که یک الزام بقا و قدرت است. ایران با ۸ درصد منابع جهان، باید از صادرکننده ماده خام به واردکننده آن برای تغذیه زنجیرههای عظیم ارزشآفرین داخلی تبدیل شود. خامفروشی نفت، گاز، معادن، و حتی نیروی انسانی متخصص باید متوقف گردد. راهکار پیشنهادی، شبکه «شیفت» است؛ یک شبکه یکپارچه فرآوری و ترابری که ژئوپلیتیک ایران را از یک کریدور ترانزیت صرف، به یک کارخانه عظیم فرآوری منطقهای تبدیل میکند. در این پارادایم، تنگه هرمز دیگر فقط یک گذرگاه نیست، بلکه بخشی از زنجیره تولید قدرت و ثروت ملی است. فروش نفت، تنها در ازای انتقال صنایع پیشرفته و سرمایهگذاریهای کلان زیرساختی معنا مییابد.در صحنه بینالمللی نیز شکافها عمیقتر از همیشه شده است. ترامپ در حالی که در میدان نبرد مغلوب شده، اروپا را نیز با اولتیماتومهای تجاری و تهدید به خروج نیروهایش تحت فشار گذاشته است. نظرسنجیها نشان میدهد که ۷۳ درصد اروپاییها معتقدند اروپا باید راه خود را از آمریکا جدا کند. در شورای امنیت نیز تلاش آمریکا برای تصویب قطعنامهای علیه ایران بر سر تنگه هرمز با واقعیتی سخت مواجه است؛ واقعیتی که تحلیلگران کیهان آن را چنین جمعبندی کردهاند: «اگر امضاء کنید، حق عبور ندارید». ایران اکنون در موقعیتی ایستاده که میتواند برای خود حق تعیین کند چه کشوری و با چه شرایطی از تنگه هرمز عبور کند. این همان «قدرت مطلق» در سیاست بینالملل است.


