چمن‌زنی در طوفان؛ چرا دکترین فرسایشی دشمن این‌بار به بن‌بست خورد؟

شما اینجا هستید

چمن‌زنی در طوفان؛ چرا دکترین فرسایشی دشمن این‌بار به بن‌بست خورد؟
 
در پسِ پرده هیاهوی آتش‌بس‌ها و تهدیدهای پی در پی، طرحی کهنه اما بازسازی‌شده در اتاق‌های فکر امنیتی غرب و رژیم صهیونیستی جریان دارد؛ طرحی که نامش را «چمن‌زنی» گذاشته‌اند. استعاره‌ای که به طرز وحشتناکی گویاست: شما نمی‌توانید چمن را برای همیشه ریشه‌کن کنید، اما می‌توانید هر از چند گاهی آن را کوتاه کنید تا از کنترل خارج نشود. این دکترین، برای بیش از یک دهه، ستون فقرات راهبرد اسرائیل در برابر حزب‌الله و حماس بوده است. اما اکنون، پس از جنگی ۴۰ روزه که نه در غزه، که در آسمان و آب‌های ایران جریان یافت، این دکترین با پرسشی مرگبار روبرو شده است: وقتی چمن به جنگلی از موشک‌های هایپرسونیک و پهپادهای اشباح تبدیل شود، آیا ماشین چمن‌زنی هنوز کار می‌کند؟ پاسخ میدان نبرد، نه یک «نه» قاطع، که یک زلزله راهبردی است که معادله «جنگ میان جنگ‌ها» را برای همیشه تغییر داده است.
برای فهم شکست کنونی، باید ابتدا منطق درونی این دکترین را درک کرد. ریشه‌های آن به اعتراف تلخ محافل امنیتی اسرائیل در سال ۲۰۱۳ بازمی‌گردد؛ اعترافی که در قالب مقالاتی در مجلات معتبر نظامی منتشر شد و بعدها به «کتاب مقدس» سیاستمداران تل‌آویو بدل گشت. تحلیلگرانی چون افراییم اینبار و ایتان شامیر به این نتیجه رسیدند که نابودی کامل گروه‌هایی مانند حماس و حزب‌الله، نه فقط غیرممکن، که یک «مأموریت سیزیف‌وار» است. آن‌ها پذیرفتند که ایدئولوژی مقاومت، برخلاف یک ارتش کلاسیک، با بمباران و ترور نابود نمی‌شود، بلکه بازتولید و تکثیر می‌شود. پس به جای «نابودی»، باید به «مدیریت تهدید» روی آورد.
این مدیریت، دو روی یک سکه بود. روی نخست، «جنگ میان جنگ‌ها» نام داشت؛ حملات محدود، ترورهای هدفمند، خرابکاری در تأسیسات صنعتی و کاروان‌های تسلیحاتی، همه و همه با هدف تضعیف تدریجی دشمن بدون ورود به یک درگیری تمام‌عیار. از حمله به تأسیسات سوریه در عملیات «باغ میوه» در ۲۰۰۷ گرفته تا ترور فرماندهان حماس و دانشمندان ایرانی، همه در این چارچوب می‌گنجیدند. روی دوم، اما تناوب درگیری‌های بزرگ‌تر بود؛ جنگ‌های ۲۲ روزه، ۸ روزه و ۵۱ روزه علیه غزه، هر کدام برای «کوتاه کردن چمن» و بازگرداندن بازدارندگی فرسایش‌یافته طراحی شده بودند. الگو همیشه ثابت بود: حمله، تخریب توانمندی‌ها، آتش‌بس، و سپس یک دوره تنفس برای بازسازی و آماده‌سازی دور بعدی. دشمن، زمان را ارزشمندترین کالای خود می‌دانست.
رویداد ۷ اکتبر ۲۰۲۳، که از آن به «طوفان‌الاقصی» یاد می‌شود، ضربه‌ای بود که منطق چمن‌زنی را از درون فروپاشاند. این بار، چمن آنقدر بلند شده بود که دیگر با ماشین‌های چمن‌زنی معمولی نمی‌شد آن را مهار کرد. واکنش اولیه رژیم صهیونیستی، یک پسرفت راهبردی بود: بازگشت از «مدیریت تهدید» به «نابودی کامل»، شعاری که حتی تحلیلگران خودشان نیز آن را غیرواقع‌بینانه می‌دانستند. اما لقمه، بسیار بزرگ‌تر از دهان آن‌ها بود. شکست در دستیابی به این هدف ایده‌آل، به ویژه با ورود مستقیم ایران به معادله در قالب حملات تلافی‌جویانه، آن‌ها را وادار به بازگشت به دکترین قدیمی کرد، اما این بار در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر و خطرناک‌تر. تحلیلگر اندیشکده «رند»، رافائل کوهن، این چرخش را به زبان ساده بیان کرد: «درسی که از ۷ اکتبر گرفتند این نیست که چمن‌زنی جواب نمی‌دهد، فقط این است که اجازه دادند چمن خیلی بلند شود و حالا باید آن را حتی کوتاه‌تر کنند.»
این استدلال، توجیه‌گر حملات متناوب و آتش‌بس‌های موقتی است که پس از آن مشاهده شد. هدف دیگر تغییر نظام در ایران نبود، بلکه کشاندن کشور به یک چرخه دائمی بازسازی بود. دشمن می‌خواست وقت و منابع مالی ایران صرف ترمیم خرابی‌ها شود، نه توسعه توانمندی‌های تهاجمی جدید. آن‌ها خواهان «پایان جنگ» نبودند، که به دنبال «جنگ بی‌پایان» در سطحی مدیریت‌شده بودند.
در این میان، اما بُعد دیگری از این راهبرد وجود داشت که فراتر از ابزارهای نظامی می‌رفت و مستقیماً حوزه سیاست و روان را نشانه می‌گرفت: «شکاف‌سازی از بالا». تحلیلگران آمریکایی مانند توماس فریدمن، سال‌ها پیش این نظریه را صریحاً مطرح کرده بودند که رژیم‌هایی مثل ایران، نه از پایین و خیابان، که از بالا و از شکاف میان نخبگان حاکمیتی فرو می‌پاشند. بنابراین، نسخه پیچیده شده این بود: «پیشنهادی روی میز بگذارید که برای بخشی از حاکمیت وسوسه‌انگیز باشد.» این استراتژی، پایه عملیات روانی ترامپ برای ایجاد دوقطبی «تندرو-میانه‌رو» در ایران بود. هدف این بود که با برچسب‌زنی، بخشی از ساختار تصمیم‌گیری را به پذیرش خواسته‌های آمریکا ترغیب کند و همزمان، چهره‌ای از یک ایران دچار گسست داخلی به جهان مخابره نماید. پشت این نقاب، یک محاسبه عمیقاً غلط نهفته بود: ناتوانی در درک این واقعیت که امنیت ملی برای ایران یک «کالای عمومی» است که بر سر آن، حتی میان رقبای سیاسی نیز اجماعی فولادین وجود دارد.
این محاسبه غلط، بلافاصله با یک پاسخ واحد از سوی سران قوا و انسجام بی‌نظیر میان میدان و دیپلماسی روبرو شد. «وحدت»، خود به یک سلاح راهبردی تبدیل شد؛ سلاحی که نه‌تنها شکاف‌های فرضی را پر کرد، بلکه روایت دشمن را به حربه‌ای برای تقویت انسجام ملی بدل کرد. دشمنی که برای تفرقه به میدان آمده بود، ناخواسته معمار یکپارچگی بیشتر شد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که راهبرد «چمن‌زنی» از حوزه نظامی وارد یک جنگ شناختی تمام‌عیار می‌شود، جنگی که در آن، شکست دشمن نه در آسمان، که در ذهن ملت و در گفتمان نخبگان رقم خورد.
حلقه نهایی این راهبرد، مدیریت زمان بود. برای آمریکا و اسرائیل، دوره‌های آتش‌بس و تنفس چیزی نبود جز «زمان خریداری‌شده» برای بازسازی ائتلاف‌ها، مهار التهابات بازار جهانی نفت، و توسعه پادزهرهای دفاعی در برابر نسل جدید موشک‌های ایرانی. آن‌ها می‌خواستند ساعت جنگ را روی ضرب آهنگ خودشان تنظیم کنند. اما این بار، محور مقاومت آموخته بود که زمان، عنصری خنثی نیست. تصمیم برای نگه داشتن سطح تنش در آستانه‌ای مشخص، به معنای آن بود که دیگر خبری از آن دوره‌های طولانی «تنفس» نیست. ابتکار عمل از دست دشمن خارج شد. این یک تغییر پارادایم است: دیگر این اسرائیل نیست که هر چند سال یک‌بار تصمیم می‌گیرد برای کوتاه کردن چمن به غزه یا لبنان حمله کند، بلکه این جبهه مقاومت است که با یک استراتژی پویا و چندلایه، دشمن را در وضعیت یک بحران دائمی و فرسایشی نگه می‌دارد.
جنگ تحمیلی و آتش‌بس‌های پس از آن، دیگر نه یک «پیروزی» برای دشمن، که یک «تله» بود. آن‌ها در باتلاقی گیر افتاده‌اند که هر اقدام برای رهایی، وضعیت را بدتر می‌کند. حمله دوباره، به جای جبران شکست‌های قبلی، تنها فهرست خسارت‌ها را طولانی‌تر می‌کند. و در این میان، دکترین چمن‌زنی، که روزگاری یک راهکار عمل‌گرایانه برای مدیریت یک درگیری لاینحل تلقی می‌شد، اکنون به یک توهم خطرناک بدل شده است؛ توهمی که بر اساس آن، دشمن هنوز گمان می‌کند می‌تواند رشد یک نهال تنومند را با قیچی باغبانی مهار کند. غافل از آنکه طوفان، نه‌تنها چمن، که خود ماشین چمن‌زنی را نیز از جا کنده و با خود برده است. پایان این جنگ، نه در اتاق‌های مذاکره با آتش‌بس‌های موقت، که در میدان نبرد و با پذیرش قواعد جدیدی رقم خواهد خورد که دیگر در آن، کسی به فکر «چمن‌زنی» نخواهد بود.