چرا توییت عراقچی تبدیل به بحران رسانهای شد؟
در بحبوحه یک جنگ تمامعیار که مرزهای نظامی و روانی را درهم تنیده بود، یک توییت کوتاه از سوی وزیر خارجه ایران کافی بود تا سونامی از ابهام، انتقاد و فرصتطلبی دشمن را به راه بیندازد. ماجرا از این قرار بود که «سید عباس عراقچی» در پی اعلام آتشبس در لبنان، از بازگشایی مشروط و موقت تنگه هرمز برای کشتیهای تجاری خبر داد. اما آنچه به ظاهر یک اطلاعیه دیپلماتیک بود، در عمل به یک شکاف بزرگ ارتباطی میان مسئولان و افکار عمومی تبدیل شد؛ شکافی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، سوار بر آن شد تا روایت خود را از «تسلیم ایران» به جهان بفروشد.
اما قضیه فراتر از یک توییت ساده بود. آنچه موجی از نگرانی، انتقاد و حتی اتهامزنی را برانگیخت، نه خود تصمیم به بازگشایی تنگه، بلکه نحوه اعلام آن و نبود پیوست رسانهای قوی در کنارش بود. بیایید این ماجرا را مو به مو و با نگاهی تحلیلی باز کنیم.
عراقچی در توییت خود نوشت: «در پی اعلام آتشبس در لبنان، عبور و مرور تمامی کشتیهای تجاری از طریق تنگه هرمز برای باقیمانده دوره آتشبس بهطور کامل آزاد اعلام میشود.» او در ادامه قید کرد که این تردد باید در «مسیر هماهنگشده و از پیش اعلامشده» توسط سازمان بنادر ایران انجام گیرد. همین دو خط برای ایجاد یک طوفان خبری کافی بود. چرا؟
چون این توییت فاقد چند عنصر کلیدی بود:
۱. عدم تفکیک میان «آزاد شدن» و «آزاد شدن تحت نظارت» – واژه «آزاد» در ذهن مخاطب عام تداعیکننده وضعیت پیش از جنگ بود، در حالی که واقعیت میدانی چیز دیگری میگفت.
۲. عدم اشاره به تفاوت اساسی با قبل از جنگ – هیچ توضیحی داده نشد که نظارت و هدایت کشتیها توسط نیروی دریایی سپاه، پرداخت عوارض، و ممنوعیت عبور شناورهای نظامی، چه تحول تاریخی در حاکمیت ایران بر تنگه ایجاد کرده است.
۳. عدم هماهنگی با پیوست رسانهای – توییت زده شد و تمام. هیچ مصاحبه تکمیلی، نشست خبری، یا بسته تبلیغاتی برای تشریح ابعاد این دستاورد بزرگ در کار نبود.
نتیجه چه شد؟ ظرف کمتر از یک ساعت، رسانههای داخلی پر از ابهام شد، کارشناسان به جان هم افتادند، و افکار عمومی دچار سردرگمی عمیقی گشت. یکی میگفت «تنگه کاملاً باز شده»، دیگری فریاد میزد «این عقبنشینی است»، سومی میگفت «خیر، فقط یک تغییر تاکتیکی است». در این فضای غبارآلود، دشمن هم وارد میدان شد.
ترامپ، شکارچی حرفهای روایتهای ناقص
دونالد ترامپ که خود استاد بیچون و چرای جنگ رسانهای و بزرگنمایی توأم با دروغ است، ظرف دقایقی پس از توییت عراقچی، چندین پیام پیاپی منتشر کرد. او با ذوقزدگی یک شکارچی که طعمه را در دام میبیند، نوشت: «ایران اعلام کرده که تنگه هرمز کاملاً باز است و آماده عبور کامل میباشد. متشکرم»
اما این فقط شروع ماجرا بود. ترامپ در پیامهای بعدی خود ادعاهای عجیبتری مطرح کرد: از «ادامه محاصره دریایی آمریکا با تمام قوا» گرفته تا «دریافت غبار هستهای توسط آمریکا» و «برداشته شدن مینهای دریایی با کمک آمریکا» هر کدام از این جملات یک بمب خبری بود که با سرعت در شبکههای اجتماعی و رسانههای غربی پخش میشد.
نکته مهم اینجاست: ترامپ به خوبی میدانست که این ادعاها دروغ است. اما او در جنگی به سر میبرد که ابزار اصلیاش «روایت» است، نه «حقیقت». او میخواست سه پیام را به جهان مخابره کند:
- ایران تسلیم فشارها شده و تنگه را بدون قید و شرط باز کرده است.
- آمریکا همچنان محاصره را حفظ کرده و ایران ناچار به عقبنشینی شده است.
- توافق نهایی به نفع آمریکا و تحقیرآمیز برای ایران در حال شکلگیری است.
و بدتر اینکه در آن ساعات اولیه، پاسخ قاطعی از سوی ایران مخابره نشد. سکوت مرگباری حاکم شد که به تیتر یک رسانههای جهان تبدیل گشت: «ایران عقب کشید، ترامپ پیروز میدان است.»
ساعاتی بعد، «منابع آگاه» و سپس برخی مقامات نظامی جزئیات واقعی را روشن کردند. اما دیگر دیر شده بود. روایت اول به نام ترامپ ثبت شده بود. اما واقعیت چه بود؟
واقعیت اول: تنگه هرمز هرگز به وضعیت پیش از جنگ بازنگشته بود. کشتیهای تجاری میتوانستند عبور کنند، اما منحصراً در مسیری که ایران تعیین کرده بود، تحت هدایت و نظارت نیروهای نظامی ایران، و با پرداخت عوارض. این یعنی «حاکمیت تمامعیار ایران» بر تنگه، نه «آزاد شدن» به معنای رها کردن کنترل.
واقعیت دوم: شناورهای نظامی دشمن همچنان از عبور ممنوع بودند. این یعنی ایران مرزهای قرمز خود را حفظ کرده بود.
واقعیت سوم: این بازگشایی موقت و مشروط، بخشی از همان بسته آتشبسی بود که از ابتدا با میانجیگری پاکستان چیده شده بود. ایران بر اساس اصل «اقدام در برابر اقدام» عمل میکرد: در برابر برقراری آتشبس در لبنان، عبور کشتیهای تجاری را آزاد اعلام کرد. اما اگر آمریکا محاصره دریایی خود را حتی به صورت ادعایی حفظ میکرد، ایران هم حق داشت دوباره تنگه را ببندد.
واقعیت چهارم: این اقدام در عمل یک «تغییر مسیر تاریخی» در تنگه هرمز ایجاد کرد. مسیر عبور کشتیها به آبهای سرزمینی ایران منتقل شد که از نظر حقوقی، دستاوردی ماندگار و بیسابقه برای حاکمیت ایران بر این آبراه راهبردی محسوب میشد.
منتقدان، از جمله «جعفر بلوری» در یادداشت خود، با صراحت نوشت: «آقای عراقچی در سلامت و توانایی شما هیچ تردیدی نداریم. حرف ما این است که در مواقع حساس چنین، یا مبهم ننویسید یا یک پیوست رسانهای قوی داشته باشید.»
این نقد، نقدی منصفانه است. در جنگی که «ترامپ» هر روز دهها توییت و مصاحبه و بیانیه درباره آن منتشر میکند، نمیتوان یک خبر مهم را با دو خط و بدون هیچ توضیح تکمیلی به جهان مخابره کرد. وقتی رسانههای غربی تشنه هر خبری از جبهه مقاومت هستند، یک روایت ناقص، یک جمله مبهم، کافی است تا تبدیل به سندی برای روایت دشمن شود.
برخی دیگر از تحلیلگران نیز افزودند که کاش به جای «منبع آگاه»، افراد مشخص و مسئول با نام و امضا وارد میدان میشدند و ابهامات را برطرف میکردند. «محسن مهدیان» در این باره نوشت: «هم توییت عراقچی میتوانست دقیقتر باشد و هم به جای منبع آگاه، افراد مشخص و مسئول میتوانستند با نام و امضا توضیح دهند.»
ماجرای توییت عراقچی یک درس بزرگ دارد که فراتر از یک شخص یا یک تصمیم خاص است. آن درس این است: در دنیای امروز، «کنترل روایت» به اندازه «کنترل میدان نبرد» اهمیت دارد. شاید حتی بیشتر.
ایران در میدان نظامی ثابت کرده که یکی از قدرتمندترین بازیگران منطقه است. پهپادهای «شاهد»، موشکهای دقیقزن، و استراتژی جنگ نامتقارن، توانستهاند ماشین جنگی آمریکا را به چالش بکشند. اما در میدان رسانه، هنوز کم میآوریم. هنوز یاد نگرفتهایم که هر اقدام ما باید یک «پیوست رسانهای» قوی داشته باشد که روایت اول را خودمان بسازیم، نه اینکه منتظر بمانیم دشمن آن را بسازد و ما بعداً تکذیب کنیم.
ترامپ با همه حماقتها و دروغهایش، جنگ روانی را خوب بلد است. او میداند که اگر روایت اول را او بسازد، حتی اگر دروغ محض باشد، نیمکرههای جهان آن را میخورند و بعداً تکذیب ما دیگر آن اثر را ندارد.
نکته تلخ ماجرا اینجاست که تصمیم ایران برای بازگشایی موقت و مشروط تنگه هرمز، در باطن یک پیروزی بزرگ بود، اما به دلیل نحوه اعلام نادرست، تبدیل به یک بحران رسانهای شد. ایران نه عقبنشینی کرده بود، نه تنگه را رها کرده بود، نه به ترامپ امتیاز داده بود. برعکس، ایران حاکمیت خود بر تنگه را نهادینهتر از قبل کرده بود. اما مخاطب عام که این جزئیات را نمیدانست، فقط توییت مبهم وزیر خارجه را دید و بعد توییتهای پرشور و دروغین ترامپ را.
این یعنی یک «پاس گل» به دشمن. در جنگی که هر روز آن یک نبرد تمامعیار رسانهای است، نمیتوان چنین پاس گلهای سادهای داد.
اگر قرار است در آینده چنین اقدامات مهمی انجام شود، باید سه اصل رعایت گردد:
۱. شفافیت فوری: مردم و رسانهها باید جزئیات را از زبان مسئول اصلی و بدون فوت وقت بشنوند.
۲. ساخت روایت اول: پیش از هر اعلام مهم، بسته رسانهای آماده باشد که ابعاد پیروزی و نقاط قوت اقدام را برجسته کند.
۳. واکنش سریع به تحریفها: لحظهای که دشمن شروع به روایتسازی کرد، بیدرنگ و با قدرت وارد میدان شوید و روایت واقعی را بازسازی کنید.
عراقچی در توییت خود اشتباه کرد؟ بله، اما اشتباه او تاکتیکی بود، نه راهبردی. اشتباه واقعی این است که در بدنه مدیریتی کشور، هنوز اهمیت جنگ روایتها را جدی نگرفتهایم. و این اشتباه، هزینههای سنگینی دارد. هزینهای که این بار با یک توییت مبهم و چند ساعت سکوت مرگبار، تقریباً تمام دستاوردهای یک پیروزی بزرگ را به حاشیه برد.


