چرایی و چگونگی پاسخ ایران؛ شکست پروژه جنگ زیرآستانه‌ای آمریکا

شما اینجا هستید

چرایی و چگونگی پاسخ ایران؛ شکست پروژه جنگ زیرآستانه‌ای آمریکا
 
حمله گسترده رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت در روز یکشنبه، نقطه عطفی در منازعات منطقه بود. اما پرسش اصلی این نیست که چرا ایران از حزب الله حمایت می‌کند، زیرا این حمایت سالهاست که وجود دارد. پرسش بنیادین این است که چرا ایران دقیقاً در این مقطع و با این شدت وارد میدان شد. پاسخ را باید در مفهوم جدیدی جست که آمریکایی‌ها با دقت و برنامه‌ریزی دنبال می‌کردند؛ جنگی که نامش جنگ نبود. آمریکا مدلی از فشار را طراحی کرده بود که می‌توان آن را جنگ زیرآستانه‌ای نامید. در این مدل، یک طرف هر روز هزینه ایجاد می‌کند، ضربه می‌زند، زیرساخت‌ها را هدف قرار می‌دهد، اما هرگز رسماً اعلام جنگ نمی‌کند. طرف مقابل نیز در حالت مذاکره باقی می‌ماند، هزینه می‌دهد اما نمی‌تواند پاسخ متناسب بدهد، چرا که پاسخ او به منزله آغاز یک جنگ تمام عیار تعبیر می‌شود. آمریکا دقیقاً به چنین وضعیتی نیاز داشت. زمان در محاصره دریایی و فشارهای اقتصادی به ضرر واشنگتن می‌گذشت. از سوی دیگر، ایران حاضر نبود در مذاکرات تسلیم خواسته‌های آمریکا شود. بنابراین لازم بود هزینه توافق نکردن برای تهران روز به روز افزایش یابد.
حمله به ضاحیه بیروت و همچنین تحرکات اخیر آمریکا در تنگه هرمز، دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. هدف از زدن بیروت و لبنان، شکستن آتش‌بس‌های قبلی و تغییر قواعد بازی بود. اگر ایران پاسخ نمی‌داد، این مدل خطرناک در منطقه تثبیت می‌شد. یعنی دشمن هر زمان که می‌خواست، هر جا که می‌خواست، ضربه می‌زد و ایران عملاً در موقعیتی قرار می‌گرفت که نه جنگنده محسوب می‌شد و نه صلح‌جو. آمریکایی‌ها در میدان جنگ آشکار و همچنین در میز مذاکره نتوانسته بودند ایران را تسلیم کنند، بنابراین طرح فریب را به عرصه جنگ زیرآستانه‌ای بردند. اما موشک‌های ایران این نقشه را هم در هم شکست.
پیام عملیات نصر بسیار ساده و روشن بود. ضاحیه بیروت خارج از میدان نیست. حمله به این منطقه یک عملیات زیرآستانه‌ای محسوب نمی‌شود. هر قایقی که در آب‌های منطقه به قصد مزاحمت حرکت کند، یک اقدام جنگی تلقی خواهد شد. ایران با پاسخ سریع و قاطع خود، آستانه تحمل و واکنش را یکباره جابه‌جا کرد و طرح فریب آمریکایی‌ها فروپاشید. آنها گمان می‌کردند می‌توانند در منطقه خاکستری حرکت کنند، نه جنگ را به رسمیت بشناسند و نه صلح را. اما ایران نشان داد هیچ منطقه خاکستری در کار نیست. اگر بزنید، بیشتر خواهید خورد.
عملیات نصر همچنین نشان داد که ایران از سکوت راهبردی خود خارج شده است. در یک ماهی که حملات رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان ادامه داشت، ایران ظاهراً سکوت کرد. دشمن گمان کرد این سکوت به معنای غیبت ایران از میدان است. اما اشتباه می‌کرد. آن سکوت، یک راهبرد هدفمند بود. ایران در حال رصد، آماده‌سازی و هماهنگی با دیگر اعضای محور مقاومت بود. هنگامی که ضاحیه هدف قرار گرفت، پاسخ در کوتاه‌ترین زمان ممکن و با شدتی فراتر از پیش‌بینی دشمن انجام شد. سرعت عمل در این عملیات، پیام مهم دیگری هم داشت. دیگر خبری از فاصله میان تهدید و اقدام نیست. سال‌ها دشمن تصور می‌کرد می‌تواند میان اقدام خود و پاسخ ایران فاصله زمانی ایجاد کند و از این فرصت برای آماده‌سازی پدافندی و مدیریت افکار عمومی استفاده کند. این معادله نیز برای همیشه بر هم خورد.
واکنش آمریکا به این عملیات، بسیار گویا بود. واشنگتن بلافاصله اعلام کرد که حملات اسرائیل با هماهنگی و حمایت مستقیم آمریکا انجام نشده است. ترامپ شخصاً با نتانیاهو تماس گرفت و از او خواست به حملات ایران پاسخ ندهد. رئیس‌جمهور آمریکا حتی گفت که توافق با ایران بسیار نزدیک است و اجازه نمی‌دهد حوادث اخیر آن را از بین ببرد. این موضع‌گیری نشان می‌داد آمریکا از گسترش بحران و ورود به جنگی تمام عیار وحشت دارد. اما همین موضع‌گیری نیز دروغی بیش نبود، زیرا شواهد میدانی نشان می‌داد که حملات اسرائیل با اطلاع و هماهنگی کامل کاخ سفید انجام شده است.
سه پیروزی زودرس برای ایران در این رویارویی رقم خورد. نخست اینکه ایران نشان داد اهل خط و نشان کشیدن‌های پوچ نیست. هر هشداری، یک اقدام عملی در پی خواهد داشت. دوم اینکه محبوبیت و وزن ایران در منطقه و جهان افزایش یافت. همه دیدند که ایران از متحدان خود با اعتقاد قلبی حمایت می‌کند و آنها را کارت مذاکره نمی‌بیند. سوم اینکه تلاش دشمن برای جدایی انداختن میان اضلاع محور مقاومت با شکست کامل مواجه شد. وحدت ساحات، از یمن تا عراق تا لبنان تا ایران، این بار با قدرت تمام به نمایش درآمد.
رژیم صهیونیستی نیز در این رویارویی دچار یک شکست راهبردی شد. رئیس پیشین میز ایران در سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل، تحولات اخیر را شکست استراتژیک برای تل‌آویو توصیف کرده و گفته است ایران نه تنها عقب‌نشینی نکرده، بلکه با اعتماد به نفس بیشتری به این جمع‌بندی رسیده که تهدید مؤثری از سوی آمریکا و اسرائیل وجود ندارد. حاصل این تحولات، افزایش اعتماد به نفس ایران، کاهش آزادی عمل اسرائیل و افزایش تمایل واشنگتن به حل بحران از مسیر توافق سیاسی است. این یعنی موازنه قدرت در منطقه به ضرر رژیم صهیونیستی تغییر کرده است.