چالشهای سیاسی و امنیتی در ایران؛ از نقدهای داخلی تا تهدیدات تروریستی
خلاصه خبری
فضای سیاسی ایران در حال حاضر در میانه بحرانهای اقتصادی و اجتماعی قرار دارد که نه تنها شامل رقابتهای انتخاباتی، بلکه نقدهای عمیق نسبت به عملکرد دولت نیز میشود. انتقادات به اظهارات رئیسجمهور و انتشار تصاویر او در مواقع حساس، بر حساسیتهای ادراکی در جامعه افزوده و به تضعیف اعتماد عمومی به دولت منجر شده است.
در عرصه امنیت ملی، خطر تروریسم در مرزهای جنوبی کشور همچنان یک چالش جدی به شمار میرود. بهویژه، ظهور گروههای تروریستی جدید با ساختارهای پیچیدهتر و رویکردهای ترکیبی، نشاندهنده تحول تهدیدات است. این نوع تروریسم، که به «تروریسم هیبریدی» معروف است، ترکیبی از عملیات نظامی و جنگ روانی است.
برای مقابله با این تهدیدها، دولت باید بر دو محور اساسی تأکید کند: اول، دیپلماسی ضدتروریستی با همسایگان مانند پاکستان و افغانستان برای ایجاد درک مشترک از تروریسم بهعنوان یک پدیده فرامرزی؛ و دوم، جلب مشارکت محلی و شخصی از شخصیتهای اثرگذار برای مرزبندی واضح با تروریسم. تقویت اعتماد میان دولت و جامعه محلی، تنها راه مؤثر برای ریشهکن کردن تروریسم و کاهش تهدیدات امنیتی در این مناطق است.
فضای سیاسی داخلی ایران در برههای حساس، آینهای از نگرانیها، رقابتها و انتظارات فزاینده است. این فضا تنها محدود به رقابتهای انتخاباتی آینده (مانند انتخابات شوراهای شهر و روستا) نمیشود، بلکه گفتمان حاکم بر نقد عملکرد دولت را نیز دربرمیگیرد. نقدهایی که از سوی رسانههای همسو با جناحهای مختلف به مدیریت دولت وارد میآید، صرفاً رقابت سیاسی معمول نیست؛ این نقدها غالباً بر محور "ادراک عمومی و مدیریت انتظارات" میچرخد و نشان از نگرانی عمیقتری نسبت به تاثیر این ادراک بر انسجام ملی دارد.
یکی از کانونهای این نقد، بر ساختار روایت رسمی از دولت متمرکز است. برخی رسانهها و تحلیلگران، تکرار جملاتی چون "اصلاً فکر نمیکردم رئیسجمهور شوم" یا "تنها برای افزایش مشارکت کاندید شدم" از سوی مقام عالی اجرایی کشور را نه نشانه فروتنی، بلکه نشانهای از "کماهمیت جلوه دادن مسئولیت خطیر مدیریت اجرایی کشور" تفسیر میکنند. استدلال آنها این است که در شرایط پیچیده داخلی و بینالمللی، مردم و دشمنان نیازمند مشاهده تصمیمگیری قاطع، برنامهریزی مدون و ارادهای آهنین از سوی بالاترین مقام اجرایی هستند. هرگونه روایت که تصویر "تصادفی"، "غیرمنتظره" یا "فاقد برنامه از پیش طراحی شده" بودن را از دولت منتقل کند، میتواند ناخواسته به تضعیف اقتدار مدیریتی و کاهش اعتماد به توانایی حل بحرانهای پیچیده بینجامد. از نگاه این منتقدان، چنین روایتی میتواند توسط دشمن برای "شکستن مقاومت روانی ملت" بهکار گرفته شود و این تصویر را القا کند که کشتی کشوری با چالشهای عظیم، فاقد ناخدایی با نقشه راه روشن است. در کنار این، انتشار تصاویر خانوادگی رئیسجمهور در حال گشتوگذار و خرید در یک سفر خارجی، در اوج التهاب بازار ارز و نگرانی معیشتی مردم، از سوی برخی به عنوان "عدم درک یا بیتوجهی به عمق رنج اجتماعی" قلمداد شده است. این انتقادات، فارغ از درستی یا نادرستی، نشان میدهد که "حساسیتهای ادراکی" در فضای سیاسی-اجتماعی کنونی ایران به حدی بالا رفته که کوچکترین اقدامات نمادین میتواند تبدیل به موضوعی بحثبرانگیز و تاثیرگذار بر مشروعیت عملکردی شود.
در عرصه امنیت ملی، تهدید تروریسم در مرزهای جنوب شرقی همچنان به عنوان یک چالش پایدار و در حال تحول باقی است. تحول اخیر در ساختار گروههای تروریستی، از انحلال "جیشالعدل" و شکلگیری تشکیلاتی جدید با قابلیتهای عملیاتی و تبلیغاتی پیشرفتهتر نظیر JMM، نشاندهنده یک "بهروزرسانی و ریبرندینگ تهدید" از سوی طراحان آن است. این تشکیلات جدید ظاهراً دارای ساختاری پیچیدهتر با ستادهای عملیات رزمی، تبلیغات و ادراک، و ارتباطات خارجی است که نشان از گذار از تروریسم خشن کلاسیک به سوی "تروریسم هیبریدی" دارد. در این نوع تهدید، عملیاتهای جنایی با جنگ روانی، تولید محتوای تاثیرگذار برای جذب نیرو و تاثیرگذاری بر افکار عمومی منطقه درهم میآمیزد.
مقابله مؤثر با این تهدید متحولشده، هرگز تنها با تکیه بر عملیات نظامی میسر نخواهد بود. تاکید بر "مردمی کردن مبارزه با تروریسم" در اینجا کلید راهگشا است. این مفهوم دو مؤلفه اساسی دارد: نخست، دیپلماسی ضدتروریستی فعال با همسایگان، به ویژه افغانستان و پاکستان. باید به یک درک و تعریف مشترک و عملیاتی از تهدید تروریسم به عنوان "پدیدهای فرامرزی و مشترک" دست یافت، نه مسئلهای داخلی و محدود به مرزهای یک کشور. دوم، و شاید حیاتیتر، جلب مشارکت فعال و آگاهانه مردم و شخصیتهای اثرگذار محلی در مناطق مرزی است. این امر مستلزم مرزبندی شفاف، قاطع و علنی شخصیتهای مذهبی و اجتماعی مورد احترام اهل سنت منطقه با گروهکهای تروریستی است. چنین مرزبندیای، علاوه بر محروم کردن تروریستها از پوشش اجتماعی و مشروعیت کاذب، تاثیر بهسزایی در "کنترل ادراک" جوانان و افراد در معرض خطر فریب دارد. امنیت پایدار در این نواحی، نه با دیوار و میخکوب، که با ساخت دیوار اعتماد میان دولت و مردمانی حاصل میشود که نخستین قربانیان ناامنی هستند. این مسیر، هرچند دشوار و زمانبر، تنها مسیر مطمئن برای خشکاندن ریشههای اجتماعی تروریسم است.


