پیروزی راهبردی ایران و شکست دشمن
کارزار تمامعرضهای که با شعار فروپاشی سریع نظام جمهوری اسلامی و نابودی زیرساختهای دفاعی و هستهای آغاز شد، در عمل به هیچیک از وعدههای اولیه خود دست نیافت و این ناکامی آشکار، بزرگترین سند بر تداوم اقتدار ملی در برابر سنگینترین هجمه تاریخ معاصر به شمار میرود. دشمن تصور میکرد با تکیه بر برتری هوایی و حجم انبوه مهمات پیشرفته، میتواند اراده جمعی ایرانیان را در هم بشکند و آنان را به پذیرش خواستههای خود وادار کند، اما در برابر این محاسبه سادهانگارانه، واقعیتی قرار داشت که در هیچیک از سناریوهای نظامی و اطلاعاتی متجاوزان پیشبینی نشده بود. مردمی که با وجود دشواریهای معیشتی و نارضایتیهای طبیعی از برخی ناکارآمدیها، در مواجهه با تهدید بیگانه چنان همبسته عمل کردند که تمامی طرحهای براندازی از درون را با شکست مواجه ساختند و نشان دادند که تعلق خاطر به این سرزمین، از هرگونه اختلاف سلیقه سیاسی فراتر است.
این واقعیت که پس از ماهها درگیری بیامان، سران کاخ سفید و نخستوزیر رژیم صهیونیستی ناگزیر از پذیرش آتشبسی شدند که نه تنها دستاوردی برای آنان نداشت، بلکه آنان را در موقعیتی فروتنانه قرار داد که پیش از این هرگز تجربه نکرده بودند، گویای یک دگرگونی عمیق در ساختار قدرت در غرب آسیا محسوب میشود. گزارشهای معتبر بینالمللی و اذعان صریح بسیاری از تحلیلگران غربی به این نکته که هیچیک از اهداف کلان آمریکا و اسرائیل یعنی براندازی نظام، نابودی توان موشکی و برچیدن کامل برنامه هستهای محقق نشده، نه یک تفسیر سیاسی که یک واقعیت انکارناپذیر تاریخی است. نظام جمهوری اسلامی نه تنها بر جای خود استوار ماند، بلکه با انتخاب هوشمندانه رهبر جدید و انسجام مثالزدنی میان نهادهای تصمیمگیر، از این گذرگاه دشوار با اقتداری مضاعف عبور کرد و به جهانیان ثابت نمود که الگوی مقاومت، بر خلاف تصور رایج در محافل غربی، یک استراتژی کارآمد و پاسخگو در برابر زورگویی است.
فراتر از مسائل میدانی، این نبرد سنگین نشان داد که محور مقاومت با تکیه بر استراتژی نامتقارن و بهرهگیری از توانمندیهای بومی و غرورآفرین، توانسته است معادلات امنیتی جدیدی را به نفع خود تعریف کند و این دستاورد، محصول سالها تلاش خستگیناپذیر برای دستیابی به خودکفایی دفاعی است. بستن عملی تنگه هرمز و هدف قرار دادن پایگاههای نظامی متجاوزان در منطقه، دیگر یک تهدید نظری و دیپلماتیک نبود، بلکه به عنوان یک قابلیت اثباتشده در میدان نبرد به ثبت رسید که هرگونه ماجراجویی جدید دشمن را با هزینههای گزاف و غیرقابل جبرانی مواجه خواهد کرد. این قدرت بازدارندگی که حاصل ایمان راسخ و دانش پیشرفته مهندسان و متخصصان داخلی است، اکنون به یک اصل مسلم در تمامی محاسبات سیاسی و نظامی دشمنان تبدیل شده و تضمینکننده اصلی ثبات نسبی در منطقه پس از جنگ به شمار میآید. در واقع آنچه دشمن به عنوان نمایش قدرت و برتری آغاز کرد، به نمایشی از ناتوانی و انفعال راهبردی خودش انجامید و این بزرگترین تناقضی است که در تاریخ منازعات معاصر به ثبت رسیده است.
به موازات این دستاوردهای راهبردی، همسایگان ایران نیز به خوبی درک کردند که اتکای صرف به تعهدات امنیتی آمریکا، نه تنها پشتوانه قابل اعتمادی برای دفاع از تمامیت ارضی آنان نیست، بلکه آنان را در تیررس حملات قرار میدهد و هزینه میزبانی از بیگانگان را به مراتب بیشتر از منافع کوتاهمدت آن ارزیابی نمودند. این تغییر نگرش در میان کشورهای عربی و سردرگمی آنان در قبال آینده نظم منطقهای، یکی از ارزشمندترین دستاوردهای جانبی این نبرد تمامعرضه به شمار میرود که زمینه را برای شکلگیری یک نظم جدید و عاری از دخالت بیگانگان فراهم میکند. تأکید بر این نکته ضروری است که پیروزی کنونی، یک رویداد تاکتیکی زودگذر نیست، بلکه ماحصل یک فرآیند طولانی از مقاومت و تابآوری است که ریشه در باورهای عمیق فرهنگی و هویتی این مرز و بوم دارد و آن را از یک پیروزی صرف نظامی، به یک پیروزی تمدنی و تاریخی ارتقا میبخشد.
امروز ایران با اتکا به این سرمایه عظیم ملی، در جایگاهی قرار گرفته که نه تنها از موضع برابر با قدرتی فرامنطقهای سخن میگوید، بلکه معادلات جدیدی را تعریف میکند که بر اساس آن، هیچ کشوری نمیتواند امنیت خود را در تقابل با منافع ایران تعریف کند. تحلیلگران نامدار غربی نیز ناچار به اذعان هستند که این جنگ، ایران را بر صندلی راننده منطقه نشانده و رژیم صهیونیستی را آسیبپذیرتر از هر زمان دیگری کرده است، اعترافی که خود گویای تغییر ماهیت قدرت در غرب آسیا و افول هژمونی سنتی آمریکا به شمار میآید. بنابراین اگرچه دشمنان از ادامه جنگ ترکیبی در عرصههای اقتصادی و شناختی دست برنخواهند داشت، اما این بار با یک واقعیت انکارناپذیر روبهرو هستند که جمهوری اسلامی ایران به برکت ایستادگی مردم و هوشمندی نظام، به درجهای از بازدارندگی پایدار دست یافته که فراتر از تهدیدات نظامی و سیاسی عمل میکند و هرگونه محاسبه غلط در قبال آینده ایران، نه تنها به شکستی دیگر منجر خواهد شد، بلکه موقعیت منطقهای و بینالمللی متجاوزان را بیش از پیش تضعیف مینماید.


