پیروزی ایران در برابر ابرقدرت؛ تحلیلی بر شکست استراتژیک آمریکا
جنگ تحمیلی سوم که از نهم اسفند ماه ۱۴۰۴ آغاز شد، پس از گذشت ۳۹ روز با آتشبس دو هفتهای میان ایران و آمریکا به پایان رسید. این جنگ، برخلاف تمام محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی، نه تنها به سرنگونی جمهوری اسلامی نینجامید، بلکه ایران را در موقعیتی به مراتب قویتر از قبل قرار داد. آنچه در ادامه میآید، تحلیلی جامع از چرایی این پیروزی و پیامدهای آن است.
چرا آمریکا شکست خورد؟
آمریکا با تصور اینکه میتواند در عرض چند روز پرونده نظام اسلامی را ببندد، وارد این جنگ شد. طراحان جنگ، تحت تأثیر وعدههای نتانیاهو و موساد، تصور میکردند که ایران همان کشوری است که با بمباران میتوان تسلیم کرد. اما این تصور، اشتباه محاسباتی بزرگی بود که هزینههای سنگینی برای آمریکا به همراه داشت. نکتهای که باید به آن توجه کرد این است که آنچه دشمن در این مدت علیه ایران انجام داد، اگر یکدهمش را علیه یک کشور دیگر انجام میداد، موفقیتهای زیادی کسب میکرد. نمونه ونزوئلا را میتوان مثال زد. آمریکا با تحریمهای اقتصادی و فشارهای سیاسی توانست ونزوئلا را به زانو درآورد، اما در برابر ایران با شکست مواجه شد. این نشان میدهد که ایران کشوری خاص و منحصربهفرد است.
یکی از مهمترین دستاوردهای این جنگ، آشکار شدن قدرت واقعی ایران در عرصههای مختلف بود. این قدرت، هم در عرصه نظامی و هم در عرصه اجتماعی نمایان شد.
در عرصه نظامی، ایران در برابر ابرقدرت نظامی دنیا و رژیم صهیونیستی بدون کمک مستقیم بازیگر خارجی، ۳۹ روز با قدرت جنگید و ضربات مهمی بر دشمن وارد کرد. سیستمهای پدافندی ایران عملکرد درخشانی داشتند و حملات دشمن را دفع کردند. داراییهای راهبردی جدیدی مانند اعمال اقتدار بر تنگه هرمز برای ایران حاصل شد.
اما مهمتر از عرصه نظامی، عرصه اجتماعی بود. ملت ایران در طول این جنگ یکبار دیگر ثابت کردند که پشتیبان نظام اسلامی هستند. دشمن تصور میکرد که با بمباران میتواند ملت ایران را از نظام جدا کند، اما برعکس، این بمبارانها وحدت ملت و نظام را بیشتر کرد.
آمریکا با اهداف مشخصی وارد این جنگ شد، اما همه آنها با شکست مواجه شدند:
سرنگونی نظام: مهمترین هدف راهبردی دشمن، یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی، ناکام ماند و به یک آرزوی محال تبدیل شد. دشمن در این حوزه عملاً بیچاره شد.
محدودسازی هستهای: دشمن میگفت که میخواهد با زور نظامی مواد هستهای را از ایران خارج کند و ایران را در حوزه هستهای تسلیم سازد. در این زمینه نیز افتضاح تاریخی رقم خورد. ایران همچنان برنامه هستهای خود را حفظ کرد.
محدودسازی موشکی: دشمن میگفت که ایران باید محدودسازی توان موشکیاش را بپذیرد. در طرح ده مادهای ایران که ترامپ مجبور به پذیرش آن شد، هیچ نشانی از این موضوع وجود ندارد.
بازگشایی تنگه هرمز: دشمن میگفت که با زور نظامی میخواهد تنگه هرمز را باز کند. نه تنها تا انتها این اتفاق نیفتاد، بلکه پیششرط ایران برای تعیین رژیم حقوقی جدید برای این تنگه به عنوان مبنای مذاکرات پذیرفته شد.
لغو تحریمها: آمریکا میخواست با جنگ، ایران را مجبور به پذیرش تحریمهای بیشتر کند، اما در نهایت مجبور به لغو تحریمها شد.
پارادوکس ضربالاجل و التماس
یکی از جالبترین جنبههای این جنگ، تضاد میان تهدیدات اولتیماتوممانند ترامپ و التماسهای پشت پرده کاخ سفید بود. ترامپ در هفتههای اخیر ضربالاجلهای متعددی برای حمله به نیروگاهها و مراکز زیرساختی ایران اعلام کرد. او گفت که ۲۴ ساعت، سپس ۵ روز، سپس ۱۰ روز و مجدداً دو روز و یک روز فرصت میدهد. اما در عین حال، کاخ سفید از سران کشورهای مختلف ملتمسانه خواسته بود که میان آمریکا و ایران واسطه شوند. ترامپ حتی ویتکاف را به دلیل ارتباط با نتانیاهو حذف کرد و ونس را جایگزین کرد تا مسیر جدیدی برای توافق با ایران پیدا کند. این تحرکات بهویژه پس از شکست مفتضحانه ارتش آمریکا در عملیات به ظاهر نجات خلبان هواپیمای ساقط شده آمریکایی شدت یافته بود.این پارادوکس نشان میدهد که ترامپ در موضع ضعف قرار داشت و ناچار بود با تمدید ضربالاجلها، زمان بخرد. او به خوبی واقف بود که در صورت اقدام برای عملیسازی تهدیداتش، سرنوشت شومی برای نظامیان آمریکایی و متحدان منطقهایاش رقم خواهد خورد.
ایران از این جنگ دستاوردهای فراوانی به دست آورد:
کنترل تنگه هرمز: ایران اکنون کنترل تنگه هرمز را در دست دارد و از کشتیهای عبوری عوارض دریافت میکند. این دستاورد، یکی از مهمترین برگهای برنده ایران در مذاکرات آینده خواهد بود.
لغو تحریمها: تحریمهای آمریکا علیه ایران لغو شد و این کشور میتواند بار دیگر نفت خود را به بازارهای جهانی صادر کند.
حفظ برنامه هستهای: ایران همچنان برنامه هستهای خود را حفظ کرد و هیچ محدودیتی نپذیرفت.
حفظ توان موشکی: توان موشکی ایران نیز حفظ شد و آمریکا نتوانست ایران را مجبور به محدودسازی کند.
اعتبار جهانی: این جنگ نشان داد که ایران قدرتی منطقهای است که باید با آن حساب شود.
بیاعتباری نظامی آمریکا در این جنگ، عملاً نظم نظامی و امنیتی جهان را تغییر خواهد داد. ایران هدیه بزرگی به جهان داد و آبروی آمریکا را برد. این آبروی رفته از اعتبار نظامی آمریکا هیچگاه ترمیم نخواهد شد.
شرکای منطقهای آمریکا نیز فهمیدند که تکیه بر آمریکا تکیه بر باد است و از این پس اتفاقات مهمی در حوزه روابط بینالملل خواهد افتاد. این جنگ بیهزینه نبود. تعدادی از مدافعان امنیت و اقتدار کشور به شهادت رسیدند و تعدادی مجروح شدند. خونهای پاک زیادی ریخته شد که در رأس آن خون پاک رهبر انقلاب و کودکان معصوم مدرسه شجره طیبه بود. این خونها هدر نخواهد رفت و پیروزیهای آینده مدیون این فداکاریهاست. این جنگ، پایان یک دوران در تاریخ خاورمیانه است. آمریکا که دههها با اتکا به قدرت نظامی خود کشورها را تحت فشار قرار میداد، این بار در برابر ایران شکست خورد. این شکست، نه تنها یک شکست نظامی، بلکه یک شکست سیاسی و استراتژیک است.
ایران اکنون به عنوان قدرتی منطقهای شناخته میشود که میتواند در برابر ابرقدرت نظامی جهان بایستد و پیروز شود. این پیروزی، الگویی برای ملتهای مستقل جهان خواهد بود که میتوانند در برابر زورگویی ایستادگی کنند.پس باید گفت که این پیروزی، ثمره وحدت ملت و نظام، مقاومت نیروهای مسلح و تدابیر رهبری بود. بدون این وحدت و همدلی، این پیروزی ممکن نبود. امید است که این وحدت در مراحل بعدی نیز حفظ شود و ایران بتواند از دستاوردهای این جنگ، به بهترین نحو بهرهبرداری کند.


