پیامدهای منطقهای و جایگاه محور مقاومت
جنگ اخیر که با طراحی آمریکا و رژیم صهیونیستی برای بازطراحی نقشه سیاسی و امنیتی منطقه آغاز شد، نه تنها به اهداف خود دست نیافت، بلکه معادلاتی را رقم زد که نه به سود متجاوزان که به نفع محور مقاومت و جمهوری اسلامی ایران تغییر یافت و این یکی از مهمترین پیامدهای راهبردی این نبرد تمامعرضه محسوب میشود. آنچه اسرائیل و متحدانش به عنوان یک نظم امنیتی جدید با محوریت خود ترسیم کرده بودند، در میانه راه با مقاومت بیسابقه ایران و جبهه مقاومت مواجه شد و به جای تثبیت هژمونی صهیونیستی، به افول جایگاه منطقهای آنان و افزایش نفوذ ایران انجامید. این دگرگونی عمیق که در محافل سیاسی و نظامی غرب نیز به آن اذعان میشود، نشان از یک تغییر پارادایم در ساختار قدرت در غرب آسیا دارد که برای دهههای آینده، نقشه جدیدی از روابط منطقهای را ترسیم خواهد کرد.
شکست پروژه خاورمیانه جدید که با حمایت مستقیم نظامی آمریکا و مشارکت برخی کشورهای عربی دنبال میشد، درسهای گرانبهایی برای همسایگان ایران به همراه داشت که با صرف هزینههای چندین میلیارد دلاری، به خوبی درک کردند که تکیه بر قدرتهای فرامنطقهای نه تنها ضامن امنیت آنان نیست، بلکه آنان را در معرض تهدیدات مستقیم و غیرقابل پیشبینی قرار میدهد. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که پیش از این تصور میکردند با میزبانی از پایگاههای نظامی آمریکا میتوانند امنیت خود را تضمین کنند، در عمل دیدند که این پایگاهها نه تنها به عنوان سپر دفاعی عمل نمیکنند، بلکه به اهدافی برای حملات پاسخدهنده تبدیل میشوند و هزینه این میزبانی، به مراتب سنگینتر از منافع کوتاهمدت آن است. این واقعیت تلخ که در جریان جنگ به خوبی برای سران عربی آشکار شد، اعتماد آنان به تعهدات امنیتی واشنگتن را به شدت متزلزل کرده و آنان را به بازنگری اساسی در سیاستهای منطقهای خود وادار نموده است.
نکته حائز اهمیت دیگر، جایگاه رفیع و بیبدیلی است که جمهوری اسلامی ایران در میان جبهه مقاومت و ملتهای مظلوم منطقه به دست آورده است و این جایگاه، فراتر از یک حمایت سیاسی و دیپلماتیک، به یک پیوند قلبی و اعتقادی تبدیل شده که مرزهای جغرافیایی را درنوردیده است. نامه شیخ نعیم قاسم دبیرکل حزبالله لبنان به رئیس مجلس شورای اسلامی، تنها یک ابراز تشکر رسمی نیست، بلکه روایت صادقانهای از عمق وابستگی و ارادت جبهه مقاومت به ایران است؛ جایی که با افتخار و صدای رسا از ایران به عنوان نماد عزت و شرافت یاد میشود و این چیزی است که نه با پول و سلاح، که با سالها ایستادگی و همراهی در برابر ظلم به دست آمده است. این پیوند ناگسستنی میان ایران و گروههای مقاومت، بزرگترین مانع در برابر تحقق رؤیای صهیونیستی برای سلطه بر منطقه به شمار میرود و باعث شده است که دشمنان، با وجود تمامی توان نظامی و اقتصادی خود، نتوانند به اهداف شوم خود دست یابند.
تأکید بر این واقعیت ضروری است که موفقیت ایران در این نبرد، نه تنها به تثبیت موقعیت خود در منطقه انجامید، بلکه به عنوان یک الگوی عملی برای سایر کشورهایی که خواهان استقلال و عزت هستند، به ثبت رسید و این بزرگترین دستاورد فرهنگی و سیاسی این دوران محسوب میشود. کشورهای عربی که پیش از این با تردید به توانمندیهای دفاعی ایران مینگریستند، اکنون با چشم خود شاهد قدرت بازدارندگی و اراده پولادین این کشور در برابر بزرگترین قدرت نظامی جهان بودهاند و این مشاهده عینی، بسیاری از محاسبات پیشین آنان را دگرگون کرده است. آنان به خوبی دریافتهاند که ایران نه تنها یک بازیگر محوری در معادلات منطقهای است، بلکه به عنوان یک قدرت شکستناپذیر، میتواند نظم جدیدی را تعریف کند که در آن منافع مشترک کشورهای منطقه، جایگزین سیاستهای تحمیلی بیگانگان شود.
رفتارهای اخیر مقامات آمریکایی و صهیونیستی که با هدف توجیه شکستهای خود و کاستن از آبروریزی ناشی از آن صورت میگیرد، بیش از هر چیز نشان از یک عقبنشینی اجباری و پذیرش واقعیتهای جدید منطقهای دارد که در آن ایران، نقشی تعیینکننده و غیرقابل انکار ایفا میکند. امروز اعتراف به ناتوانی در تغییر موازنه قدرت به نفع خود، از سوی تحلیلگران ارشد غربی و حتی برخی مقامات ارشد نظامی آمریکا شنیده میشود و این اذعان عمومی، بزرگترین پیروزی دیپلماتیک و راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود. انسداد تنگه هرمز و فلج کردن اقتصاد جهانی برای مدتی، نشان داد که ایران با اتکا به توانمندیهای خود، میتواند معادلات جهانی را به نفع خود تغییر دهد و این پیام روشنی برای تمامی قدرتهای سلطهگر است که دستاندازی به منافع ایران، هزینههایی به مراتب سنگینتر از منافع احتمالی آن به دنبال خواهد داشت و این همان بازدارندگی موثری است که در طول سالهای گذشته، به عنوان اصلیترین راهبرد دفاعی ایران تثبیت شده است.


