پایان هژمونی؛ چگونه ایران معادله جنگ را در خلیج فارس و فراتر از آن بازنویسی کرد

شما اینجا هستید

پایان هژمونی؛ چگونه ایران معادله جنگ را در خلیج فارس و فراتر از آن بازنویسی کرد
 
برای دهه‌ها، ذهن استراتژیست‌های نظامی با این گزاره بدیهی شکل گرفته بود که برتری هوایی و دریایی یک ابرقدرت، تضمین‌کننده پیروزی در هر منازعه‌ای است. ناوگان‌های عظیم، بمب‌افکن‌های رادارگریز و ماهواره‌های جاسوسی، نمادهای قدرت مطلقی بودند که گمان می‌رفت می‌توانند هر اراده مستقلی را در هم بشکنند. جنگ رمضان، اما، سنگ محکی شد برای ابطال این افسانه مدرن. در این نبرد ۴۰ روزه، جمهوری اسلامی ایران نه با اتکا به توان نظامی کلاسیک و متقارن، بلکه با طراحی و اجرای یک دکترین دفاعی-تهاجمی جدید، تمام محاسبات پیشینی دشمن را نقش بر آب کرد و نشان داد که معادله قدرت، دست‌خوش تحولی بنیادین شده است.
برای فهم عمق شکست دشمن، ابتدا باید اهداف اولیه او را مرور کنیم. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، از جمله افشاگری‌های رسانه‌های اسرائیلی مانند «یدیعوت آحارانوت»، طرح اولیه چیزی فراتر از یک حمله محدود بود. این طرح که از سال‌ها پیش در موساد و پنتاگون پرورده می‌شد، رویای «پیروزی مطلق» را در سر می‌پروراند سرنگونی نظام سیاسی ایران. در این سناریوی خوش‌بینانه، حملات هوایی باید ساختار حاکمیت را فلج می‌کرد، نیروهای نیابتیِ تجزیه‌طلب از جمله گروه‌های تروریستی کرد از خاک عراق وارد می‌شدند، اعتراضات داخلی به یک «انقلاب ملی» بدل می‌گشت و در نهایت، رژیمی دست‌نشانده و وابسته جایگزین نظام برآمده از انقلاب اسلامی می‌شد.
نتیجه چه شد؟ این طرح که قرار بود در خرداد ۱۴۰۵ اجرا شود و بعد با شتابزدگی به اسفند ۱۴۰۴ کشیده شد، در همان گام‌های نخست با دیوار مستحکم مقاومت مردمی و نظامی ایران مواجه شد. هدف «تغییر رژیم» که محور اصلی جنگ بود، چنان مضحک و دست‌نیافتنی به نظر رسید که مقامات آمریکایی خیلی زود آن را پاک‌کرده و عقب‌نشینی کردند تا به اهداف حداقلی‌تری مانند «بازگشایی تنگه هرمز» و «نابودی برنامه هسته‌ای» برسند. اما شکست نهایی حتی از این هم فراتر رفت آنها نه تنها نتوانستند تنگه هرمز را باز کنند، بلکه خود در باتلاقی از هزینه‌های تحمل‌ناپذیر اقتصادی و امنیتی فرو رفتند. گزارش مقامات امنیتی رژیم صهیونیستی به این حقیقت تلخ اذعان دارد که ایالات متحده، به عنوان قدرتمندترین ارتش جهان، نتوانست به یک پیروزی قاطع و راهبردی دست یابد و در نهایت، این ایران بود که با تحمیل اراده خود، دشمن را به پذیرش آتش‌بس وادار کرد.
راز این پیروزی در یک مفهوم نهفته است جنگ نامتقارن. دکترین جدید دفاعی ایران این گزاره کلاسیک را که «برتری هوایی و دریایی مساوی با پیروزی است» به کل باطل کرد. ایران آگاهانه از رویارویی مستقیم و کلاسیک با ناوگان پنجم آمریکا پرهیز کرد؛ در عوض، با اتکا به زرادخانه عظیم موشک‌های بالستیک و پهپادهای ارزان‌قیمت اما دقیق خود، دامنه عملیاتی دشمن را به شدت محدود کرد. این تسلیحات، که رهگیری آن‌ها برای پیشرفته‌ترین سامانه‌های دفاعی نیز دشوار و پرهزینه است، معادله هزینه-فایده را به زیان دشمن بر هم زد.
نیروی دریایی ایالات متحده که تا پیش از این، نماد هژمونی بلامنازع بر آب‌های جهان بود، حالا مجبور شد برای فرار از تیررس موشک‌های ساحلی ایران، از تنگه هرمز فاصله بگیرد. این ناوگان عظیم که برای اجرای عملیات‌های تهاجمی عمقی طراحی شده بود، عملاً به یک بازوی پشتیبانی تقلیل یافت و از ایفای نقش یک نیروی تعیین‌کننده بازماند. این یک تغییر مفهومی بنیادین در تاریخ نبردهای دریایی است هژمونی دریایی که از دیرباز سنگ‌بنای دکترین بازدارندگی آمریکا بود، توسط تاکتیک‌های نامتقارن ایران به چالش کشیده شد و شکست خورد. از سوی دیگر، توان موشکی و پهبادی ایران نه‌تنها در دریا، بلکه در عمق خاک دشمن و متحدانش نیز نقش‌آفرینی کرد. هدف‌گیری دارایی‌های آمریکا و هم‌پیمانانش در منطقه، اقدامی بی‌سابقه بود که خط‌قرمزهای قدیمی را جابجا کرد و به واشنگتن فهماند که آغازکننده یک جنگ، لزوماً پایان‌دهنده آن نخواهد بود.
یکی از افشاگرانه‌ترین بخش‌های این جنگ، نقشه استفاده از گروه‌های تجزیه‌طلب کرد برای حمله زمینی به ایران بود. طبق گزارش‌های منتشرشده، برنامه دشمن این بود که از خاک عراق، نیروهای مسلح کرد وارد مناطق کردنشین ایران شوند و سپس به سمت تهران حرکت کنند. این سناریو یک «جنگ نیابتی» تمام‌عیار را طراحی کرده بود، اما در لحظات آخر با شکست مواجه شد. دلیل این شکست چه بود؟ صرفاً مخالفت ترامپ نبود، بلکه مجموعه‌ای از عوامل بود نخست، آگاهی و اشراف اطلاعاتی ایران که این نقشه را رصد و با ترکیه به اشتراک گذاشته بود و دوم، فشار آنکارا به واشنگتن که نمی‌خواست شاهد تقویت کردهای تجزیه‌طلب در مرزهای خود باشد. این ناکامی، عمق شکاف‌ها در ائتلاف متجاوز را نشان داد و ثابت کرد که ایران نه‌تنها در میدان نبرد، بلکه در بازی پیچیده دیپلماسی پشت صحنه نیز دست برتر را دارد.
پیروزی ایران در این نبرد، صرفاً یک موفقیت نظامی تاکتیکی نبود، بلکه یک بیانیه استراتژیک بود. این جنگ نشان داد که دوران «جنگ‌های برق‌آسا» و «شوک و هراس» به سر آمده و عصر «جنگ‌های فرسایشی هوشمند» فرا رسیده است؛ عرصه‌ای که در آن، یک قدرت منطقه‌ای با ترکیبی از فناوری‌های نسبتاً ارزان، تفکر راهبردی عمیق، انعطاف‌پذیری عملیاتی بالا و از همه مهم‌تر، انسجام داخلی بی‌نظیر، می‌تواند ابرقدرتی را به زانو درآورد. ایران با حفظ توان راهبردی خود در حوزه‌های هسته‌ای و موشکی و با اهرم‌سازی از موقعیت ژئوپلیتیکی خود (تنگه هرمز)، قدرتی به نمایش گذاشت که فراتر از توان نظامی صرف است.
مهم‌ترین دستاورد این جنگ، دگرگونی در «تصویر ایران» در نظام بین‌الملل است. تئوری «ایران ضعیف» که پس از تحولات منطقه بر سر زبان‌ها افتاده بود، یک‌شبه فرو ریخت و جای خود را به تصویر «ایران قوی» داد؛ قدرتی که نه‌تنها می‌تواند در برابر یک جنگ تمام‌عیار تاب بیاورد، بلکه قادر است با بازتعریف قواعد نبرد، نظم امنیتی منطقه را نیز بازآرایی کند. این نبرد تاریخی ثابت کرد که هژمونی آمریکا و متحدانش نه یک حقیقت ابدی، که پدیده‌ای آسیب‌پذیر است و ایران با این دکترین جدید، کلیدواژه‌های قدرت در قرن بیست و یکم را بازنویسی کرده است.