وضعیت داخلی ایران؛ انسجام ملی، صرفهجویی و چالشهای اقتصادی در شرایط جنگی
هر کشوری در هنگام جنگ، دو جبهه پیش رو دارد، جبهه بیرونی که با دشمن آشکار مواجه است، و جبهه درونی که میدان مدیریت منابع، حفظ انسجام اجتماعی و تابآوری اقتصادی نام دارد. تجربه چندین سال جنگهای مدرن نشان داده که بسیاری از کشورها نه در میدان نبرد، بلکه در پشت جبهه و بر اثر فرسایش اعتماد عمومی یا سوءمدیریت منابع فرو پاشیدهاند. جمهوری اسلامی ایران در ماههای اخیر و در جنگ رمضان ، خود را در چنین نقطه حساسی یافته است. آنچه این وضعیت را از دو جنگ پیشین متمایز میکند، ماهیت ترکیبی تهاجم دشمن است؛ تهاجمی که در آن، رسانه، اقتصاد، روانشناسی و سیاست همپای توپ و موشک به کار گرفته شدهاند. از همین رو، تحلیل شرایط داخلی ایران بدون توجه به لایههای پنهان این جنگ ترکیبی، ناقص و گمراهکننده خواهد بود.
نخستین مسئله در این میان، بحث انسجام ملی است. دشمن در طراحی اولیه خود تصور میکرد که با بزرگنمایی ضعفها، دمیدن در شیپور بیاعتمادی به نظام، بنبستنمایی از آینده کشور، ایجاد دوگانه کاذب میان توان نظامی و معیشت مردم، و اظهار ضعف در برابر دشمن، میتواند میان مردم و حاکمیت شکاف ایجاد کند. هدف روشن بود، آنکه در صورت حمله نظامی، بخشی از جامعه نه تنها مقاومت نکند، بلکه با دشمن همراه شود. اما محاسبه دشمن، دست کم در این بخش، به خطا رفت. آنچه او به عنوان تفرقه پیشبینی کرده بود، به وحدت و انسجامی دشمنشکن بدل شد. مردم در عرصه عمل نشان دادند که تصویر برساخته شده از ایران ضعیف و متفرق در رسانههای دشمن، با واقعیت میدانی فاصله عمیقی دارد.
با این حال، زنگ خطر برای کسانی که این انسجام را یک دستاورد خودجوش و ماندگار میپندارند، به صدا درآمده است. برخی کنشگران سیاسی - چه از روی ناآگاهی و چه با محاسبات شخصی - چنان مواضعی اتخاذ کردهاند که خواسته یا ناخواسته، همان روایت دشمن را تقویت میکند. متهم کردن دستگاههای تصمیمگیر دفاعی و امنیتی، ایجاد بدبینی نسبت به مسئولان، و دامن زدن به اختلافات درونی، آبی بر آسیاب کسانی میریزد که منتظر نخستین نشانههای شکاف در جبهه داخلی ایران هستند. در چنین حساسیتی، حفظ وحدت و انسجام نه یک توصیه اخلاقی، بلکه یک ضرورت راهبردی درجه یک است. کسی که در این برهه، میان دستگاهها و نهادهای کشور اختلافافکنی کند، بداند که شاید از نظر خود صادق باشد، اما در جبهه دشمن بازی میکند. حفظ انسجام به معنای چشمبستن بر نقد سازنده نیست، اما به معنای پرهیز از تخریب غیرمسئولانه و نمایش عمومی اختلافات در برابر دشمنی است که گوشهای تیز و چشمانی بیدار دارد.
دومین لایه مهم از وضعیت داخلی، به مدیریت منابع و صرفهجویی برمیگردد. رئیسجمهور در نشست سراسری استانداران، با صراحت از محدودیتهای ایجادشده در حوزه انرژی سخن گفت و بر ضرورت مدیریت هوشمندانه منابع تأکید کرد. آب، برق، گاز و بنزین - این چهار عنصری که زیرساخت زندگی روزمره هر ایرانی را شکل میدهند - در شرایط جنگی به خط مقدمی حساس تبدیل شدهاند. آنچه در شرایط عادی یک بیاحتیاطی در مصرف نامیده میشد، در شرایط جنگی معنایی دیگر پیدا میکند، یک هدررفت سرمایه ملی. دشمن به خوبی میداند که اگر بتواند شبکه تأمین انرژی را مختل کند، نه فقط چرخ صنعت، که آرامش روانی جامعه نیز از میان خواهد رفت. بنابراین، هر قطره آبی که بیجهت مصرف نشود، هر کیلووات برقی که اسراف نرود، و هر لیتر بنزینی که به هدر نرود، در واقع ضربهای به محاسبات دشمن است.
نکته ظریف آنکه صرفهجویی هرگز نباید به عنوان یک دستور موقت و بحرانزده تلقی شود. کشور ایران به دلیل محدودیتهای ساختاری در منابع طبیعی، تهدیدهای اقلیمی همچون کمآبی، وابستگی به درآمدهای نفتی ناپایدار، و تحریمهای ظالمانه، همواره و نه فقط در شرایط جنگی، نیازمند فرهنگ صرفهجویی بوده است. تفاوت شرایط عادی و جنگی، در درجه حساسیت و شدت الزام است، نه در اصل وجوب صرفهجویی. در آرامش، اسراف به معنای کاهش سرمایه ملی برای توسعه و رفاه پایدار است. در جنگ، اسراف به معنای تضعیف مستقیم خط مقدم مقاومت و افزایش آسیبپذیری کشور در برابر فشارهای دشمن. به عبارت دیگر، آنچه در زمان صلح یک توصیه اخلاقی و اقتصادی بود، اکنون یک فرمان ملی برای ایستادگی هوشمندانه است. خاموش کردن یک لامپ اضافی، کاهش یک درجه گرمای بخاری، یا پرهیز از ریختن نیم لیتر آب اضافی، اگرچه در نگاه نخست کار کوچکی مینماید، اما در انبوه جمعیت هشتاد میلیونی ایران، جمع آن به اندازه یک سد یا یک نیروگاه خواهد بود.
با این حال، صرفهجویی تنها یک روی سکه مدیریت بحران اقتصادی است. روی دیگر آن، سیاستهای اقتصادی خود دولت است که در ماههای اخیر با انتقادهای جدی روبهرو شده. در شرایطی که جنگ تمامعیار اقتصادی و امنیتی در جریان است، روشن است که سیاستهای دوران پیش از جنگ نمیتواند پاسخگوی نیازهای کنونی باشد. یکی از مهمترین انتقادها به عملکرد اقتصادی دولت، به سه بخش بازمیگردد، سیاست پولی بانک مرکزی، سیاست مالیاتی، و برنامه حمایت از معیشت مردم. در هر سه حوزه، میان شعارهای کلان دولت و عملکرد دستگاههای اجرایی شکاف معناداری دیده میشود.
در بخش پولی و بانکی، قرار بود خلق پول در کشور متمرکز بر پیشرفت و رشد تولید باشد و هیچ واحدی از آن به سمت سوداگری یا فعالیتهای غیرمولد هدایت نشود. اما گزارشها نشان میدهد که بانک مرکزی نه تنها نظارت مؤثری بر نحوه هزینهکرد تسهیلات بانکی ندارد، بلکه در این شرایط حساس، هیچ اقدام حمایتی جدیدی برای تداوم تولید یا تقویت معیشت مردم انجام نداده است. صمد حسنزاده، رئیس اتاق بازرگانی ایران، با صراحت اعلام کرده که از هفتصد همت پیشبینی شده برای کمک به بنگاههای اقتصادی، «هیچ مبلغی پرداخت نشده است». این یعنی آن بستههای حمایتی که وعده آن داده شده بود، هنوز در حد حرف و وعده باقی مانده و تولیدکنندگان که در خط مقدم جنگ اقتصادی ایستادهاند، بیپناه رها شدهاند.
حتی در مورد وامهای خرد و حیاتی مانند وام ازدواج، فرزندآوری و اشتغال که در قانون بودجه به آنها اشاره شده، کمترین میزان همکاری از سوی شبکه بانکی دیده میشود. در حالی که انتظار میرفت بعد از حذف ارز چندنرخی، بستههای حمایتی تکمیلی برای افراد بیکار شده در ایام جنگ تدوین و اجرا شود، هیچ قدم مثبتی در این زمینه برداشته نشده است. این فاصله میان گفته و عمل، به تدریج اذهان عمومی را با این پرسش روبهرو میکند، اگر در اوج فشار جنگی نیز نتوان از مردم حمایت کرد، پس چه زمانی؟
دومین حوزه بحرانی، سیاست مالیاتی است. در شرایط رکود اقتصادی که دامن گیر بسیاری از کسبوکارها شده، فشار مالیاتی مضاعف نه تنها کمکی به کنترل تورم نمیکند، بلکه موتور تولید را نیز از حرکت باز میدارد. نمایندگان مجلس از جمله یاسر عربی و حمیدرضا گودرزی، به شدت از عملکرد مالیاتی دولت انتقاد کردهاند. به گفته آنان، قرار بود اجرای پایههای مالیاتی جدید (مانند مالیات بر سوداگری) به کنترل تورم و کاهش فشار بر تولید کمک کند، اما بیش از هشت ماه است که این قانون اجرایی نشده و در عوض، فشار مالیاتی از مجاری سنتی بر دوش مردم و تولیدکنندگان سنگینی میکند. این تناقض آشکار است، از یک سو، دولت از نیاز به حمایت از تولید سخن میگوید و از سوی دیگر، سازمان امور مالیاتی طلبهای خود را با شدت و قساوتی دنبال میکند که نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه خود تبدیل به مشکلی تازه میشود.
سومین و شاید ملموسترین حوزه برای مردم عادی، مسئله کالابرگ و معیشت روزمره است. نرخ ارز مبادلهای برای کالاهای اساسی افزایش یافته و قیمت این کالاها نیز تحت تأثیر جنگ بالا رفته است. در قانون بودجه صراحتاً آمده بود که با افزایش قیمت کالاهای اساسی، مبلغ کالابرگ متناسب با تورم و افزایش قیمتها افزایش خواهد یافت. اما در عمل، سازمان برنامه و بودجه خلاف این متن صریح قانون عمل کرده و به دنبال کاهش یا تثبیت همان رقم قبلی است. دعوای میان وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی که پیگیر افزایش کالابرگ است، و سازمان برنامه و بودجه که بر کاهش آن اصرار دارد، به یک جنجال رسانهای تبدیل شده و تا کنون هیچ نتیجه روشنی نداشته است. پیمان فلسفی، نماینده تهران، صراحتاً اعلام کرده که مبلغ کالابرگ برای برخی دهکها حتی تا صد درصد هم قابل افزایش است، و اگر لازم باشد، قانون بودجه سال باید اصلاح شود. اما با گذشت نزدیک به دو ماه از سال جدید، هنوز اقدامی عملی دیده نمیشود.
این وضعیت، تصویری ناهماهنگ از اراده دولت ارائه میدهد. از یک سو، رئیسجمهور در سخنرانیهای خود از ضرورت صرفهجویی و مدیریت هوشمندانه منابع میگوید - که خود حقیقتی انکارناپذیر است - و از سوی دیگر، نهادهای اقتصادی زیرمجموعه دولت، سیاستهایی در پیش گرفتهاند که آشکارا با همان رویکرد کلان در تضاد است. این تناقض، مردم را سردرگم میکند و امکان بهرهمندی از سرمایه اجتماعی موجود را کاهش میدهد. صرفهجویی وقتی معنا و مقبولیت پیدا میکند که مردم احساس کنند دولت نیز در طرف مقابل، حداکثر تلاش خود را برای کاهش فشار بر آنان به کار میبرد. اگر مردم ببینند که در حالی از آنها خواسته میشود مصرف آب و برق و گاز خود را کاهش دهند، دولت از افزایش مبلغ کالابرگ یا پرداخت تسهیلات خرد به تولیدکنندگان عاجز است، انگیزه مشارکت در این «جهاد ملی» به شدت کاهش مییابد.
در کنار این مسائل اقتصادی، موضوع دیگری که در تحلیل وضعیت داخلی نباید از آن غفلت کرد، بحث بازنمایی واقعیتهای کشور است. تصویرسازیهای رسانهای و غیررسانهای از اوضاع ایران، نقشی تعیینکننده در شکلگیری طمع دشمن دارد. آن دسته از کنشگران سیاسی که - چه عمداً و چه سهواً - تصویری فروپاشیده، بنبستزده و ضعیف از کشور ارائه میدهند، در واقع نقش یک «نقشهبردار» برای دشمن را بازی میکنند. این افراد شاید تصور کنند که نقد صادقانه و افشای ضعفها به اصلاح وضعیت کمک میکند، اما غافل از آنکه دشمن از همین تصویر ضعف برای محاسبه هزینه حمله و گستاخی بیشتر استفاده میکند. تجربه ماههای اخیر نشان داده که آنگاه که ایران تصویری قدرتمند، یکپارچه و مقاوم از خود ارائه میدهد، نه تنها طمع دشمن کاهش مییابد، بلکه بسیاری از بازیگران منطقهای و بینالمللی به این نتیجه میرسند که هزینه مقابله با ایران از منافع آن فراتر است.
بر این پایه، میتوان گفت که وضعیت داخلی ایران در مقطع کنونی، آمیزهای از نقطهقوتها و آسیبپذیریهاست. نقطهقوت اصلی، همان انسجام ملی و شعور تاریخی مردمی است که در مقاطع حساس نشان دادهاند میتوانند بر اختلافات جزئی فائق آیند و در برابر تهدید خارجی متحد شوند. مردم ایران در لحظات سرنوشتساز، ورای گرایشهای سیاسی و قومیتی خود، پشت نظام و کشورشان میایستند. این سرمایه عظیم اجتماعی، هیچ جایگزینی ندارد و هرگونه سیاستگذاری هوشمندانه باید بر حفظ و تقویت آن متمرکز باشد.
اما آسیبپذیریها نیز جدی و واقعیاند. ناهماهنگی میان نهادهای اقتصادی، تأخیر در اجرای قوانین حمایتی، فشار مالیاتی نابجا، و ناتوانی در تبدیل وعدههای پولی و بانکی به عمل، همگی عواملی هستند که میتوانند به مرور زمان، صبر و اعتماد مردم را فرسایش دهند. دشمن نیز دقیقاً روی همین نقاط تمرکز کرده است. جنگ ترکیبی مدرن، نیازی به شکست نظامی دشمن ندارد؛ کافی است آنچنان فشار اقتصادی بر مردم وارد آید که از درون، نظام را به عقبنشینی وادارند. از همین رو، هر اقدامی که به کاهش فشار معیشتی منجر شود - از افزایش کالابرگ گرفته تا پرداخت به موقع تسهیلات تولید و نظارت بر هزینهکرد آنها و اصلاح نظام مالیاتی - نه یک سیاست رفاهی که یک اقدام دفاعی درجه یک محسوب میشود.
به سخن دیگر، امروز هر ریالی که صرف حمایت از دهکهای پایین جامعه شود، هر اقدامی که تولیدکننده را از ورشکستگی نجات دهد، و هر تصمیمی که فشار قبوض آب و برق و گاز را بر مردم کاهش دهد، در واقع مهماتی است که در جبهه جنگ اقتصادی شلیک شده است. برعکس، هر تأخیری در این زمینه، هر بخل سازمانی در پرداخت وامهای خرد، و هر فشار اضافی بر دوش تولیدکنندگان، به منزله گلولهای است که به خط خودی اصابت میکند. در این نگاه، صرفهجویی و مدیریت صحیح منابع و همچنین اصلاح سیاستهای اقتصادی، دو بازوی یک پیکرند؛ نه دو انتخاب جداگانه. کشوری که میخواهد از طوفان عبور کند، هم به کشتی محکم نیاز دارد و هم به ناخدایی که سکان را یکدست و هماهنگ به حرکت درآورد.
لایه آخر این تحلیل، به وظیفه تک تک شهروندان در قبال روایت ملی بازمیگردد. هر ایرانی، در هر جایگاهی که هست، در حال نوشتن یک خط از تاریخ این سرزمین است. آن کس که در فضای مجازی یا محافل خصوصی، تصویری یأسآور و ورشکسته از آینده ایران ترسیم میکند، چه آگاهانه چه ناآگاهانه، به دشمن خدمت کرده است. آن کس که بر اختلافات دامن میزند و میان نهادها تفرقه میاندازد، مهماتی به دست دشمن میدهد. و آن کس که در مصرف انرژی صرفهجویی میکند، از تولید داخلی حمایت مینماید، به حرفهای مسئولان با دید نقادانه اما امیدوارانه گوش میدهد، و در حفظ وحدت ملی میکوشد، یک سرباز گمنام در خط مقدم این جنگ چندلایه است. افتخار این ملت در تاریخ همواره آن بوده که در سختترین شرایط، قویترین واکنش را نشان داده است. امروز نیز هیچ تفاوتی نکرده است. اگر ایران امروز با قدرت و عزت از این گردنه تاریخی عبور میکند، نه فقط به خاطر توان موشکی و پهپادی خود، که به خاطر مردمی است که هر قطره آب و هر کیلووات برق را چون گوهری گرانبها پاس میدارند و هر حرکت تفرقهافکنانه را با هوشیاری خنثی میکنند. این همان سرمایهای است که هیچ بمبی نمیتواند آن را نابود کند و هیچ تحریمی نمیتواند آن را مصادره نماید.


