وحدت ملی؛ سدی نفوذناپذیر در برابر جنگ روانی ترامپ
یکی از مهمترین جبهههای جنگ اخیر علیه ایران، جبههای بود که کمتر در تصاویر رسانهای دیده میشد، اما شاید تعیینکنندهترین جبهه نیز همین بود؛ جبهه «اراده ملی». دشمن با محاسباتی که ریشه در تجربههای پیشین خود از مداخلات نظامی داشت، تصور میکرد با نخستین موج حملات، جامعه ایران از هم فرو میپاشد، شکافهای داخلی اوج میگیرد، و حکومت در خلأ اجتماعی و سیاسی گرفتار میآید. اما واقعیت میدان، نه تنها این تصور را باطل کرد، بلکه نشان داد که ایران در نقطه مقابل پیشبینیهای پنتاگون قرار دارد.
دونالد ترامپ در میانه جنگ، دست به حرکتی زد که شاید خود نیز عواقبش را پیشبینی نمیکرد. او با انتشار پستی درباره وجود اختلاف میان مسئولان ایرانی، تلاش کرد آتش اختلافات داخلی را شعلهور سازد و جنگ روانی را از مرزهای میدان نبرد به درون اتاقهای تصمیمگیری ایران بکشاند. اما این تلنگر، برخلاف انتظار، اثری معکوس داشت.
پاسخ قاطع و یکپارچه سران قوا، مسئولان نظامی و شخصیتهای سیاسی ایران، نشان داد که دشمن چقدر محاسباتش غلط از آب درآمده است. در شرایط جنگی، هرگونه صدای متفاوت، حتی اگر ناشی از اختلاف نظر طبیعی در اداره کشور باشد، میتواند به اهرمی برای دشمن تبدیل شود. اما ترامپ از روی ناآگاهی یا شتابزدگی، چنان آشکار و زشت به این عرصه وارد شد که نتیجهاش نه اختلاف، بلکه «انسجام مضاعف» شد.
این ماجرا، یک حقیقت راهبردی را به همه یادآوری کرد؛ دشمن مشترک، بهترین عامل وحدت است. وقتی ترامپ با صراحت و وقاحت تمام سعی کرد میان مسئولان ایران شکاف ایجاد کند، در عمل به همه فهماند که اختلافات داخلی اگر هم وجود داشته باشد، هیچگاه نمیتواند به سود بیگانه تمام شود.
جامعه ایران، به گواه همه صاحبنظران، جامعهای تکثرگرا با گفتمانها، سلایق و دیدگاههای متنوع است. از طیفهایی که بر «تسلیم محض» در برابر آمریکا باور دارند تا طیفهایی که «نفی کامل هرگونه مذاکره» را شعار میدهند. این واقعیت اجتماعی، نه قابل انکار است و نه باید انکار شود. اما نکته ظریف اینجاست که تفاوت نظر، با «تفرقه در عمل» فرسنگها فاصله دارد.
در شرایط عادی، این تکثر میتواند به غنای سیاسی کشور کمک کند. اما در شرایط جنگی، که دشمن در آستانه دروازهها ایستاده، ظهور و بروز صداهای متفاوت در فضای عمومی، نه تنها مفید نیست، که بس خطرناک است. تجربه تمام جنگهای مدرن نشان داده که اتاق فرماندهی در زمان نبرد، جایی برای مناقشات رسانهای و سیاسی نیست. اختلاف نظر باید پشت میز جلسات باقی بماند و هرگز به سطح رسانه، فضای مجازی و کف خیابان کشیده نشود. یکی از پرسشهای اساسی که در فضای سیاسی ایران مطرح بوده، این است؛ آیا ممکن است نظری بر رهبری تحمیل شود؟ آیا ممکن است چیزی برخلاف خواست رهبری در کشور اجرا گردد؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند درک عمیق «سبک مدیریتی نظام انقلابی» است.
در نظام جمهوری اسلامی، برخلاف تصور برخی ناظران خارجی، رهبری یک «پادشاهی عمامه به سر» نیست. سبک مدیریت الهی که امام خمینی و پس از ایشان رهبری شهید بر آن پای فشردند، سبکی است مبتنی بر «رشد عقلها» و «فرصت دادن به اندیشورزیها». به همین دلیل، بارها دیده شده که رهبری نظری دارد، اما مسئولان اجرایی نظری دیگر؛ و رهبری با پذیرش نظر آنان، اجازه میدهد امور اجرایی آنطور که آنها میخواهند پیش برود.
این نه ضعف است و نه نشانه تحمیل نظر؛ بلکه «نظام و تشکیلات» برای رهبران جمهوری اسلامی، ارزشی والاتر از نظر شخصی آنان داشته است. ولایت فقیه هیچگاه به معنای نادیده گرفتن قانون و ساختارهای جمهوری اسلامی نبوده است. این ظرافت مدیریتی، شاید مهمترین ویژگی نظام انقلابی است که آن را از نظامهای اقتدارگرا و نیز از مدلهای لیبرال متمایز میسازد. درسی که از این تجربه میتوان گرفت، این است که وحدت، نه از طریق حذف صداهای متفاوت، که از طریق مدیریت عاقلانه اختلافها حاصل میشود.
ترامپ آنقدر بیآبرو و منفور است که هرگونه بازی مستقیم او در فضای سیاسی ایران، به نفع انسجام ملی تمام میشود. اما خطر اصلی از جای دیگری میآید. اگر بازی به سمت لایههای زیرین برود و دشمن تلاش کند بدون حمایت مستقیم و حساسیتبرانگیز، تفاوتها و شکافهای موجود را پررنگ جلوه دهد، آنگاه است که شرایط بحرانی میشود.
آنهایی که در آتش این اختلافات میدمند، چه پاسخِ مردمآزاری تاریخی به خون شهدای انقلاب خواهند داشت؟ رهبری شهید بارها بر ضرورت وحدت و پرهیز از اختلافافکنی تأکید کرده بودند و نسبت به پیامدهای آن هشدار داده بودند. امروز که در بحبوحه یک جنگ تمامعیار قرار داریم، این هشدارها بیش از هر زمان دیگر معنا پیدا میکنند.
متأسفانه گاهی دیده میشود که برخی جریانها، با انتشار اخبار ناقص از درون نظام، تلاش میکنند میان مردم و مسئولان فاصله بیندازند. خبرها و تحلیلهایی که معمولاً «کامل» نیستند؛ یک جمله به آنها اضافه یا از آنها کم شود، همه چیز تغییر میکند. بارها اتفاق افتاده که به آدمهای مختلف، به دلیل همین اخبار ناقص، اجحاف شده است. این روش، نه تنها «ولایتپذیری» نیست، که خیانت به نظام و مردم است.
امروز، ایران بر سر یک دوراهی راهبردی قرار دارد؛ از یک سو «واقعیت اجتماعی و سیاسی» که جامعهای تکثرگرا با سلایق متنوع را نشان میدهد، و از سوی دیگر «ضرورت امنیتی و نظامی» که در شرایط جنگ، انسجام و فرماندهی یکپارچه را میطلبد. عبور از این دوراهی، نه با نفی طرف اول و نه با نادیده گرفتن طرف دوم، بلکه با درک ظریف این حقیقت ممکن است که در زمان جنگ، رنگها باید به رنگ جبهه درآیند.
این به معنای نفی آزادی بیان یا سرکوب اندیشههای مخالف نیست. بلکه به این معناست که همه میپذیرند در شرایط جنگی، اولویت اصلی، بقا و پیروزی ملی است. مردم ایران این حقیقت را به خوبی درک کردهاند. نظرسنجیها نشان میدهد ۹۳ درصد ایرانیها جنگ را تا اینجا به نفع کشورشان میبینند. چنین اجماع عظیمی، حاصل درک جمعی از تهدید مشترک است. جنگ به مرحله جدیدی وارد شده است؛ «نبرد ارادهها». در یک سوی میدان، اراده پولادین ملت ایران قرار دارد که به پشتوانه پیروزیهای میدانی و اعتماد به نظام خود، مصمم به ادامه راه است. در سوی دیگر، اراده دشمنی که میخواهد با حداقل هزینه از باتلاقی که خود به وجود آورده، خارج شود و ظاهر پیروزی را حفظ کند.
دشمن برای شکستن اراده مردم و مسئولان ایرانی، برنامههای روانی گستردهای طراحی کرده است؛ از ارعاب و تهدید زیرساختها گرفته تا بزرگنمایی خسارات اقتصادی. اما آنچه دشمن از آن غافل است، «تابآوری بالای ایرانیان» است. گستردگی جغرافیایی و عدم تمرکز زیرساختها، توان فنی بالای داخلی، ظرفیت خالی تولید برق تا پیک مصرف، و از همه مهمتر، قدرت تقابل جدی نیروهای مسلح، همه نشان میدهد که تهدیدات دشمن بیش از آنکه واقعی باشد، جنبه روانی دارد.
تلنگر اخیر ترامپ، گوهر ارزشمند وحدت را بار دیگر پیش چشم همه نمایان کرد. همه فهمیدند با چه دشمن غداری مواجهیم؛ دشمنی که از کاه، کوه اختلاف میسازد و مترصد فرصتی برای لانهگزینی در شکافهای سیاسی است. همین حجت برای اینکه جهت شعارها را از سمت دشمن به سمت دوست منحرف نکنیم، کافی است. رهبری شهید شد، اما نظام اسلامی، میراث گرانبهایی است که باید پاسداری شود. امروز بیش از هر زمان دیگر، به «عقلانیت انقلابی» نیاز داریم؛ عقلانیتی که هم میداند اختلاف نظر طبیعی است و هم میداند در زمان جنگ، باید اختلافها را پشت درهای بسته رها کرد. این، رمز پیروزی ملتی است که هزاران سال است در این سرزمین ایستاده و هر بار از دل بحرانها، سربلند بیرون آمده است.


