هنگامه جنگ نمایش عرصه اقتدار حکمرانی است
هر نظام سیاسی در مواجهه با بحرانهای همهجانبه، ناگزیر از آزمونهایی سخت در عرصه تصمیمگیری است که نه تنها سرنوشت راهبردی آن را تعیین میکند، بلکه باور عمومی به کارآمدی ساختار حکمرانی را نیز زیر ذرهبین میبرد. جمهوری اسلامی ایران در برهه کنونی، با انبوهی از دادههای متناقض و فشارهای بیرونی، در موقعیتی قرار گرفته است که هر لغزشی در محاسبات، میتواند دستاوردهای گرانبهای مقاومت را به چالش بکشد. آنچه در ماههای اخیر و به ویژه پس از امضای تفاهمنامه با طرف آمریکایی رخ داده، فراتر از یک رویداد دیپلماتیک معمول، به آینه تمامنمایی برای ارزیابی نسبت میان نظر اصولی، مشورت جمعی و مصلحتاندیشی در بالاترین سطوح نظام بدل شده است.
از یک سو، تجربه تلخ غزوه احد در صدر اسلام، گویای این واقعیت است که پیامبر اکرم با وجود داشتن نظر قطعی و مبتنی بر وحی مبنی بر ماندن در مدینه، به دلیل اصرار جوانان و سرداران جنگدیده، راهی میدان نبرد شدند و شکستی سخت را متحمل گشتند. این سیره نبوی، که بر احترام به رأی جمعی و مشورت با صاحبنظران استوار بود، هیچگاه به معنای نادیده گرفتن اصول و مبانی نبود. بلکه نشان میداد که حتی در سختترین شرایط، راهبرد حکمرانی بر مدار اعتماد به خرد جمعی و پذیرش ریسک تصمیمات گروهی میچرخد. در آن مقطع، آیه شریفه و شاورهم فی الامر پس از شکست نازل شد و خداوند پیامبر را به مشورت با اصحاب فرمان داد؛ گویی که این گونه رویاروییها برای رشد جامعه و کاستن از غرور جمعی، ضرورتی اجتنابناپذیر است.
امروزه نیز در مدیریت بحرانهای کنونی، شاهدیم که این الگو چگونه در ساختار جمهوری اسلامی تکرار میشود. رهبر معظم انقلاب، با صراحت و در کمال شفافیت، اعلام کردند که علیالاصول نظر دیگری درباره تفاهمنامه داشتند، اما به دلیل تعهدی که رئیسجمهور و اعضای شورای عالی امنیت ملی نسبت به پاسداشت حقوق ملت و جبهه مقاومت سپردند، اجازه اجرای آن را صادر کردند. این رویکرد، که ریشه در سنت اسلامی و سیره علوی دارد، نشانگر آن است که نهاد ولایت فقیه، در عین برخورداری از قدرت بازدارنده و نظارتی، خود را فراتر از میدان مشورت و مشارکت نمیداند و برای پختگی تصمیمات، فضایی را برای آزمون و خطا در چارچوب مشخص فراهم میآورد.
با این همه، آنچه این روزها بیش از پیش ذهن تحلیلگران را به خود مشغول کرده، نه اختلاف نظر در بدنه حاکمیت، که چگونگی مواجهه با نقض آشکار تعهدات از سوی دشمن غدار است. تفاهمنامهای که با وعده توقف جنگ و آزادسازی اموال بلوکهشده آغاز شد، بهسرعت از همان گام نخست با کارشکنی و بدعهدی طرف مقابل روبهرو گردید. آمریکا و رژیم صهیونیستی، که خود را در تنگنای تحقیرآمیز جنگ فرسایشی و ناکامی در دستیابی به اهداف راهبردی میدیدند، با بهرهگیری از این تفاهم، نه تنها عقبنشینی نکردند، بلکه بر شدت تهدیدات و تحرکات خود افزودند. این رفتار دوگانه، که در تاریخ دیپلماسی غرب سابقهای دیرینه دارد، بار دیگر ثابت کرد که اعتماد به وعدههای نقدی دشمن، بیآنکه تضمینات عملی و راستیآزمایی میدانی پشتوانه آن باشد، یک خطای محاسباتی راهبردی به شمار میرود.
از نگاه تاریخی، برجام نیز صحنهای مشابه را به تصویر کشید که در آن، اعتماد به لبخندهای فریبنده غرب، هزینههای سنگینی را بر پیکره اقتصاد و امنیت ملی تحمیل کرد. رهبر شهید انقلاب، با درایت بینظیر خود، سه ماه پیش از امضای برجام، نسبت به این اعتماد بیجا هشدار دادند و تأکید کردند که دشمن وقیح، پس از عبور از پل، به ریش شما خواهد خندید. این هشدار، که امروز با شدت بیشتری خود را نمایان ساخته، بیانگر آن است که ذات استکبار با وفای به عهد و تعامل شرافتمندانه بیگانه است و هرگونه عقبنشینی تاکتیکی، به جای آنکه موجب آرامش خاطر شود، دستاویزی برای طمعورزی بیشتر و تعدی به منافع ملی خواهد بود.
در چنین شرایطی، نقد تیم مذاکرهکننده به دلیل پذیرش تعلیق زودهنگام اهرمهای فشار مانند انسداد تنگه هرمز، بدون تحقق کامل تعهدات طرف مقابل، وارد و بجاست. تجربه نشان داده است که در میز مذاکره با دشمنی که بهتازگی از یک جنگ ویرانگر دست کشیده و با کولهباری از خسارت و ذلت مواجه شده، نباید هیچ امتیازی را بدون دریافت عِدل و عوض قطعی تقدیم کرد. متأسفانه، رفتار کنونی طرف آمریکایی در نقض بند اول تفاهمنامه، یعنی توقف کامل جنگ در لبنان و احترام به تمامیت ارضی این کشور، نشان میدهد که سازوکارهای نظارتی تعبیه شده در متن، کارایی لازم را نداشته و تیم اجرایی کشور را در موضع انفعالی قرار داده است.
رهبر انقلاب در هجده پیام متوالی و پس از تصدی زعامت جامعه، بارها بر حفظ وحدت و انسجام تأکید ورزیدهاند. این تأکید مکرر، نشان از حساسیت بالای ایشان نسبت به تفرقهافکنی در برهههای حساس دارد. امروز که دشمن با تمام توان خود را برای تضعیف تابآوری مردم و ایجاد اختلال در دستگاه محاسباتی مسئولان به کار گرفته است، هرگونه تلاش برای علنیسازی اختلافات درونی، فارغ از هر انگیزه و نیّتی، عملاً به سود دشمن و در راستای پروژه جنگ ترکیبی اوست. بنابراین، آنچه در این مقطع تاریخی بیش از هر چیز ضرورت دارد، بازگشت به اصول بنیادین مدیریت بحران در سیره نبوی است. یعنی پرهیز از تصمیمات شتابزده، پایبندی به مشورت با صاحبنظران متعهد، و استفاده هوشمندانه از تمامی ظرفیتهای مادی و معنوی کشور برای وادار کردن دشمن به احترام به حقوق ملت ایران.
این رفتار که با هدف تخلیه بار مسئولیت از دوش خود و انتقال آن به نهادهای بالادستی انجام میشود، نشان از یک رویکرد غیرحرفهای و غیرمسئولانه دارد. در نقطه مقابل، آن دسته از مدیران و کارگزارانی که با پذیرش مسؤولیت کامل اقدامات خویش، در میدان عمل حاضر میشوند و بهجای حاشیهسازی، بر اجرای دقیق تعهدات و پاسداشت منافع ملی پای میفشارند، شایسته تقدیر و حمایت هستند. دولت و مجلس شورای اسلامی نیز باید با هوشیاری کامل، بر اجرای شروط رهبری در تفاهمنامه نظارت کنند و اجازه ندهند که این توافق، به برجامی دیگر و یا بهانهای برای فرار دشمن از کیفر تجاوزگران بدل شود. تاریخ نشان داده است که تنها مقاومت هوشمندانه و مبتنی بر محاسبات دقیق، قادر است عزت و امنیت ملی را در برابر زیادهخواهیهای نظام سلطه تضمین کند و هرگونه عقبنشینی از این مسیر، نه تنها به سود ملت نیست، بلکه وجاهت نظام را نیز در معرض خطر قرار خواهد داد. به عبارت دیگر، هنر بزرگ نظام ولایت و امامت، آن است که با حفظ اصول ثابت خود، بتواند در برابر پیچیدهترین توطئهها، با حلم و استقامت و در عین حال انعطاف تاکتیکی، از کیان کشور صیانت کند و دشمن را در همان آغاز راه، به اعتراف به شکست وادار نماید.


