نگاه به داخل؛ چالش گفتن واقعیت‌ها و مدیریت افکار عمومی در شرایط جنگ

شما اینجا هستید

نگاه به داخل؛ چالش گفتن واقعیت‌ها و مدیریت افکار عمومی در شرایط جنگ
 
در روزهایی که آتش جنگ از چند سو شعله‌ور شده و دشمن از هر دری برای فشار بر کشور وارد می‌شود، یکی از حساسترین عرصه‌های رویارویی، فضای ذهنی و روانی جامعه است. اینجا مرز میان شفافیت و مصلحت، میان آگاهی‌بخشی و دامن زدن به ناامیدی، میان حق مردم برای دانستن و حق کشور برای بقا، به ظریف‌ترین شکل ممکن تعریف می‌شود. آنچه در هفته‌های اخیر از زبان رئیس‌جمهور در قالب تأکید بر گفتن واقعیت‌های پساجنگ به مردم تکرار شده، ریشه در همین پیچیدگی دارد. آیا مردم باید همه واقعیت‌های تلخ را بدانند یا برخی دانسته‌ها تاب‌آوری اجتماعی را خدشه‌دار می‌کند؟ و مهمتر آنکه رسانه ملی که خود جزئی از حاکمیت است، چگونه می‌تواند هم مطالبه‌گر باشد و هم حافظ منافع ملی؟
رئیس‌جمهور معتقد است صداوسیما علیه دولت سوگیری دارد. این ادعا از یک سو ناظر بر این حقیقت است که دولت در تنگناهای شدید اقتصادی و معیشتی ناشی از جنگ و محاصره دریایی، نیازمند همدلی و همراهی افکار عمومی است. از سوی دیگر، این ادعا نشان می‌دهد که گمان می‌رود مردم از عمق مشکلات آگاهی کافی ندارند. آیا واقعاً مردم نمی‌دانند؟ آنهایی که هر روز با افزایش قیمت نان و دارو مواجهند، آنهایی که حقوق بازنشستگیشان در هاله‌ای از ابهام مانده، آنهایی که می‌بینند برخی تصمیمات دولتی با تأخیر و ناقص اجرا می‌شود، آیا نیاز دارند کسی از تنگنای فروش نفت یا کاهش ورودی دلار برایشان بگوید؟ شاید مسئله این نباشد که مردم نمی‌دانند، بلکه تصویر کنونی از دولت، تصویر یک دستگاه با کفایت کم است و رئیس‌جمهور دوست دارد این تصویر با آگاهی مردم از علل واقعی مشکلات، جای خود را به درک بهتر از دشواری‌های اداره کشور در شرایط جنگی بدهد.
با این حال، باید صادقانه پرسید: اعلام عمومی این که دولت در فروش نفت با تنگنا مواجه است یا محاصره دریایی ورود برخی کالاهای اساسی را سخت کرده، واقعاً به نفع کشور است؟ تجربه نشان داده هرگاه اطلاعات دقیق از توانمندی‌ها و نقاط ضعف داخلی در اختیار عموم قرار می‌گیرد، دشمن بی‌درنگ از آن برای راست‌آزمایی اقدامات خود و تنظیم فشارهایش بهره می‌برد. امام خمینی ره سالها پیش با درایت تمام فرمودند از یک سو گفتن حقایق به مردم و از سوی دیگر نیفتادن به دست دشمن کار آسانی نیست. این همان نقطه باریکی است که امروز نیز مسئولان با آن روبه‌رو هستند. اگر رئیس‌جمهور توقع داشته باشد صداوسیما بگوید دولت در واردات روغن نباتی در محاصره دریایی با مشکل جدی مواجه است، این توقع نه تنها غیرمنطقی بلکه به ضرر امنیت روانی جامعه است. فرض کنید خانواده‌ای بشنود ذخایر استراتژیک کالاهای اساسی رو به اتمام است؛ آیا این آگاهی به او کمک می‌کند آرامش خود را حفظ کند یا موجی از خریدهای عصبی و نگرانی فراگیر ایجاد می‌شود؟
از آن سو، رسالت رسانه در شرایط جنگی صرفاً اطلاع‌رسانی خنثی نیست. رسانه ملی وظیفه دارد مطالبه‌گر باشد، ضعف‌ها را ببیند و بگوید، از مردم دفاع کند و حرف آنان را به گوش مسئولان برساند. اگر صداوسیما این نقش را ایفا نکند، همان پیش‌بینی محقق می‌شود که مردم برای کسب خبر و تحلیل به سراغ رسانه‌های خارجی می‌روند. راه میانه این است که نقد، با درک شرایط جنگی و با ملاحظه تنگناهایی که دشمن ایجاد کرده، انجام شود. نه آنچنان که همه چیز به پای کم‌توجهی دولت نوشته شود و نه آنچنان که دولت مصون از نقد بماند. نقد عادلانه یعنی هم بگوییم چرا قیمت دارو در چند ماه گذشته چند برابر شده و هم توضیح دهیم که محاصره دریایی تا چه اندازه زنجیره تأمین را مختل کرده است.
آنچه این روزها بیش از هر چیز ضربه می‌زند، نه خود مشکلات که نحوه مدیریت آنها و واکنش دستگاه‌های اجرایی است. تأخیر در پرداخت افزایش حقوق بازنشستگان تأمین اجتماعی همراه با خبر مسدود شدن خط اعتباری آنان از سوی بانک مرکزی، تصویب افزایش حقوق اعضای هیأت علمی و سپس توقف آن توسط سازمان برنامه و بودجه، حذف سامانه نانینو و گرانی خودسرانه نان از سوی برخی نانوایی‌ها، افزایش چند برابری دارو در حالی که هر دو کالای ضروری یارانه دولتی دارند، همه دست به دست هم می‌دهند تا تصویری از ضعف حکمرانی و ناتوانی در نظارت و کنترل پدید آید. اینجاست که دشمن هوشمندانه وارد عمل می‌شود. او می‌داند فشار معیشتی حاصل از محاصره دریایی و جهش قیمت کالاها به تنهایی کافی نیست تا جامعه را ناامید کند، اما اگر این فشارها با رفتارهای اشتباه مسئولان و تصمیمات ناقص و مبهم همراه شود، آنگاه می‌توان از نارضایتی‌ها نردبانی برای بحران ساخت.
دشمن در جنگ ترکیبی خود، پس از آنکه در نبرد نظامی مستقیم شکست خورد، دو نقطه حساس را هدف قرار داده است: تاب‌آوری مردم و دستگاه محاسباتی مسئولان. ابزار اصلی او در هر دو جبهه، کاشتن بذر تردید، یأس، ترس و بدگمانی است. رسانه‌های معاند سعی می‌کنند هر تصمیم غلط یا ناقص داخلی را به پای نظام حکمرانی بنویسند و از آن برای تضعیف سرمایه اجتماعی استفاده کنند. بسیاری از این ضعف‌ها، ریشه در عدم هماهنگی میان دستگاه‌ها و گاهی بی‌توجهی به جزئیات اجرایی دارد. نحوه اجرای آزادسازی اینترنت بین‌المللی، شمول افراد مورد نظر و رفتار اپراتورها، چنان با تردید و ابهام همراه شده که دیوان عدالت اداری و ستاد سامان‌دهی فضای مجازی ناچار به ورود شده‌اند. این مسائل اگر به موقع اصلاح نشوند، نه تنها دشمن را امیدوار می‌کنند، بلکه نخبگان جامعه را دچار دودلی و دوگانگی می‌کنند و فضای دوقطبی خطرناکی پدید می‌آورند.
وظیفه مسئولان، به ویژه دولت مستقر، در این روزها بسیار سنگین است. آنها باید در کنار شجاعت رزمندگان در میدان و بصیرت مردمی که در خیابان‌ها حضور پیدا می‌کنند، نقش خود را در تأمین کالاهای ضروری، کنترل و نظارت بر توزیع عادلانه آنها به درستی ایفا کنند. نباید اجازه دهند نوسانات طبیعی یا غیرطبیعی، زندگی روزمره مردم را در تنگنا قرار دهد. اتحاد و هم‌افزایی میان مسئولان، نگریستن به این وظیفه به عنوان امری ملی و فراجناحی، و به کارگیری همه ظرفیت‌های داخلی، کمترین انتظاری است که در چنین شرایطی از آنها می‌رود.
رهبر معظم انقلاب به درستی بر این نکته تأکید دارند که اعتماد متقابل میان ملت و مسئولان، همراهی نکردن با دشمن، پرهیز از هر اقدامی که موجب بدبینی و سرخوردگی مردم شود، و نیز بی‌اعتمادی به وعده‌های فریبنده دشمن، همه اجزای یک راهبرد واحد هستند. راهبردی که هدف آن حفظ و ارتقای تاب‌آوری ملی در برابر سنگین‌ترین فشارهاست. تجربه تاریخی نشان داده در سایه همین اتحاد و انسجام ملی است که راهبرد ترکیبی دشمن در جنگ‌های پیشین به بن‌بست رسیده است. امروز نیز هیچ نسخه‌ای جز تکرار همان عقلانیت جمعی، همان صبوری هوشمندانه و همان اعتماد به توانایی‌های داخلی کارساز نیست.
مردم عادی در کوچه و خیابان، آنهایی که فشار اقتصادی را با جان و پوست خود لمس می‌کنند، گاه از برخی مدیران خسته و از برخی تصمیمات ناامید می‌شوند. با این حال، همین مردم وقتی صدای حمله دشمن به حریم ملی کشور بلند می‌شود، یکباره همه نارضایتی‌های روزمره را کنار می‌گذارند و در صف دفاع از ایران می‌ایستند. شور و نشاطی که در خیابان‌ها دیده می‌شود، شعاری که از دل برمی‌آید که وقت نالیدن از فشار اقتصادی نیست، نشان از شعور عمیق جمعی دارد. نشان از درکی که در جان این مردم ریشه دوانده است. آنها خوب می‌دانند چه کسی دشمن است و چه کسی در کنارشان. آنها میان انتقاد از عملکرد دولت و ایستادگی در برابر دشمن مرز روشنی کشیده‌اند. این بزرگترین سرمایه کشور در این روزهای دشوار است. اما این سرمایه اگر با بی‌تدبیری، تصمیمات شتابزده، اجرای ناقص قوانین و نبود نظارت کافی بر عملکرد دستگاه‌های اجرایی خدشه‌دار شود، دیگر هیچ اهرمی قادر به جبران نخواهد بود. آنچه امروز بیش از موشک و پهپاد و انسداد تنگه، نیاز مبرم کشور است، حکمرانی دانا، همراه با مردم، شفاف در حد مصلحت، و قاطع در برابر دشمن است. حکمرانی که نه از گفتن واقعیت‌های تلخ بترسد، نه به بهانه مصلحت مردم را در تاریکی رها کند، و نه آنچنان شفاف شود که دست دشمن را برای ضربه زدن باز کند. این هنر بزرگ مدیریت بحران در روزگار جنگ ترکیبی است.