نفت، تنگه هرمز و معادلهی قدرت: گذار از تحریمپذیری به تحریمگری
در معماری نظام سرمایهداری جهانی، انرژی همواره به عنوان شریان حیاتی اقتصادها شناخته میشده است، اما در جنگ اخیر، این شریان به ابزاری برای بازتعریف موازنه قوا تبدیل شده است. تحلیلگران اقتصادی و استراتژیک معتقدند که نفت و کنترل مسیرهای انتقال آن، دیگر تنها کالاهای تجاری نیستند، بلکه به مهمترین اهرمهای فشار سیاسی و بازدارندگی نظامی بدل شدهاند. در این میان، ایران با بهرهگیری از هوشمندی ژئوپلیتیک، توانسته است پارادایکس سنتی «نفت گران به نفع دشمن» را واژگون کرده و نشان دهد که در شرایط جنگی، افزایش بهای انرژی و انسداد تنگه هرمز، میتواند به سلاحی مرگبار برای اقتصادهای غربی و در عین حال، موتور محرکای برای اقتصاد مقاوم ایران تبدیل شود.
برخلاف شبهاتی که گاهی در فضای مجازی مطرح میشود مبنی بر اینکه افزایش قیمت نفت به دلیل تورم زا بودن، به ضرر اقتصاد ایران تمام میشود، واقعیتهای میدانی و دادههای اقتصادی روایت دیگری را بازگو میکنند. بیش از نیمی از درآمدهای ارزی ایران همچنان وابسته به فروش طلای سیاه است. در شرایطی که صادرات غیرنفتی با محدودیتهای حملونقل و تحریمهای بانکی مواجه است، افزایش قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار، تزریق ارز قابلتوجهی به اقتصاد کشور را به همراه دارد. این ارزآوری، «حساب جاری» کشور را تقویت کرده و به بانک مرکزی قدرت میدهد تا با مداخله در بازار، نوسانات نرخ ارز را مهار کند. ثبات در نرخ ارز، خود مستقیماً به مهار تورم ساختاری کمک کرده و قدرت خرید مردم را حفظ میکند. بنابراین، نفت گران در این معادله، نه تنها عامل تورم داخلی نیست، بلکه سپری در برابر شوکهای اقتصادی ناشی از جنگ محسوب میشود.
در سوی دیگر ماجرا، اقتصادهای وابسته به انرژی در غرب و به ویژه آمریکا، آسیبپذیری شگرفی در برابر جهش قیمتها از خود نشان دادهاند. ساختار اقتصادی آمریکا با وجود تبدیل شدن به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت شیل، همچنان به شدت حساس است. افزایش قیمت نفت، هزینههای حملونقل، تولید و لجستیک را در آمریکا بالا برده و تورم را به سطحی هشداردهنده رسانده است. تورم بالاتر، فدرال رزرو را مجبور به افزایش نرخ بهره میکند؛ سیاستی که در گذشته منجر به ورشکستگی بانکهای بزرگ و کاهش ارزش داراییهای مالی شده است. از سوی دیگر، مخارج جنگی و انرژی، کسری بودجه فدرال را عمیقتر کرده و نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی را به اعداد خطرناکی نزدیک کرده است. بنابراین، نفت گران برای واشنگتن دیگر یک فرصت سوداگرانه نیست، بلکه عاملی برای تشدید بحرانهای مالی و اجتماعی است.
اما قدرتمندترین کارت ایران در این بازی، استراتژی «تحریم در برابر تحریم» و بستن تنگه هرمز است. این اقدام که بسیاری از کارشناسان آن را شوک بزرگ به اقتصاد جهانی میدانند، نشان داد که ایران میتواند امنیت انرژی جهان را گروگان بگیرد. تنگه هرمز به عنوان گلوگاهی که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، همواره نقطه حساسی بوده، اما این اولین بار است که ایران به صورت عملی و با پشتوانهی نظامی، این تنگه را مسدود میکند. این کار دو پیامد مهم دارد: اول، ایجاد شوک عرضه و جهش قیمتها که فشار اقتصادی بر دشمنان را چندین برابر میکند. دوم، تغییر ماهیت «حاکمیت» بر این آبراهه.
ایران با این اقدام، به جهان یادآوری کرد که امنیت تنگه هرمز در ۴۷ سال گذشته توسط ایران تامین شده و اکنون نیز تنها ایران است که میتواند آن را باز یا بسته نگه دارد. ناتوانی آمریکا در اسکورت کشتیها و عقبنشینی ناوگانهای نظامی این کشور از سواحل ایران، این واقعیت را تثبیت کرد که واشنگتن دیگر ادعای کنترل بر آبهای بینالمللی منطقه را ندارد. این وضعیت به ایران اجازه میدهد تا از موضع قدرت، با کشورهای جهان وارد مذاکره شود. کشورهایی که برای عبور نفتکشهای خود به امنیت ایران نیاز دارند، ناچارند به درخواستهای تهران توجه کنند؛ درخواستهایی که میتواند شامل لغو تحریمهای نفتی ایران، پذیرش ارزهای ملی در معاملات و تضمین منافع اقتصادی تهران باشد.
این استراتژی، مفهوم «تحریم» را دگرگون کرده است. ایران که نزدیک به پنج دهه تحت شدیدترین تحریمهای غرب قرار داشت، اکنون با ابزار نفت و تنگه هرمز، غرب را در یک «تحریم عملی» قرار داده است. تحریمی که شریانهای حیاتی اروپا و آسیا را هدف میگیرد و اقتصاد جهانی را با چالشهای جدی روبرو میسازد. این وضعیت، غرب را مجبور به پذیرش این واقعیت کرده است که نمیتواند همزمان امنیت انرژی خود را تضمین کند و ایران را تحریم نماید.
محور نفت و تنگه هرمز، از یک ابزار درآمدزایی صرف، به یک ابزار استراتژیک برای بازدارندگی و تغییر قواعد بازی تبدیل شده است. ایران با هوشمندی توانسته است وابستگی جهان به نفت را علیه خود جهان استفاده کند. افزایش قیمت نفت، اقتصاد غرب را تضعیف و اقتصاد ایران را تقویت میکند و انسداد تنگه هرمز، ایران را از یک کشور تحریمشده به یک «قدرت تعیینکننده» در بازار انرژی جهانی تبدیل کرده است. این تحول نشان میدهد که در جنگهای مدرن، کنترل بر منابع و مسیرهای انرژی، میتواند مرزهای پیروزی و شکست را ترسیم کند.


