نظم نوین در سایه هرمز؛ فروپاشی هژمونی آمریکا و افول پیمان آتلانتیک شمالی

شما اینجا هستید

نظم نوین در سایه هرمز؛ فروپاشی هژمونی آمریکا و افول پیمان آتلانتیک شمالی
 
آنچه در تقویم سیاسی و نظامی سال ۱۴۰۴ به ثبت رسید، فراتر از یک درگیری محدود یا تنش زودگذر بود؛ این سال، شاهد نقطه عطفی در تاریخ معاصر بود که در آن توهم‌های ابرقدرتی ایالات متحده آمریکا در کوران امواج خلیج فارس شکست خورد و معادلات قدرت در جهان دگرگون شد. تحلیل وقایع این سال، به ویژه حوادث تلخ و حماسیِ منتهی به ۲۸ اسفند، تصویری از یک قدرت در حال افول را به نمایش می‌گذارد که نه تنها در میدان نبرد نتوانست به اهداف شوم خود دست یابد، بلکه در دیپلماسی و ائتلاف‌سازی سنتی خود نیز دچار فروپاشی شد. محور اصلی این تحولات، جنگی بود که آمریکا با محاسبات غلط و فریب‌های رژیم صهیونیستی آغاز کرد، اما در نهایت با انزوای بین‌المللی، بحران‌های داخلی و زمین‌گیر شدن ناوگان نظامی‌اش در تنگه هرمز، به یکی از تحقیرآمیزترین فصول تاریخ خود وارد شد.
سالی که با آن گذراندیم، با یک استراتژی کلاسیک اما مرگبار آغاز شد: استفاده از دیپلماسی به عنوان پوشش برای جنگ. دولت چهاردهم و برخی رسانه‌های وابسته به جریان غرب‌گرا، با نادیده گرفتن تجربه تلخ برجام و فراموشی هشدارهای صریح رهبر شهید انقلاب مبنی بر «مضر بودن مذاکره با آمریکا»، افکار عمومی را با وعده‌های واهی سرمایه‌گذاری‌های هزار میلیاردی و توافق‌های تجاری مسموم کردند. این روند، تکرار سناریوی سال‌های منتهی به برجام بود، اما با تفاوتی بنیادین؛ این بار، میز مذاکره صحنه‌ای برای خرید زمان و هماهنگیِ ضربه نظامی بود.
در حالی که روزنامه‌های اصلاح‌طلب از «گام‌های مثبت» و «چشم‌انداز روشن» خبر می‌دادند، در پشت پرده، ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل در حال چرخش دنده‌های خود بود. حمله مشترک ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ که به شهادت فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هسته‌ای منجر شد، نشان داد که برای دشمن، کاغذهای مذاکره هیچ ارزشی جز پوشش برای توطئه چینی نداشته است. این عبرت بزرگ در بهار سال ۱۴۰۴، اما درس عبرت‌آموزی برای همه نشد و در بهمن ماه، بار دیگر با همان سناریوی تکراری، میز مذاکرات چیده شد. نتیجه؟ تجاوز دوباره و این بار شهادت آن مرد بزرگ و رهبر آزادگان جهان. این واقعیت تلخ به اثبات رساند که اعتماد به وعده‌های دشمن آمریکایی، نه تنها امنیت را تأمین نمی‌کند، بلکه ضامن ضربه‌های سخت‌تر است.
 
اما نقطه عطفِ نبرد و جایی که معادلات به نفع ایران تغییر کرد، تنگه هرمز بود. آمریکا که با غرور و توهم قدرت به جنگ افروخت، به سرعت دریافت که جنگ در خلیج فارس با جنگ‌های دیگر متفاوت است. بسته شدن تنگه هرمز، ضربه‌ای مهلک به شریان حیاتی انرژی جهان بود که واشنگتن هیچ پاسخ عملیاتی برای آن نداشت. تمامی تاکتیک‌های آمریکا برای بازگشایی این تنگه با شکست مواجه شد و ناوگان دریایی این کشور که روزی مدعی تسلط بر هفت دریا بود، در برابر اراده ملت ایران ناتوان ماند.
نماد این ناتوانی، سرنوشت ناو هواپیمابر «جرالد فورد» بود؛ این غول دریایی ۱۳ میلیارد دلاری که قرار بود نماد قدرت آمریکا باشد، با آتش‌سوزی‌های طولانی و مشکلات لجستیکی عمیق مواجه شد و عملاً زمین‌گیر شد. گزارش‌ها از شرایط اسفبار خدمه و ناتوانی در ادامه عملیات رزمی این ناو، حکایت از یک فروپاشی مدیریت و اراده در ارتش آمریکا داشت. این اتفاق در کنار ناتوانی در باز کردن تنگه هرمز، پیامی روشن به جهان داشت: آمریکا دیگر قادر نیست تضمین‌کننده امنیت انرژی و عبور و مرور در آب‌های بین‌المللی باشد. این شکست میدانی، زلزله‌ای در کاخ سفید ایجاد کرد که لرزه بر اندام مشاوران ترامپ انداخت.
شکست در میدان جنگ، به سرعت خود را در عرصه سیاست و ائتلاف‌ها نشان داد. ترامپ که با ادبیاتی تحقیرآمیز و متکبرانه از ناتو و متحدان اروپایی خود خواسته بود تا در عملیات بازگشایی تنگه هرمز مشارکت کنند، با یک «نه» کوبنده و هماهنگ روبرو شد. این رد درخواست، تنها یک دیپلماسی معمولی نبود، بلکه نشانه‌ای از یک شکاف عمیق و تاریخی در بلوک غرب بود.
کشورهای اروپایی، با درک واقعیت‌های میدانی و مشاهده شکست‌های پیاپی آمریکا، به درستی محاسبه کردند که ورود به این جنگ، هزینه‌ای سنگین و بی‌نتیجه خواهد داشت. آن‌ها دریافتند که پیوستن به آمریکا در این باتلاق، نه تنها امنیت تنگه را تأمین نمی‌کند، بلکه اعتبار نظامی آن‌ها را نیز به خطر می‌اندازد. اظهارات مقامات آلمانی و فرانسوی مبنی بر ترجیح راه‌حل‌های دیپلماتیک و ناتوانی در انجام کاری که ارتش آمریکا نتوانسته انجام دهد، عمق این انزوا را برملا کرد.
این واکنش اروپا ریشه در اختلافات عمیق‌تری داشت که از دوران دوم ریاست‌جمهوری ترامپ آغاز شده بود. مواضع تحقیرآمیز او در قبال ناتو، درخواست‌های غیرمنطقی برای افزایش بودجه، تهدید به خروج از پیمان، و سیاست‌های تنبیهی اقتصادی، کاسه صبر اروپایی‌ها را لبریز کرده بود. اکنون، در بحران خلیج فارس، اروپا فرصت را مغتنم شمرد تا از زیر بار هزینه‌های جنگ‌افروزانه‌های ترامپ شانه خالی کند و عملاً او را در این میدان تنها بگذارد. این «نه» هماهنگ، پایان نظم تک‌قطبی و رهبری بی‌چون و چرای آمریکا بر غرب را نوید می‌داد.
واکنش‌های ترامپ به این انزوا، تصویری از یک رئیس‌جمهور کلافه، عصبانی و مستأصل را به نمایش گذاشت. اظهارات او مبنی بر اینکه «ناتو اشتباه احمقانه‌ای می‌کند» و تهدیدهای مبهم درباره آینده این پیمان، بیشتر شبیه به واکنش‌های عصبی یک بازنده بود تا سیاستمداری قدرتمند. در داخل کاخ سفید نیز اختلافات به اوج خود رسید. استعفای «جو کنت»، رئیس مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا، که صراحتاً اعلام کرد ترامپ توسط اسرائیل فریب خورده و وارد جنگی شده که ربطی به منافع ملی آمریکا ندارد، زلزله‌ای سیاسی بود که نشان‌دهنده عمق شکاف در ساختار حاکمیت ایالات متحده بود.
هزینه‌های سرسام‌آور جنگ که از ۲۰ میلیارد دلار فراتر رفت، قرمز بودن بورس، و نگرانی‌ها از تکرار بحران اقتصادی ۲۰۰۸، مشاوران اقتصادی ترامپ را به وحشت انداخته بود. از سوی دیگر، افزایش بی‌سابقه قیمت بنزین و سوخت در آمریکا که مستقیماً ناشی از بسته شدن تنگه هرمز بود، زندگی مردم عادی این کشور را به مخاطره انداخته بود. تصاویر مردم آریزونا که مجبورند بین خرید بنزین و غذا یکی را انتخاب کنند، نمادین‌ترین انتقاد از سیاست‌های جنگ‌طلبانه کاخ سفید بود. ترامپ که با شعار «بنزین ارزان» به قدرت رسیده بود، اکنون با رکورد تورم سوخت در سه دهه گذشته مواجه شده بود؛ پارادوکسی که پایه‌های محبوبیت او را لرزانده بود.
در این میان، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، نقش پررنگی در به دام انداختن ترامپ داشت. با وجود اینکه اسرائیل در جنگ ضربات سختی خورده بود و زیر موشک‌های بالستیک ایران و مقاومت لرزانده شده بود، نتانیاهو تلاش می‌کرد با تشدید جنگ و انجام عملیات‌های ترور و حملات به زیرساخت‌های ایران، ترامپ را در باتلاق نگه دارد. او می‌دانست که توقف جنگ، به معنای شکست سیاسی و احتمالی سقوط خودش است. بنابراین، پروژه‌های ترور مقامات و حمله به تأسیسات نفتی، ابزارهایی برای ادامه دادن این بازی خطرناک بود. با این حال، پاسخ‌های کوبنده و هوشمندانه ایران، که زیرساخت‌های حامیان منطقه‌ای اسرائیل را هدف قرار می‌داد، هزینه این ادامه جنگ را برای ترامپ چندین برابر کرد و او را در وضعیتی بلاتکلیف قرار داد.
سال ۱۴۰۴ سالی بود که در آن توهم‌های آمریکا در هم شکست. مذاکراتی که قرار بود امنیت بیاورد، جنگ آورد؛ جنگی که قرار بود ایران را در هم بکوبد، به اتحاد و حماسه‌آفرینی ملت انجامید. تنگه هرمز که قرار بود ابزاری برای فشار بر ایران باشد، به نماد قدرت و اقتدار این ملت و گورستان توهمات آمریکایی تبدیل شد. و ناتو که قرار بود شانه‌به‌شانه آمریکا در جنگ بجنگد، با یک «نه» تاریخی، رهبری آمریکا را به چالش کشید.
اکنون، آمریکا در وضعیتی قرار دارد که نه در میدان جنگ برنده است و نه در میز سیاست متحد دارد. روزهای سخت ترامپ از تحقیر توسط ناتو تا زمین‌گیر شدن ناوگانش، تنها آغازِ روندی است که در آن نظم آمریکایی به سرعت در حال فروپاشی است. ملت ایران با دلاوری‌ها و هوشمندی خود، ثابت کرد که در دنیای جدید، امنیت و اقتدار با وابستگی به بیگانه به دست نمی‌آید، بلکه حاصل ایستادگی در برابر طغیانگران و باور به توانمندی‌های درونی است. این سال، عبرتی بود برای جهان که قدرت واقعی دیگر در واشنگتن و نیویورک ساکن نیست، بلکه در میدان‌های مقاومت و در تنگه‌هایی جاری است که اراده آزادگان جهان بر آن حاکم است.