نظم جهانی در حال تغییر؛ چالش تحریمها و ظهور نهادهای چندجانبه غیرغربی
خلاصه خبری:
تحولات اخیر در نظام بینالملل نشاندهندهی ورود جهان به مرحلهای از گذار ساختاری است که در آن انحصار قدرت غرب به چالش کشیده میشود. برخلاف گذشته، کارایی تحریمها کاهش یافته و نهادهایی مانند سازمان همکاری شانگهای و بریکس در حال تبدیل شدن به بسترهایی واقعی برای همکاری اقتصادی و امنیتی هستند. رویکردها به سمت «خنثیسازی ساختاری» تغییر یافته و کشورها در تلاشند تا وابستگی خود به سازوکارهای تحریمی را کاهش دهند. همکاریهای راهبردی میان کشورهایی مانند ایران، چین و روسیه به عنوان پاسخ به فشارهای غرب شکل گرفته است، در حالی که اقتصاد جهانی به سمت چندمرکزی شدن در حال حرکت است. این وضعیت فرصتهایی را برای کشورها به وجود آورده است تا جایگاه مستقل خود را در نظم جدید بسازند و آزمونی برای توانایی آنها در مدیریت این گذار تاریخی است.
تحولات اخیر در نظام بینالملل نشان میدهد که جهان وارد مرحلهای از گذار ساختاری شده است؛ مرحلهای که در آن، انحصار قدرت اقتصادی، سیاسی و نهادی غرب بهطور جدی به چالش کشیده شده است. برخلاف دهههای گذشته که تحریم بهعنوان ابزار قطعی و فلجکننده علیه کشورهای مستقل عمل میکرد، امروز نشانههای روشنی از کاهش کارایی این ابزار دیده میشود. دلیل اصلی این تغییر، شکلگیری و تقویت سازوکارهای چندجانبه غیرغربی است که تلاش دارند نظم اقتصادی و سیاسی جدیدی را بنا کنند؛ نظمی که وابستگی کمتری به دلار، نهادهای تحت سلطه غرب و ساختارهای تحمیلی دارد.
در این چارچوب، نهادهایی مانند شانگهای و بریکس دیگر صرفاً مجامع نمادین یا سیاسی نیستند، بلکه بهتدریج در حال تبدیل شدن به بسترهای عملی برای همکاری اقتصادی، امنیتی و مالی میان کشورهای مستقل هستند. اهمیت این نهادها نه فقط در تعداد اعضا، بلکه در ترکیب آنهاست؛ کشورهایی که بخش قابلتوجهی از جمعیت جهان، منابع انرژی، بازار مصرف و ظرفیت تولید را در اختیار دارند. این واقعیت موجب شده که غرب دیگر نتواند با یک تصمیم یکجانبه، جریان تجارت جهانی یا دسترسی کشورها به بازارها را بهطور کامل مسدود کند.
نکته کلیدی در این میان، تغییر منطق مقابله با تحریم است. در گذشته، راهبرد اصلی کشورها «دور زدن» تحریمها بود؛ یعنی یافتن مسیرهای موقت، پرهزینه و پرریسک برای عبور از محدودیتها. اما امروز، رویکرد در حال تغییر به سمت «خنثیسازی ساختاری» است. این به آن معناست که کشورها تلاش میکنند اساساً وابستگی خود را به سازوکارهایی که ابزار تحریم هستند، کاهش دهند. استفاده از ارزهای محلی، ایجاد سامانههای پرداخت مستقل، قراردادهای دوجانبه انرژی، و توسعه مسیرهای ترانزیتی جدید، همگی اجزای این راهبرد جدید هستند.
در این فضا، نقش همکاریهای راهبردی میان کشورهایی مانند ایران، چین و روسیه برجستهتر میشود. این همکاریها صرفاً واکنشی به فشارهای آمریکا نیست، بلکه حاصل درک مشترک از آینده نظم جهانی است. غرب، بهویژه ایالات متحده، همچنان تلاش میکند با ابزار تحریم، توقیف داراییها، یا فشار سیاسی، موقعیت مسلط خود را حفظ کند، اما همین اقدامات، بهطور متناقض، انگیزه سایر بازیگران برای فاصله گرفتن از نظم موجود را تقویت میکند. هرچه استفاده ابزاری از تحریم گستردهتر میشود، مشروعیت آن در نگاه جهانی کاهش مییابد.
از منظر اقتصادی، جهان در حال حرکت به سمت چندمرکزی شدن است. این روند به معنای فروپاشی کامل نظم قبلی نیست، اما نشان میدهد که دیگر یک مرکز واحد تصمیمگیری وجود ندارد. بازار انرژی نمونه بارز این تحول است. تلاش آمریکا برای کنترل صادرات نفت برخی کشورها، نهتنها موجب حذف آنها از بازار نشده، بلکه باعث تغییر مسیر جریان انرژی به سمت آسیا و تقویت همکاریهای غیرغربی شده است. این تغییر مسیر، بهتدریج هزینههای تحریم را برای خود تحریمکنندگان افزایش میدهد.
در این میان، فرصت اصلی برای کشورهایی مانند ایران، نه صرفاً عضویت نمادین در پیمانها، بلکه تبدیل این عضویت به مزیت عملی است. بهرهبرداری از این فرصت نیازمند دیپلماسی فعال، سیاست اقتصادی هماهنگ و نگاه بلندمدت است. اگر این ظرفیتها بهدرستی مدیریت نشوند، حتی بهترین سازوکارهای بینالمللی نیز به نتایج ملموس منجر نخواهند شد. مسئله اصلی، اتصال سیاست خارجی به راهبرد توسعه داخلی است؛ جایی که همکاریهای منطقهای و فرامنطقهای بتوانند در خدمت رشد اقتصادی، ثبات مالی و کاهش آسیبپذیری قرار گیرند.
آنچه امروز در حال شکلگیری است، یک تغییر تدریجی اما عمیق در معادلات قدرت جهانی است. تحریم دیگر ابزار مطلق نیست، غرب تنها بازیگر تعیینکننده نیست و کشورها بیش از گذشته امکان انتخاب دارند. این وضعیت، هم فرصت است و هم آزمون. فرصت برای ساختن جایگاه مستقل در نظم نوین، و آزمون برای آنکه آیا میتوان از این گذار تاریخی، بهدرستی و با عقلانیت عبور کرد یا نه.


