میز مذاکره در سایه آتش

شما اینجا هستید

میز مذاکره در سایه آتش
 
عرصه نبرد میان ایران و آمریکا، دیگر در میدان‌های کلاسیک نظامی محصور نمانده است. امروز، میز مذاکره خود به خط مقدمی بدل شده که در آن، آتش و دیپلماسی نه به عنوان دو مسیر جداگانه، بلکه به مثابه دو روی یک سکه، هم‌زمان در چرخش‌اند. درک این درهم‌تنیدگی، کلید فهم راهبرد ایران در قبال دشمنی است که به تجربه ثابت کرده در میانه گفت‌وگو نیز از حمله نظامی ابایی ندارد. تجربه تلخ دو جنگ دوازده‌روزه و رمضان، که درست در بحبوحه فرایندهای دیپلماتیک به وقوع پیوستند و به شهادت رهبر انقلاب، فرماندهان ارشد و مردم بی‌گناه انجامیدند، این اصل را در حافظه استراتژیک ایران حک کرده که هرگونه اعتماد به وعده‌های دشمن، نه خوش‌بینی، که ساده‌انگاری مرگبار است. بنابراین، بازگشت به میز مذاکره، نه از سر اعتماد، که با منطقی جدید و با چشمانی کاملاً باز صورت می‌گیرد.
 
این منطق جدید، بر «قطعه‌قطعه کردن» موضوعات استوار است. تیم مذاکره‌کننده آمریکایی به ریاست ترامپ، با بهره‌گیری از کارنامه پرفریب و عهدشکنی خود، تلاش دارد یک بسته جامع و به‌هم‌پیوسته را به ایران تحمیل کند؛ بسته‌ای که در آن، موضوع «پایان جنگ» به اهرمی برای گرفتن امتیاز در «پرونده هسته‌ای» تبدیل شود. هدف غایی واشنگتن، تبدیل فشار نظامی، محاصره دریایی و تهدید به نابودی زیرساخت‌ها به امتیازاتی عینی و دائمی نظیر خروج مواد غنی‌شده از کشور یا محدود کردن حق غنی‌سازی است. در برابر این دام، پاسخ ایران یک «نه» استراتژیک و قاطع است: تفکیک کامل میدان جنگ از میدان هسته‌ای. تا زمانی که سایه بمب و موشک بر سر کشور سنگینی می‌کند و مردم زیر آتش تهدید زندگی می‌کنند، بحث از جزئیات فنی و ظرافت‌های هسته‌ای بی‌معناست. تهران با ارائه طرحی پیشدستانه، ابتکار عمل را به دست گرفته و پیشنهاد می‌کند نخست باید یک «توافق اولیه» برای پایان دادن به تمامی جبهه‌های جنگ امضا شود؛ توافقی که شامل لغو محاصره دریایی و تعیین تکلیف نظام حقوقی تنگه هرمز باشد. تنها پس از اجرای این گام اولیه و استقرار یک آتش‌بس پایدار و تضمین‌شده، می‌توان در یک فضای عاری از تهدید نظامی، امکان گفت‌وگو در سایر حوزه‌ها را بررسی کرد. این تأخیر تاکتیکی، نه ضعف، که یک راهبرد تولید قدرت است تا ایران مجبور نشود با اسلحه بر شقیقه، پای میز مذاکره بنشیند.
در همین راستا، الگوواره  «تضمین» در قاموس دیپلماتیک ایران دچار تحولی بنیادین شده است. تجربه برجام ثابت کرد که امضای رئیس‌جمهور آمریکا، حتی با وجود قطعنامه شورای امنیت، می‌تواند با یک فرمان اجرایی به کاغذی بی‌ارزش تبدیل شود. بنابراین، ایران برای ورود به هرگونه فرایند دیپلماتیک، دیگر به تعهدات کاغذی و وعده‌های آینده بسنده نمی‌کند، بلکه «تضمین‌های نقد» و اجراشده مطالبه می‌کند. این تضمین‌های عینی، شامل آزادسازی بخش بزرگی از دارایی‌های بلوکه‌شده در همان آغاز راه و تعلیق کامل و راستی‌آزمایی‌شده تحریم‌های نفتی در طول دوره مذاکرات است. این مطالبه، ریشه در درک صحیحی از ماهیت حریف دارد. ایران به‌درستی تشخیص داده که ترامپ، به عنوان یک تاجر بحران‌ساز، به دنبال «خرید زمان» برای مدیریت فشارها و کاهش قیمت جهانی انرژی به نفع کمپین انتخاباتی خود است. بنابراین، هزینه ورود به اتاق مذاکره برای واشنگتن، صرفاً نشستن بر سر میز نیست، بلکه پرداخت بهای آن به صورت نقد و از جیب اقتصاد جنگی‌اش است؛ رفع محاصره اقتصادی‌ای که خود یک اقدام جنگی تمام‌عیار محسوب می‌شود.
 
در عمق این کشمکش دیپلماتیک، سایه سنگین توان نظامی و راهبردی ایران خودنمایی می‌کند که چانه‌زنی را از یک مناقشه لفظی به یک معادله مرگ و زندگی تبدیل کرده است. برگ برنده ایران، فراتر از موشک‌ها، درک متقابلی است که از «توازن وحشت» ایجاد شده است. تهدید ترامپ به بمباران زیرساخت‌ها، زمانی رعب‌آور است که پاسخ متقابل و هم‌ترازی نداشته باشد. اما ایران با اثبات توان خود در چهل روز جنگ رمضان، به وضوح این پیام را مخابره کرده که هرگونه تعرض به زیرساخت‌های انرژی‌اش، به معنای آغاز یک رویارویی ویرانگر است که در آن، هیچ زیرساخت نفت و گاز سالمی در کشورهای متحد آمریکا در منطقه باقی نخواهد ماند. فلج کردن شاهرگ‌های انرژی منطقه، به معنای وارد شدن شوکی عظیم به بازار جهانی و به تبع آن، رکود تورمی فلج‌کننده در ایالات متحده و شکست قطعی ترامپ در عرصه داخلی است. این «توازن وحشت» است که علی‌رغم تمام لفاظی‌های تهاجمی، واشنگتن را به سوی میز مذاکره سوق داده است.
 
پس هرگونه توافقی که در این فضا شکل بگیرد، نه بر اساس نیت‌خوانی از دشمن، که بر اساس خطوط قرمز تغییرناپذیر ایران تفسیر خواهد شد. این اصول، خطوط مقدم حاکمیت ملی هستند و به هیچ وجه روی میز مذاکره قرار نمی‌گیرند: نخست، مواد هسته‌ای تحت هیچ شرایطی از کشور خارج نخواهد شد؛ دوم، حق غنی‌سازی در خاک ایران باید به رسمیت شناخته شود و به یک حق مسلم و دائمی بدل گردد؛ و سوم، لغو تحریم‌ها نباید یک تعلیق موقت و سلیقه‌ای با امضای یک رئیس‌جمهور باشد، بلکه باید به صورت ساختاری و با مصوبه کنگره تثبیت شود تا فرایند بازگشت‌پذیری آن به حداقل برسد. اگر تفاهمی با این مختصات شکل گیرد، این یک پیروزی تاکتیکی ساده نیست، بلکه به معنای شکست کامل دکترین «فشار حداکثری» و اعتراف ضمنی دشمن به بن‌بست قدرت سخت و نرم خود در برابر واقعیت میدانی ایران است. ترامپ بی‌شک تلاش خواهد کرد این عقب‌نشینی را در رسانه‌ها پیروزی جلوه دهد، اما در عمل، او کسی خواهد بود که پای برگه شکست راهبرد خود را امضا می‌کند. روح این توافق، اعتراف به این واقعیت است که ایران از خطوط قرمز خود عقب ننشسته و هر نتیجهای که حاصل شود، تجلی پیروزی اراده تهران بر فشار واشنگتن است.