میراث شهید رئیسی و گفتمان «نه» به آمریکا

شما اینجا هستید

میراث شهید رئیسی و گفتمان «نه» به آمریکا
 
در میان تمام رویدادهای سهمگین و پرپیچ‌وخم سال‌های اخیر، شهادت آیت‌الله سید ابراهیم رئیسی نه تنها یک فقدان انسانی و مدیریتی، بلکه نقطه عطفی در بازتعریف هویت سیاست خارجی ایران بود. آنچه رئیسی را از بسیاری از مسئولان پیش از خود جدا می‌کرد، نه صرفاً کارنامه فشرده و پربارش، بلکه گفتمانی بود که از خود برجای گذاشت؛ گفتمانی که محور آن یک کلمه بود: «نه».
در نخستین نشست خبری رئیسی به عنوان رئیس‌جمهور، خبرنگاری خارجی پرسید آیا با رئیس‌جمهور آمریکا ملاقات خواهد کرد. پاسخ قاطع و بی‌پرده او «خیر» بود. دقایقی بعد، خبرنگار دیگری سؤال را با قالبی دیگر تکرار کرد و رئیسی دوباره گفت: «یک بار دیگر خیر را تکرار می‌کنم. هیچ فایده‌ای در ملاقات من و او برای ملت ایران نیست.» این «نه» یک کنش دیپلماتیک احساسی نبود. پشت آن، یک نظریه عمیق و ریشه‌دار درباره ماهیت نظام سلطه قرار داشت.
رئیسی فهمیده بود که آمریکا هرگز به دنبال یک رابطه برابر با ایران نیست. از یک سو دم از مذاکره و توافق می‌زند و از سوی دیگر تحریم‌ها را افزایش می‌دهد، قطعنامه علیه ایران به شورای حکام آژانس می‌برد و دانشمندان و فرماندهان ما را هدف ترور قرار می‌دهد. در چنین شرایطی، عقب‌نشینی و کوتاه آمدن، نه فقط امتیازی به همراه نمی‌آورد، بلکه دشمن را جری‌تر و زیاده‌خواه‌تر می‌کند. او با صراحت می‌پرسید: «اصلاً حضور آمریکا در خلیج فارس برای چیست؟ آمریکا آن طرف دنیاست. با خلیج فارس چه کار دارد؟» این پرسش، تمام آن پوشش‌های تبلیغاتی درباره «ایمنی کشتیرانی» و «حفظ صلح» را کنار زد و چهره واقعی مداخله‌گری آمریکا را نشان داد.
این گفتمان از کجا سرچشمه می‌گرفت؟ از همان تحلیلی که امام خمینی (ره) و پس از ایشان، رهبر معظم انقلاب بارها بیان کرده بودند: درگیری میان جمهوری اسلامی و آمریکا، یک درگیری موجودیتی است. موجودیت نظام سلطه بر استثمار و سلطه‌گری بنا شده و موجودیت انقلاب اسلامی بر مدار ظلم‌ستیزی و استقلال‌طلبی تعریف می‌شود. این دو ذاتاً با یکدیگر جمع نمی‌شوند. پایان این تقابل فقط در دو حالت ممکن است: یا ایران از آرمان‌های خود دست بکشد و در نظام سلطه هضم شود، یا آمریکا ماهیت استکباری خود را کنار بگذارد.
رئیسی راه دوم را کاملاً غیرواقع‌بینانه می‌دانست و راه اول را خیانت به آرمان‌های ملت. از همین رو، نه زیر بار فشارهای سیاسی می‌رفت، نه از تهدیدهای نظامی می‌ترسید و نه وعده‌های اقتصادی فریبنده او را از مسیرش منحرف می‌کرد. او باور داشت که زبان زور با ایران کارساز نیست و هرگونه عقب‌نشینی، فقط سرآغاز باج‌خواهی‌های تازه خواهد بود.
شهید رئیسی در سه مسئولیت کلیدی پایان عمرش – تولیت آستان قدس رضوی، ریاست قوه قضاییه و ریاست‌جمهوری – نشان داد که می‌توان در زمان کوتاه، تحولاتی پایدار ایجاد کرد. رهبر انقلاب در هر سه مقطع جدایی او از این مسئولیت‌ها، بر «پایه‌گذاری اقدامات ماندگار» تأکید کردند.
در آستان قدس، ظرف سی و شش ماه، ساختار اقتصادی این نهاد را سامان داد، شفافیت مالی را اجرا کرد و غذای حضرتی را چند برابر افزایش داد. در قوه قضاییه، تحول قضایی را آغاز کرد، پرونده‌های کلان فساد مانند اکبر طبری را به نتیجه رساند و محبوبیت این قوه را چند برابر کرد. اما در دولت بود که کارنامه درخشان‌تر شد: روزانه هفتصد کشته کرونا را به صفر رساند، نهضت ملی مسکن را با ساخت بیش از دو و نیم میلیون واحد به راه انداخت، تورم شصت درصدی را به زیر چهل درصد کاهش داد و کارخانه‌های تعطیل‌شده را یکی پس از دیگری به چرخه تولید بازگرداند.
محبوبیت رئیسی فراتر از آمار اقتصادی بود. او مردی بود که سفرهای استانی را تشریفاتی نمی‌پنداشت، بلکه فرصتی برای لمس مستقیم مشکلات مردم می‌دانست. پنجشنبه و جمعه نمی‌شناخت و شبانه‌روز کار می‌کرد. اما مهم‌تر از همه، او اخلاق‌مدار بود. در مناظره‌های انتخاباتی، در برابر توهین‌ها و تخریب‌ها پاسخ نمی‌داد، بلکه طرف مقابل را به تقوا توصیه می‌کرد. این رفتار چنان تأثیری داشت که حتی مخالفان سرسختش، پس از شهادتش، به صفات نیک او اعتراف کردند.
او مطیع رهبری بود، اما نه از روی تعصب، بلکه از روی درک عمیق از ضرورت انسجام ملی. پای اعتقادات مردم می‌ایستاد؛ تصویر سردار سلیمانی را در سازمان ملل و در خفقان رسانه‌ای غرب به نمایش گذاشت و قرآن را در مجامع بین‌المللی سر دست گرفت. فلسطین و غزه برای او یک مسئله حاشیه‌ای نبود، بلکه خط قرمز اعتقادی و انسانی بود که با شجاعت تمام از آن دفاع می‌کرد.
یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های رئیسی که کمتر به آن پرداخته شده، روحیه مسئولیت‌پذیری و پایان دادن به دوگانه‌های کاذب سیاسی بود. بر خلاف برخی که مدام از «نمی‌گذارند کار کنیم» می‌گفتند، او هیچ‌گاه شانه از بار مسئولیت خالی نکرد. دوگانه‌های دولت در برابر نظام، جنگ در برابر مذاکره و امثال آن را از گفتمان سیاسی کشور حذف کرد. او به معنای واقعی کلمه، وحدت‌بخش بود.
رهبر انقلاب در وصف شهید رئیسی فرمودند: «دلش با غیب در ارتباط بود.» این جمله، کلید فهم بسیاری از تصمیم‌های اوست. او برای رضای خدا کار می‌کرد، نه برای رأی و مقام. اخلاص داشت و از همین رو، تصمیم‌هایش خالصانه و ماندگار به ثمر نشست.
اما مهم‌ترین میراث او، «راه» اوست. راهی که می‌گوید می‌توان در برابر قلدری‌ها ایستاد، بدون اینکه به لفاظی‌های توخالی پناه برد. راهی که می‌گوید خدمت به مردم می‌تواند بدون منت باشد. راهی که نشان می‌دهد می‌توان با تکیه بر اخلاق، دو قطبی نساخت و جامعه را به سوی آرامش و پیشرفت هدایت کرد. راهی که عزت ملی را به برجام و به اخم و لبخند اروپایی‌ها گره نمی‌زند.
امروز که دو سال از شهادت او می‌گذرد، بیش از هر زمان دیگری درک می‌کنیم که رئیسی فقط یک نام نیست، یک راه است. راهی که باید ادامه پیدا کند؛ با همان صراحت در اعلام مواضع انقلابی، با همان دلسوزی برای مردم، با همان شجاعت در برابر زورگویان و با همان اخلاصی که او را از بسیاری از همتایانش متمایز می‌کرد. شهادت او پایان این راه نبود؛ بلکه نقطه آغازی شد برای تثبیت گفتمانی که پرچمش هنوز برافراشته است.