میراث سیاسی و تداوم انقلاب در بحران‌ها

شما اینجا هستید

میراث سیاسی و تداوم انقلاب در بحران‌ها
 
سی ام اردیبهشت ماه هزار و چهارصد و سه، روزی نبود که هیچ ایرانی آن را در تقویم ذهنی خود پیش‌بینی کرده باشد. بالگرد حامل رئیس‌جمهور در دل کوه‌های آذربایجان شرقی سقوط کرد و سیدابراهیم رئیسی، همراه با حسین امیرعبداللهیان و جمعی از خدمتگزاران ملت، در میان برف و مه به شهادت رسید. آن شب، یک ملت تا سحر بیدار ماند، دعا کرد، و نفس در سینه حبس نمود؛ امید داشت که خبر سلامتی برسد، اما تلخی خبر شهادت، آن شب یلدای سخت را به پایانی غمگین بدل ساخت. کمتر کسی تصور می‌کرد که این رویداد، نه یک بحران تمام‌شده، که سرآغاز زنجیره‌ای از آزمون‌های بی‌سابقه برای جمهوری اسلامی و مردم ایران خواهد بود. آنچه در دو سال بعد گذشت، از بسیاری جهات در تاریخ معاصر این سرزمین کم‌نظیر است، خلأ ریاست‌جمهوری، انتخابات زودهنگام، تشکیل دولت جدید، جنگ دوازده‌روزه با آمریکا و رژیم صهیونیستی، آشوب‌های دی ماه هزار و چهارصد و چهار، و در نهایت سنگین‌ترین ضربه، شهادت قائد امت، حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای در اسفند همان سال. توالی این فاجعه‌ها، هر نظام سیاسی دیگری را طی سالیان به زانو درآورده بود، اما جمهوری اسلامی نه فقط سقوط نکرد، بلکه از هر آزمون سربلندتر بیرون آمد.
راز این تاب‌آوری خارق‌العاده در چیست؟ اگر بخواهیم پاسخ را در یک کلمه خلاصه کنیم، آن کلمه «مردم» است. اما نه مردم به عنوان یک مفهوم انتزاعی و سیال در متون علوم اجتماعی، بلکه مردم به مثابه سوژه تاریخ، نه رعیت و توده، بلکه کنشگران آگاه و مسئول. نگاهی به دو ساله اخیر نشان می‌دهد هر بار که بحران به اوج رسید، مردم در میدان حاضر شدند. شب شهادت رئیس‌جمهور، وقتی رسانه‌های بیگانه سناریوی «خلأ قدرت و فروپاشی» می‌چیدند، خیابان‌های تهران و شهرستان‌ها خودجوش پر از جمعیت سوگوار شد. فتنه تروریستی دی که دشمنان از قبل سلاح برای آشوبگران فرستاده بودند و خیابان‌ها را آتش زدند، با حضور مردمی و شهادت طلبی مدافعان امنیت خنثی شد. پس از شهادت رهبری، آنگاه که معادلات منطقه به نفع ایران در حال رقم خوردن بود و دشمن روی سردرگمی و انفصال سیاسی حساب باز کرده بود، مراسم بیت‌الاحزان و سپس انتخاب بی‌حاشیه امام خامنه‌ای دوم در خبرگان رهبری، نشان داد که ساختار سیاسی مبتنی بر ولایت‌فقیه، نه فقط خلأ را برنمی‌تابد، بلکه قدرت بازتولید خود را در دقیق‌ترین و حساسترین لحظات حفظ می‌کند.
اما گمان نکنید این سربلندی، پایانی بر آزمون‌هاست. سنت الهی در قرآن روشن است، «آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم رها می‌شوند و آزموده نمی‌شوند؟ بی‌گمان کسانی را که پیش از ایشان بودند آزمودیم تا خدا راستگویان و دروغگویان را معلوم گرداند.» (سوره عنکبوت، آیات ۲ و ۳). بر این اساس، آزمون‌ها هر بار سخت‌تر و پردامنه‌تر می‌شوند تا صبر و صدق مؤمنان آشکار شود. امام شهید، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در تفسیر این سنت الهی می‌فرمود که خداوند به هر امتحان، یک نمره می‌دهد. اگر ملتی در امتحان خوب عمل کند، خدای متعال او را بالا می‌برد و نمره قبولی، یعنی رشد و تعالی. و اگر بد عمل کند، نمره مردودی می‌دهد که همان تنزل و انحطاط است. به این اعتبار، حوادث دو سال اخیر نه نشانه ضعف، که نشانه رشد ایمانی یک ملت بوده است. همین مردم، آن‌گونه که امام گفتند، از دل فتنه‌ها با «بعثت خیابانی» خود عبور کردند. هشتاد شب حضور در صحنه، شعارهای دی و بهمن پنجاه و هفت که در هزار و چهارصد و چهار و پنج بازخوانی شد، و مهمتر از همه، پایبندی به آرمان‌هایی که دشمن گمان می‌کرد به فراموشی سپرده شده، نشان داد انقلاب اسلامی زنده و زاینده است.
برای فهم عمق این زایندگی، شاید بهتر باشد به شخصیت رئیسی و رازی که در مدیریت او نهفته بود بازگردیم. برخی سیدابراهیم را فاقد کاریزمای سیاسی می‌دیدند، برخی دیگر با القاب تحقیرآمیز در تلاش بودند او را ناتوان از حل مسائل جلوه دهند. اما آنچه در سه سال ریاست‌جمهوری او به فعلیت رسید، سبکی از اداره کشور بود که می‌شد آن را «مردم‌یاری مسئله‌محور» نامید. رئیسی مردم را همرده اعضای کابینه می‌دید؛ هر جمعه به گوشه‌ای از ایران پهناور سفر می‌کرد، نه برای تبلیغ، که برای پیگیری و حل مسأله. او فقط گوش نمی‌کرد و همدردی نمی‌نمود، بلکه چاره می‌جست و عملاً گره می‌گشود. نقطه قوت او نه شعارهای انقلابی شعاری، که جمع سیاست و اجتماع بود. او نیامده بود حکومت کند، حتی نمی‌خواست فقط خادم مردم باشد؛ می‌خواست مسأله را حل کند. و همین رویکرد «حل‌المسائلی» بود که اقتصاد را از رشد صفر به پنج درصد رساند، با وجود تحریم‌های خفه‌کننده. رهبر شهید انقلاب درباره رئیسی گفتند که همان نورانیت، همان روحیه، همان انگیزه و احساس مسئولیت را بعد از چهل سال در او دید که در شهیدان رجایی، باهنر، کلانتری و عباسپور می‌دیدند. و این را نه یک ویژگی فردی، که «قدرت انقلاب» نامیدند.
 
اما آیا اکنون، با شهادت رئیسی و سپس رهبری، آن روحیه باقی مانده است؟ پاسخ را در همان حضور مردم و در همان «معماری هوشمند انسجام» می‌توان یافت. نظام جمهوری اسلامی، برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌های بدبینانه، توانست در کمتر از پنجاه روز پس از شهادت رئیس‌جمهور، انتخابات برگزار کند و دولت جدید را سر کار آورد. و هنگامی که رهبر معظم انقلاب به شهادت رسیدند، این بار هم روند قانونی انتخاب رهبر جدید در خبرگان، بدون هیچ حاشیه امنیتی یا سیاسی طی شد. این یعنی نظام از یک «منطق رویه‌ای و قانونی» مستحکم برخوردار است که به آن اجازه می‌دهد حتی سنگین‌ترین بحران‌های سیاسی را بدون فروپاشی پشت سر بگذارد. اما این استحکام نهادی، اگر با سرمایه اجتماعی و انسجام مردمی گره نخورد، تهی و بی‌دوام است. آنچه ایران را در این دو سال از فروپاشی نجات داده، پیوند نهادها با خیابان نبوده است. بلکه پیوند نهادها با «ایمان خیابانی» بوده است. مردم این سرزمین، از زن و مرد، از جوان و پیر، از دانشجو و بازاری و کارگر و کشاورز، خود را نه تماشاگر، که بازیگر و مسئول در این میدان دیده‌اند.
با این حال، نباید پنداشت که سربلندی در آزمون‌ها به معنای پایان دردها و هزینه‌هاست. مردم ایران در همین دو سال، عزیزان بسیاری را از دست داده‌اند. خانواده‌هایی که پدر و مادر و فرزند خود را در بمباران‌های میناب و دیگر شهرها از دست دادند. بازاریانی که کسب و کارشان در نوسانات جنگ لطمه دید. کارگرانی که فشار اقتصادی را با پوست و استخوان خود حس کردند. سربلندی، یعنی با همه این زخم‌ها، باز هم «اراده ماندن» را انتخاب کردن. آنچه از شهید رئیسی و امامین انقلاب شهید خامنه‌ای و خمینی کبیر به یادگار مانده، نه شعار، که الگویی از زیستن در بحران است. آن سه بزرگ مرد، اگرچه در مراتب متفاوت، یک نقطه اشتراک داشتند، خود را برتر از مردم نمی‌دیدند و حل‌المساله‌ای جز مردم نمی‌شناختند. با این نگاه، مردم دیگر یک واژه کلی مبهم نیستند؛ اشاره‌ای است به آنچه پس از چهل و هفت سال ظهور عینی یافته است، یک مقاومت همگانی و فراطبقاتی عمیق و متحد در برابر دشمنی که پیش از همه، ضدبشر است. و بشریت امروز، از فرانسه تا آمریکا، از فلسطین تا لبنان، از یمن تا عراق، بیش از هر زمان دیگر به درس این انقلاب و این مردم نیاز دارد. درسی که می‌گوید حتی وقتی رهبران یکی پس از دیگری به شهادت می‌رسند و جنگ از هر سو می‌تازد و خیانت از پشت خنجر می‌زند، یک ملت باورمند می‌تواند «نه»ی بزرگ خود را چنان فریاد کند که طنین آن، اقتصاد جهان را به لرزه اندازد و نظم کهن را بر هم زند.
 
امید آنکه خدای متعال ملت ایران و امت اسلامی را از آزمایش‌های پیش رو نیز روسفید بیرون آورد و پاداش نهایی این صبر و حضور، همان ظهور خورشید ولایت عظمی (ارواحنا فداه) باشد که وعده الهی است و تخلف‌ناپذیر. تا آن روز، راه همان است که بوده، مردم، در میدان؛ انقلاب، زنده و زاینده؛ و وعده‌ی الهی، نزدیک.