میدان و میز مذاکره، تحلیل وضعیت در منطقه

شما اینجا هستید

 میدان و میز مذاکره، تحلیل وضعیت در منطقه
 
منطقه خاورمیانه این روزها روی لبه تیغ راه می‌رود. از یک سو، هشتاد و چند روز از جنگی می‌گذرد که آمریکا با نام «خشم حماسی» بر ایران تحمیل کرد و از سوی دیگر، مذاکرات غیرمستقیم از مجرای پاکستان همچنان درجا می‌زند. برای درک وضعیت کنونی، باید هر دو سوی این معادله را جداگانه ورق زد، آنچه در میدان نظامی می‌گذرد و آنچه بر میز مذاکره می‌گذرد.
در میدان نظامی، تصویر روشن است. از زمانی که آتش‌بس برقرار شده، هیچ نشانه‌ای از کاهش آمادگی جنگی دشمن دیده نمی‌شود. برعکس، تمام داده‌های اطلاعاتی حکایت از تحرکی فشرده و بی‌وقفه برای ترمیم، بازسازی و بازآرایی تهاجمی دارد. آرایش نظامی ارتش دشمن مدام تغییر می‌کند، واحدهای تهاجم هوایی و عملیات ویژه در منطقه افزایش یافته، ترافیک ترابری هوایی لجستیکی به منطقه به مرز هشدار رسیده است. در غرب عربستان، اردن، اسرائیل، قبرس، یونان و حتی جزیره دیه‌گو گارسیا، انباشتی از سوخت‌رسان‌ها و جنگنده‌های آمریکایی دیده می‌شود. همزمان، ناوهای آمریکایی در جنوب دریای عمان تجمع کرده‌اند و دو ناوگروه از انگلیس و فرانسه نیز به منطقه پیوسته‌اند. این همه را نمی‌شود جز آماده‌سازی برای جنگی جدید تعبیر کرد.
در کنار این، محاصره دریایی تشدید شده، کشتی‌ها و نفت‌کش‌های مرتبط با ایران توقیف می‌شوند، ناوهای آمریکایی تلاش می‌کنند وارد تنگه هرمز شوند و در این مسیر درگیری‌های نسبتاً شدیدی رخ داده است. حملات پراکنده به اهدافی در ایران و امارات نیز متوقف نشده. وضعیت کنونی به درستی «پیشاجنگ» نامیده می‌شود. انباری از باروت که هر لحظه ممکن است جرقه‌ای آن را منفجر کند.
اما در سوی دیگر، میز مذاکره چندان امیدوارکننده نیست. پس از حدود چهل روز گفت‌وگوی غیرمستقیم از طریق واسطه‌های پاکستانی، هنوز هیچ نشانه‌ای از نزدیک شدن مواضع ایران و آمریکا دیده نمی‌شود. اختلافات به گفته اسماعیل بقائی، سخنگوی هیأت مذاکره‌کننده ایران، «زیاد است». آمریکا خواستار تعلیق غنی‌سازی اورانیوم در ایران به مدت بیست سال و تحویل ذخایر اورانیوم غنی‌شده شصت درصدی ایران به آمریکاست. ایران اما با تکیه بر حق خود در معاهده ان‌پی‌تی، این خواسته را نامعقول می‌داند و تأکید می‌کند که قبلاً این مسیر را رفته و به نتیجه نرسیده است.
نکته جالب آنکه مذاکرات کنونی اصلاً بر سر مسائل هسته‌ای نیست. تمرکز این دور از گفت‌وگوها صرفاً بر پایان جنگ در تمام جبهه‌هاست. اما آمریکایی‌ها شرط کرده‌اند که اگر قرار باشد توافقی مرحله‌ای انجام شود، پذیرش خواسته‌های هسته‌ای آمریکا باید در متن توافق پایان آتش‌بس قید گردد. ایران اما می‌گوید ابتدا باید جنگ پایان یابد، سپس در بازه سی روزه درباره مسائل هسته‌ای مذاکره شود. همین بن‌بست، دستاورد ملموسی برای دیپلماسی نداشته است.
تحلیلگران این وضعیت را به قمارخانه‌ای تشبیه کرده‌اند که ترامپ در آن دارد همه سرمایه‌اش را می‌بازد. نشریه آمریکایی فارن پالسی به صراحت نوشته که ایران می‌تواند بزرگ‌ترین شکست ترامپ باشد. در این گزارش آمده که جنگ کنونی به جای پیروزی قاطع، آمریکا را وارد فرسایشی راهبردی کرده که هزینه‌ها از دستاوردها بزرگ‌تر شده است. ایران نه فروپاشیده، نه توان موشکی‌اش از بین رفته، نه تنگه هرمز از کنترلش خارج شده، و نه ذخیره اورانیوم غنی‌شده‌اش از دست رفته است. به عبارت دیگر، هیچ یک از اهداف اعلامی جنگ محقق نشده است.
از آن مهم‌تر، خودِ معادله تنگه هرمز به کلی دگرگون شده است. نیروی دریایی سپاه هفته‌هاست اعلام می‌کند که ده‌ها کشتی و نفتکش با هماهنگی و تأمین امنیت ایران از تنگه هرمز عبور کرده‌اند. خبرگزاری رویترز نیز در گزارشی کم‌سابقه اعتراف کرده که ایران عملاً کنترل تنگه هرمز را در اختیار دارد. کشتی‌ها ناچارند مشخصات محموله، ملیت خدمه، مالک کشتی و مقصد خود را در اختیار ایران بگذارند و پس از طی فرآیند راستی‌آزمایی، اجازه عبور دریافت کنند. برخی دولت‌ها مستقیماً با ایران هماهنگ می‌کنند و برخی شرکت‌های کشتیرانی حتی خطر تحریم‌های آمریکا را پذیرفته‌اند تا از مسیر تعیین‌شده توسط ایران عبور کنند. افسر سابق اطلاعاتی رژیم صهیونیستی هم اعتراف کرده که تنگه هرمز فقط با تأیید ایران بسته یا باز خواهد شد.
آمریکا در این میدان چه گزینه‌هایی دارد؟ سه راه پیش روی ترامپ است. اول، جنگ را با عملیاتی گسترده ادامه دهد. دوم، محاصره ایران را تداوم بخشد و شاهد سقوط اقتصاد جهانی باشد. سوم، به توافق صلحی تن دهد که هیچ یک از اهدافش در آن محقق نیست. تجربه دو جنگ قبلی نشان داده که آمریکا نه می‌تواند با یک حمله اعلام پیروزی کند، نه می‌تواند تنگه را به وضعیت پیش از جنگ بازگرداند، و نه می‌تواند در ایران نیرو پیاده کند. پنتاگون خود اعتراف کرده که ایران هفتاد درصد توان موشکی‌اش را همچنان حفظ کرده است. آمریکا مدام از پیشرفت مذاکرات می‌گوید، اما هر بار یا حمله‌ای تازه انجام می‌دهد یا شرطی جدید مطرح می‌کند. تجربه نشان داده هرگاه دشمن از نزدیک شدن به توافق سخن گفته، درست در همان لحظه به ایران تجاوز کرده است. پس این روایت‌ها را باید با دقت فراوان ارزیابی کرد.
آنچه مسلم است، ایران خود را برای سناریوهای گوناگون آماده کرده است. دو ادراک راهبردی در تهران حاکم است، نخست اینکه گره اصلی با مذاکره باز نخواهد شد، زیرا آمریکا به دنبال تحمیل حداکثری خواسته‌های خود است و ایران هم تسلیم نخواهد شد. دوم اینکه اگرچه جنگ مخرب است، اما مقاومت امروز می‌تواند دستاوردهایی برای آینده ایجاد کند که با خسارت‌هایش قابل مقایسه نیست. با این حساب، منطقه در نقطه آغاز دور جدیدی از منازعه قرار دارد. آنچه تا امروز رخ داده، نه پایان کار است و نه آغازی برای صلح. انباری از باروت همچنان پر است و فقط یک جرقه می‌خواهد. اینکه این جرقه از میدان نظامی زده شود یا از میز مذاکره فروکش کند، به هوشمندی بازیگران و واقعیت‌های میدانی بستگی دارد که تا امروز بیش از هر لفاظی سیاسی، حرف آخر را زده است.