میدان، خیابان و عملیات روانی؛ روایتی از شکست پروژه فروپاشی ایران
در تقابل میان ایران و آمریکا، یک حقیقت ساده اما تعیینکننده وجود دارد: جنگ تنها با موشک و پهپاد تمام نمیشود. دشمنی که پس از شش هفته نبرد مستقیم، نتوانسته بود حتی یک هدف استراتژیک خود را محقق کند، ناگزیر به سمت میدانی دیگر عقبنشست؛ میدانی که در آن خبری از بمب و ناو هواپیمابر نیست، اما میتواند به همان اندازه -و شاید بیشتر- ویرانگر باشد. این میدان، «جنگ ارادهها» نام دارد و جبهه جدیدی که آمریکا گشوده، چیزی جز تلاش برای شکستن روحیه جمعی و تخریب سرمایه اجتماعی ایران نیست.
پس از شکست در شش جبهه متوالی -از پایگاههای نظامی خود در منطقه گرفته تا تنگه هرمز، کردستان عراق، سرزمینهای اشغالی، خیابانهای ایران و در نهایت میز مذاکره- آمریکاییها به این درک رسیدند که با یک حریف متعارف مواجه نیستند. ایران نه تنها توان دفاعی خود را حفظ کرده، بلکه با بستن تنگه هرمز، به یک اهرم فشار جهانی دست یافته که روزانه صدها میلیون دلار به اقتصاد غرب زیان میزند. در این شرایط، تنها راه باقیمانده برای کاخ سفید، تغییر ماهیت درگیری از حالت نظامی به روانی بود.
جبهه هفتم، جبهه «سایه جنگ» است. تصور کنید دو شناگر در اعماق آب زیر سطح هستند. هرکسی زودتر نفساش تمام شود، مجبور است سر از آب بیرون بیاورد و تسلیم شود. آمریکا دقیقاً همین بازی را طراحی کرده: نه آنقدر جنگ را ادامه دهد که هزینههایش برای خودش غیرقابل تحمل شود، نه آنقدر صلح را امضا کند که شکستش علنی گردد. در این وضعیت معلق، او تلاش میکند ایران را در یک فرسایش طولانی گرفتار کند. تمدیدهای مکرر و یکجانبه آتشبس از سوی ترامپ، نه نشانه حسننیت که ابزاری برای خرید زمان و حفظ فشار روانی بر اقتصاد و جامعه ایران است. اما نقطه آسیبپذیر این استراتژی، چیزی نیست که دشمن بتواند با موشک به آن شلیک کند. نقطه هدف، «ذهن جمعی» ایرانیان و «همبستگی ملی» است. به همین دلیل، همزمان با تشدید محاصره دریایی، یک عملیات روانی پیچیده و چندلایه نیز در فضای رسانهای ایران راه افتاد. این عملیات را میتوان «کودتای آمارسازان» نامید؛ تلاشی سیستماتیک برای تبدیل هر آسیب واقعی جنگ به یک روایت فاجعهبار و غیرقابل جبران. این جریان -که در داخل و خارج از کشور تغذیه میشود- با سه ابزار اصلی کار میکند. نخست، «بزرگنمایی اعداد» است. آنها نرخ بیکاری را چندین برابر رقم واقعی اعلام میکنند، هزینه بازسازی زیرساختها را به ارقام نجومی و غیرواقعی میرسانند و با انتشار آمارهای بدون پشتوانه، تصویری از فروپاشی اقتصادی ترسیم میکنند. دوم، «تعمیم آسیبهای موردی» به کل اقتصاد است. یک پالایشگاه که دچار خسارت شده، بهانهای میشود تا بگویند «چرخه تولید کاملاً متوقف شده است». سوم و مهمتر از همه، «حذف روایت مقاومت» است. در این چارچوب، هیچ خبری از بازسازی سریع خطوط آسیبدیده، جایگزینی تجهیزات با ساخت داخل یا فعال شدن کریدورهای جدید تجاری منتشر نمیشود. هدف این بازی با اعداد، چیزی جز ایجاد «تروریسم روانی» نیست. آنها میخواهند مردم ایران باور کنند که «دیگر هیچ ظرفیتی باقی نمانده»، «اقتصاد ورشکسته شده» و «تنها راه نجات، تسلیم در برابر خواستههای آمریکاست». این دقیقاً همان نقطهای است که در آن، جبهه نظامی به جبهه ادراکی گره میخورد. دشمنی که در میدان شکست خورده، حالا تلاش میکند همان پیروزی را از طریق القای ناامیدی به دست آورد.
اما آنچه این عملیات روانی را با شکست مواجه میکند، واقعیت عینی اقتصاد ایران است. برخلاف روایتهای سیاهنمایانه، اقتصاد ایران در این پنجاه روز نه تنها فرو نپاشید، بلکه در بسیاری از شاخصها عملکردی فراتر از انتظارات از خود نشان داد. صنعت نفت که همواره هدف نخست حملات بود، با تکیه بر دانش بومی و خودکفایی بیش از ۸۰ درصدی در تولید تجهیزات، توانست زنجیره سوخترسانی را بدون اختلال جدی حفظ کند. پالایشگاهها با ظرفیت ۲.۴ میلیون بشکه در روز به کار خود ادامه دادند و نه تنها بنزین داخلی تامین شد، بلکه صادرات فرآوردههای نفتی نیز متوقف نگردید. در حوزه امنیت غذایی، استراتژی ذخیرهسازی راهبردی و اتکا به تولید داخلی، معجزهای کمنظیر رقم زد. ایران با بیش از ۵ میلیون تن ذخایر کالاهای اساسی در ابتدای جنگ، توانست بدون نیاز به استفاده از این ذخایر احتیاطی، نیازهای پنجاه روزه بازار را تامین کند. سامانه کالابرگ الکترونیک به عنوان یک سپر حمایتی کارآمد، توزیع هوشمندانه کالا را ممکن ساخت و از شکلگیری صفهای طولانی و التهاب بازار جلوگیری کرد. شاید درخشانترین بخش این تابآوری، کنترل بازار ارز و مدیریت تورمی بود. در نظریههای اقتصادی غرب، جنگ به طور خودکار به معنای جهش نرخ ارز و ابرتورمی است. اما حکمرانی اقتصادی ایران با مداخله بهموقع، استفاده از دیپلماسی ارزی با همسایگان و فعالسازی کریدورهای جایگزین -از دریای خزر تا کریدور شمال-جنوب- توانست ثبات نسبی را حفظ کند. تجارت غیرنفتی با ۱۵ کشور همسایه ۲۱ درصد افزایش یافت و به مرز ۷۵ میلیارد دلار رسید؛ رقمی که نشان میدهد محاصره دریایی، هرچند آسیبزا، اما نتوانسته اقتصاد ایران را فلج کند.
اما مهمترین رکن این تابآوری، چیزی است که در هیچ مدل اقتصادی قابل محاسبه نیست: سرمایه اجتماعی و عقلانیت جمعی مردم ایران. تجربه تاریخی جنگ تحمیلی، تحریمهای چنددهه و بحرانهای پیدرپی، به مردم ایران آموخته که در بحرانها به جای رفتارهای هیجانی، آرامش خود را حفظ کنند. در پنجاه روز جنگ، نه خبری از هجوم به سوپرمارکتها بود و نه صفهای طولانی مقابل صرافیها. مردم ایران با تغییر آگاهانه الگوی مصرف و پرهیز از احتکار، عملاً بزرگترین متحد نظام در مدیریت بحران بودند. این همان نقطهای است که پروژه «جنگ ارادهها» در آن شکست میخورد. آمریکا تصور میکرد با ایجاد فشار اقتصادی و همزمان بمباران روانی رسانهها، میتواند میان مردم و نظام فاصله بیندازد. اما آنچه رخ داد، دقیقاً برعکس بود. خیابانهای ایران در این پنجاه روز، نه صحنه اعتراض که میدان حضور حداکثری و ابراز همبستگی ملی بود. تجمعات شبانه در حمایت از نظام، نشانهای از پیوندی ناگسستنی بود که بحران، آن را مستحکمتر هم کرد. رسانههای غربی این پدیده را «معمای ایرانی» نامیدهاند. معمایی که حل آن ساده است: در جامعهای که دههها ذیل تهدید خارجی زیسته، هر حمله خارجی به جای تضعیف وفاق ملی، آن را تقویت میکند. دشمن فراموش کرده بود که ایرانیها «سایه جنگ» را خوب میشناسند و آموختهاند که تنها راه عبور از آن، ایستادن کنار یکدیگر است.
نکته ای که جبهه هفتم را به شکست میکشاند، ناتوانی پروژه «آمارسازی سیاه» در برابر «واقعیت میدانی» است. شما میتوانید از بیکاری بگویید، اما نمیتوانید انبوه جوانانی را انکار کنید که پای کار بازسازی آمدهاند. میتوانید از تورم بگویید، اما نمیتوانید آرامش بازار و ثبات نسبی قیمتها را پنهان کنید. میتوانید از خسارت بگویید، اما نمیتوانید سرعت بازسازی خطوط آسیبدیده توسط مهندسان داخلی را نادیده بگیرید. جنگ ارادهها، جنگی است که در آن برنده کسی است که «امید» بیشتری دارد. آمریکا با تمام توان خود تلاش کرد ناامیدی را به خیابانهای ایران تزریق کند، اما غافل از اینکه مردم این سرزمین، در مکتب سختترین روزها آموختهاند که تاریکترین لحظات، دقیقاً پیش از طلوع خورشید فرا میرسند. و این بار نیز، صبح پیروزی از آن کسی خواهد شد که نفسهایش عمیقتر و ارادهاش فولادینتر است.


