معادله پیچیده فرسایش؛ از تهدید معیشت تا رزمایش همدلی

شما اینجا هستید

معادله پیچیده فرسایش؛ از تهدید معیشت تا رزمایش همدلی
 
در هر تقابل نظامی مدرن، دیر یا زود این حقیقت آشکار می‌شود که گلوله‌ها و موشک‌ها به تنهایی نمی‌توانند سرنوشت نهایی یک درگیری را تعیین کنند. میدان نبرد واقعی، جایی فراتر از مرزهای جغرافیایی و در عمق زندگی روزمره شهروندان گشوده می‌شود. تجربه چهل‌روزه جنگ رمضان نیز این قاعده قدیمی را با قدرت هرچه تمامتر به اثبات رساند، دشمنی که در مقابل اراده پولادین یک ملت تاب‌آور در میدان نظامی ناکام می‌ماند، بلافاصله سنگر را به عرصه اقتصاد و معیشت منتقل می‌کند. امروز، ایران اسلامی در حالی نفس‌های سنگین پیروزی را در برابر قدرتمندترین ارتش جهان می‌کشد که دشمن، با ناامیدی از شکست نظامی، تمام اهرم‌های فشار خود را بر روی سفره مردم و روان جمعی جامعه متمرکز کرده است. اینک، مهم‌ترین پرسش این است، آیا ملتی که ایستادگی چهل‌روزه را در برابر بمب‌ها تاب آورد، می‌تواند از گردنه سخت «جنگ اقتصادی» نیز سربلند بیرون آید؟
نکته ظریف و در عین حال عمیقاً راهبردی که در تحلیل‌های روز دیده می‌شود، این است که دشمن امروز دیگر به دنبال بمباران زیرساخت‌ها یا اشغال خاک نیست. او فهمیده است که قلب تپنده قدرت ایران، «خیابان» است؛ همان خیابانی که در روزهای سخت جنگ، به معجزه‌ای بی‌نظیر در تاریخ این سرزمین تبدیل شد و نشان داد که سرمایه اجتماعی، بزرگ‌ترین سد در برابر متجاوزان است. از این رو، استراتژی جدید دشمن بر پایه دو محور اصلی طراحی شده است، نخست، تشدید فشارهای معیشتی و ایجاد التهاب اقتصادی در بازار، و دوم، سوءاستفاده از تجمعات مردمی برای ایجاد دو قطبی‌های کاذب و تسویه حساب‌های جناحی.
این دو خطر، سطحی و ساده به نظر می‌رسند، اما عمق آنها به مراتب بیشتر از یک عملیات روانی معمولی است. محاصره دریایی و تلاش برای قطع صادرات نفت ایران، تنها روی سکه این فشار است. زیر پوست بازار، شبکه‌های پیچیده‌ای از احتکار، گران‌فروشی سوداگرانه و دستکاری قیمت‌ها در حال فعالیت هستند. شواهد نشان می‌دهد که بسیاری از گرانی‌های اخیر، نه صرفاً بازتاب طبیعی یک جنگ، بلکه نتیجه برنامه‌ریزی دقیق «تروریست‌های اقتصادی» و «باندهای مافیایی» است که با هماهنگی با جبهه دشمن، تلاش می‌کنند با خالی کردن سفره مردم، صبر و امید را از آنها بگیرند. این جنگ ترکیبی، دقیقاً در نقطه‌ای ضربه می‌زند که هر شهروند عادی روزانه با آن درگیر است، قیمت نان، خوردنی‌ها، اجاره خانه و هزینه‌های درمان.
در چنین شرایط پیچیده‌ای، نبرد روایت‌ها به اندازه نبرد در بازار اهمیت پیدا کرده است. یک جریان منسجم رسانه‌ای و اقتصادی که برخی تحلیلگران آن را «پروژه برجامیزه کردن جنگ» نامیده‌اند، سعی دارد تمام گرانی‌ها را به حساب «شرایط جنگی» بگذارد و از این طریق، نارضایتی عمومی را به سمت حاکمیت هدایت کند. این جریان، درست همان روشی را تکرار می‌کند که پیش از این در پرونده هسته‌ای به کار برد، سیاه‌نمایی از وضعیت، بزرگ‌نمایی مشکلات، و در نهایت، ایجاد فشار از پایین برای وادار کردن نظام به پذیرش شروط ذلت‌بار در پای میز مذاکره.
اما تفاوت بزرگ امروز در این است که مردم ایران پس از چهل روز نبرد قهرمانانه، دیگر آن شهروند ساده‌لوح دو دهه قبل نیستند. آنها با چشمان خود دیده‌اند که چگونه دشمن با تمام توان نظامی و اطلاعاتی خود نتوانست اراده آنها را بشکند. آنها فهمیده‌اند که تورم و گرانی، اگرچه عوارض طبیعی هر جنگی است، اما آنچه امروز در بازارها می‌گذرد، کاملاً «غیرطبیعی» و «برنامه‌ریزی شده» است. این آگاهی جمعی، بزرگ‌ترین سرمایه‌ای است که می‌تواند نقشه‌های جبهه دشمن را نقش بر آب کند.
با این حال، گذار از این بحران نیازمند غیرت و جسارت مضاعف از سوی نهادهای حاکمیتی است. بارها دیده شده که مجازات‌های جریمه نقدی نه تنها بازدارنده نبوده، بلکه به جسارت مفسدان اقتصادی افزوده است. وقتی سوداگر یا احتکارگری با اطمینان خاطر دست به گران‌فروشی می‌زند و در بدترین حالت، فقط بخشی از سود کلان خود را به عنوان جریمه می‌پردازد، دیگر جایی برای تردید باقی نمی‌ماند که «قوانین معمولی» در شرایط جنگی کارایی ندارند. آنچه امروز نیاز است، یک بازتعریف کامل از مفهوم «جرم اقتصادی در شرایط جنگ» است. کسی که در میانه آتش‌بس و در حالی که دشمن هنوز چشم به راه فروپاشی از درون است، با احتکار و گران‌فروشی معیشت مردم را نشانه می‌گیرد، عملاً یک «هم‌پیمان میدانی دشمن» محسوب می‌شود. چنین افرادی باید با شدیدترین مجازات‌ها، از اعدام مفسدان اقتصادی تا مصادره اموال، روبرو شوند.
این فقط یک توصیه اقتصادی نیست؛ یک ضرورت امنیتی است. هرگونه نرمش یا مماشات در برابر اخلالگران اقتصادی، به معنای پاشیدن نمک بر زخم رزمندگانی است که جان خود را در جبهه‌های نبرد برای حفظ امنیت کشور فدا کرده‌اند. شناسایی «سرپل‌های اقتصادی دشمن» در داخل کشور، به مراتب ساده‌تر از شناسایی پایگاه‌های موشکی او در صدها کیلومتری مرزهاست. اما این سادگی، به معنای آسانی عمل نیست. نیاز به یک قرارگاه مرکزی اقتصادی با فرماندهی واحد، هماهنگی میان قوه قضائیه و دستگاه‌های اطلاعاتی، و به کارگیری نیروهای شجاع و مقتدری دارد که از تخریب‌شدن و توطئه‌خوانی نهراسند.
در این میان، نباید از نقش محوری خود مردم غافل شد. تاریخ ایران مملو از لحظاتی است که فشارهای بیرونی و مشکلات داخلی، نه تنها ملت را از پای درنیاورده، بلکه آنها را به قله‌های جدیدی از همبستگی و ازخودگذشتگی رسانده است. یادمان نرود که در روزهای اوج‌گیری ویروس کرونا، وقتی کشور های جهان برای دزدیدن محموله‌های ماسک از یکدیگر شرم نداشتند، مردم ایران زیر پرچم «رزمایش مواسات و همدلی» که رهبر شهیدشان فرمان داده بود، به میدان آمدند. مستأجران از حق خود گذشتند، کسبه به مشتریان بدهکار فرصت دادند، کارگاه‌های کوچک و بزرگ دوخت ماسک در سراسر کشور جان گرفتند و خیابان‌ها بوی مهربانی گرفت. آن روزها، ایران در بحبوحه مرگبارترین همه‌گیری قرن، الگویی بی‌نظیر از «مدیریت مردمی بحران» را به جهان عرضه کرد.
امروز نیز عین همان شرایط تکرار شده است، فقط با یک تفاوت، این بار دشمن در میدان نظامی تحقیر شده و با کینه‌ای عمیق‌تر به جنگ اقتصادی پناه آورده است. فصل جابه‌جایی مستأجران، فشار مضاعف بر کسب‌وکارهای آسیب‌دیده از جنگ، سیر صعودی قیمت‌های مصوب و غیرمصوب، و از همه مهمتر، فضای روانی مسمومی که سعی می‌کند «همه چیز را به حساب جنگ بگذارد»، شرایطی شبیه به همان روزهای کرونایی را بازآفرینی کرده است.
رهبر انقلاب امام سید مجتبی خامنه ای در چهلمین روز شهادت قائد عظیم‌الشأن، بار دیگر بر این وظیفه تاریخی تأکید کردند، در این مقطع، همه آحاد ملت باید سعی در مراعات یکدیگر داشته باشند تا فشار کمتری بر اقشار مختلف وارد شود. این یک توصیه اخلاقی ساده نیست؛ یک دستورالعمل راهبردی برای خنثی کردن دقیق‌ترین نقطه اتکای دشمن است. دشمن روی «نارضایتی اقتصادی» سرمایه‌گذاری کرده تا «انسجام اجتماعی» را از درون متلاشی کند. پس هر حرکت کوچک همدلانه، هر بخشش اجاره‌بها، هر کمک مؤمنانه و هر تلاشی برای کاهش فشار بر همسایه و هموطن، در واقع یک عملیات ضداطلاعاتی و یک ضربه دقیق به قلب استراتژی دشمن است.
اگر روزی فرماندهان میدانی در جنوب و غرب کشور با موشک و پهپاد از مرزها دفاع می‌کردند، امروز «کف خیابان» و «سفره مردم» به خط مقدم نبرد تبدیل شده است. هر ایرانی که با صبر خود، گرانی را تحمل می‌کند و فریب جوّسازی‌های رسانه‌ای را نمی‌خورد، هر تاجری که به جای احتکار، کالای خود را با قیمت منصفانه عرضه می‌کند، هر صاحب‌خانه‌ای که مستأجر خود را در این روزهای سخت تنها نمی‌گذارد، و هر شهروند آگاه که با انتشار یک خبر امیدوارکننده یا اصلاح یک شایعه اقتصادی به سلامت روان جمعی کمک می‌کند، در واقع یک «سرباز جنگ اقتصادی» است.
این همان «نیروی سی میلیونی» است که همه جا حضور دارد و نیازی به کلاه ایمنی و لباس رزم ندارد. ارتشی که از جنس صبر، همدلی و غیرت ملی شکل گرفته و دشمن هیچ نقشه‌ای برای مقابله با آن ندارد، چون سلاحش «مهربانی» و تاکتیکش «مواسات» است.
پیروزی در جنگ اقتصادی، برخلاف پیروزی در میدان نظامی، نه با انفجار و فتح جغرافیایی، که با حفظ تار و پود جامعه در برابر فشارها رقم می‌خورد. ایران امروز در آستانه این پیروزی بزرگ قرار دارد، مشروط بر آنکه مردم و مسئولان، هر دو، سهم خود را ادا کنند. مسئولان با برخورد قاطع و هوشمندانه با اخلالگران اقتصادی، و مردم با تکرار حماسه «رزمایش همدلی» که نام نیک این ملت را در تاریخ جاودانه کرده است. دشمن به خیال خام خود تصور می‌کرد با فشار بر معیشت می‌تواند اراده این مردم را بشکند، اما غافل از اینکه ایرانیان در سخت‌ترین روزهای تاریخ خود، همیشه یاد گرفته‌اند که چگونه از دل بحران، فرصتی برای بازتولید قدرت ملی و همبستگی عمیق‌تر خلق کنند.