معادلهی تغییر یافتهی قدرت: بازتولید توان مقاومت و سقوط نظریه امنیتی رژیم صهیونیستی
در کالبدشناسی نبردهای نامتقارن، آنچه بیش از تجهیزات نظامی حائز اهمیت است، «زمان» و «اراده» است. دشمنان ما در طول سالها تلاش کردند این دو عنصر را از کفهی ترازوی مقاومت حذف کنند؛ اما واقعیتهای میدانی در جنگ رمضان، نشان داد که نه تنها ارادهی مقاومت فرسوده نشده، بلکه با گذشت زمان به صورت یک «پدیدهی زنده و پویا» درآمده که هر روز بر توان تکنولوژیک و تاکتیکی خود میافزاید. تحلیل عملکرد حزبالله لبنان در این نبرد، فراتر از یک گزارش جنگی صرف، روایتی از یک شاهکار دفاعی-آفندی است که تمامی محاسبات استراتژیک و اطلاعاتی رژیم صهیونیستی را در هم نوردیده و نظریههای امنیتی وابسته به برتری تکنولوژیک اسرائیل را به چالشی جدی کشانده است.
آنچه در روزهای اخیر در جبههی شمال فلسطین اشغالی میگذرد، بازتابی از یک «رزم جدید» است؛ رزمی که در آن حزبالله با ثبت رکوردهای بیسابقه در تعداد عملیات روزانه، زبانِ موشک و پهپاد را به زبان مقتدری به گوش دشمن میرساند. گزارشها از ثبت ۹۶ عملیات در بازهای زمانی کوتاه حکایت دارد که این آمار خود گویای یک تغییر کیفی در ساختار فرماندهی و اجرای عملیاتهای مقاومت است. این حجم از آتش و آشوب در پشت خطوط دشمن، تصادفی نیست؛ بلکه حاصل یک بازسازی هوشمندانه و دقیق پس از جنگهای پیشین است. مقاومت لبنان ثابت کرده که توانسته است در کوتاهترین زمان ممکن، خلأهای ایجاد شده در جنگهای قبلی را پر کرده و با بهرهگیری از تاکتیکهای نوین، توازن قوا را به نفع خود تغییر دهد.
یکی از مهمترین ابعاد این بازسازی، «هماهنگی راهبردی» با محور مقاومت و به ویژه جمهوری اسلامی ایران است. حملات همزمان و هماهنگ موشکی و پهپادی از سوی ایران و حزبالله به عمق سرزمینهای اشغالی، نشاندهندهی یک شبکهی اطلاعاتی مشترک و یک اتاق فرماندهی یکپارچه است. این هماهنگی نه تنها ضربهپذیری دشمن را افزایش داده، بلکه هزینهی تصمیمگیری برای رژیم صهیونیستی را به شدت بالا برده است. زمانی که موشکهای دقیق ایرانی و پهپادهای مرگبار حزبالله، به صورت همزمان فرودگاهها، پایگاههای نظامی و مراکز حساس را هدف میگیرند، دشمن در یک گیجی استراتژک فرو میرود و نمیتواند تشخیص دهد ضربهی اصلی از کدام ناحیه میآید و چگونه باید پاسخ دهد.
نکتهی حائز اهمیت دیگر، تغییر تاکتیک حزبالله از جنگ فرسایشی کلاسیک به «عملیاتهای نقطهزن و پرقدرت» است. هدف قرار دادن مقر وزارت جنگ رژیم صهیونیستی (الکریاه) در قلب تلآویو و پایگاههای اطلاعاتی حساس، پیامی روشن دارد: هیچ نقطهای در عمق جغرافیای دشمن، امن نیست. این عملیاتها که با موشکهای پیشرفته و هدایتشونده انجام میشوند، نشان میدهد که دایرهی دسترسی مقاومت، دیگر محدود به مناطق مرزی نیست و تمامی مراکز تصمیمگیری و فرماندهی دشمن در تیررس قرار دارند. این امر، مستقیماً به «نقش بر آب شدن محاسبات تلآویو» منجر شده است؛ جایی که نتانیاهو و فرماندهانش تصور میکردند با ترور فرماندهان و تخریب زیرساختها، توان نظامی حزبالله را خنثی کردهاند، اما اکنون با موجی از حملات دقیق و مرگبار روبرو شدهاند که هیچ پدافندی را یارای مقابله با آن نیست.
در سطح میدانی و تاکتیکی، موفقیت نیروهای مقاومت در «شکار تانکهای مرکاوا» نمادی از شکست اسطورهی شکستناپذیری ارتش اسرائیل است. تانک مرکاوا که همواره به عنوان نماد قدرت زرهی اسرائیل معرفی میشد، اکنون توسط موشکهای هدایتشونده و کمینهای دقیق نیروهای حزبالله، یکی پس از دیگری نابود میشود. انهدام دهها تانک در عملیاتهای مختلف، نه تنها تلفات جانی و مالی سنگینی به دشمن تحمیل کرده، بلکه روحیهی نظامیان آن را به شدت تضعیف کرده است. بازنشر جملهی معروف شهید سیدحسن نصرالله مبنی بر اینکه «هیچ تانکی برایتان باقی نمیماند»، اکنون به واقعیتی ملموس در میدان نبرد تبدیل شده است. این موفقیتها نشان میدهد که مقاومت لبنان علاوه بر توان موشکی، در جنگهای ترکیبی و زمینی نیز مهارت بالایی کسب کرده و میتواند با سلاحهای سبک و نیمهسنگین، ضربات جبرانناپذیری به زرهپوشان دشمن وارد کند.
علاوه بر تانکها، «هدف قرار دادن تجمعات صهیونیستی» نیز تاکتیک هوشمندانهای است که روحیهی سربازان دشمن را هدف میگیرد. حملات مکرر پهپادی به تجمعات نظامیان در شهرکهای مرزی و پایگاهها، نشان میدهد که چشمهای بینای مقاومت، تمامی تحرکات دشمن را رصد میکند. این حملات که منجر به زخمی شدن دهها نظامی شده، فضای رعب و وحشت را در صفوف ارتش اسرائیل ایجاد کرده است. سربازان صهیونیست دیگر نمیدانند در کجا امن هستند و لحظهای از ترس حملات پهپادی آرام نمیگیرند. این وضعیت، مستقیماً بر کارایی عملیاتی ارتش اشغالگر تأثیر منفی گذاشته و آن را در وضعیتی از انفعال قرار داده است.
واکنشهای فرماندهان صهیونیست نیز گویای حقیقت ماجرا است. اعترافات یک فرمانده گردان رزمی-مهندسی ارتش اسرائیل در روزنامهی معاریو، تصویری از وحشت و ناباوری را به نمایش میگذارد. او اعتراف میکند که حجم موشکها بسیار زیاد است، دشمن باهوش عمل میکند و آنها را رصد میکند. این اقرارها در حالی است که رسانههای داخلی رژیم تلاش میکنند با سانسور آمار تلفات و محدود کردن دسترسی خبرنگاران، واقعیتهای میدانی را پنهان کنند. اما واقعیت این است که حزبالله با چابکی و هوشمندی، زمان و مکان نبرد را تعیین میکند و ارتش اسرائیل تنها به واکنشهای دفاعی و مقطعی اکتفا میکند.
در سطح کلانتر، این موفقیتهای میدانی حزبالله، پیامدهای ژئوپلیتیک عمیقی دارد. اولاً، نشان میدهد که محور مقاومت پس از هر ضربه، قویتر برمیگردد و توانایی بازسازی خود را دارد. ثانیاً، ثابت میکند که تکیهی صرف بر برتری هوایی و پدافندی، دیگر تضمینی برای پیروزی نیست. سومین و مهمترین نکته، این است که مقاومت لبنان توانسته است با هماهنگی کامل با ایران، یک جنگ هماهنگ و چندجانبه را علیه رژیم صهیونیستی مدیریت کند که دشمن را در چند جبهه به ستوه آورده است.
دستاوردی که از عملیاتهای اخیر حزبالله لبنان استنباط میشود، این است که معادلهی قدرت در منطقه به کلی تغییر کرده است. رژیمی که زمانی خود را «ارتش شکستناپذیر» مینامید، اکنون در برابر گروهی از مقاومتکنندگان قرار گرفته که با ایمان، هوشمندی و تسلیحات بومی، توانستهاند برترین سیستمهای دفاعی غرب را به چالش بکشند. مقاومت لبنان با بازسازی خود و بهرهگیری از تجربیات گذشته، نه تنها از کربلای خود دفاع کرده، بلکه آتش جنگ را به عمق قلب دشمن برده است. این «رزم جدید»، ادامهی راه شهدا و نمادی از عزم راسخ ملتی است که برای آزادی و کرامت خود، هیچ حد و مرزی را نمیشناسد و تا نابودی کامل اشغالگران، از میدان نخواهد رفت. پیروزیهای میدانی حزبالله، تنها یک پیروزی نظامی نیست؛ بلکه پیروزی ارادهی حق بر باطل است و نویدبخش روزی است که تمامی سرزمینهای اشغالی، از لوث وجود صهیونیسم پاکسازی شود.


