معادله‌ی اراده و بازدارندگی: چگونه ایران ابتکار عمل میدانی را به چنگ گرفت؟

شما اینجا هستید

معادله‌ی اراده و بازدارندگی: چگونه ایران ابتکار عمل میدانی را به چنگ گرفت؟
 
در تحلیل نبردهای نظامی مدرن، همواره این سوال مطرح است که کدام طرف توانسته است «اراده»ی خود را بر دشمن تحمیل کند و معادلات میدان را به نفع خود تغییر دهد. در جنگ اخیر، با وجود تمامی تبلیغات رسانه‌ای و پروپاگاندای سنگین دشمن برای نشان دادن ضعف ایران، واقعیات میدانی و ارزیابی‌های کارشناسان نظامی حکایت از آن دارد که جمهوری اسلامی ایران نه تنها تاب‌آوری خیره‌کننده‌ای از خود نشان داده، بلکه با اتخاذ یک دکترین دفاعی هوشمندانه، دست برتر نظامی را نیز در اختیار گرفته است. آنچه در روزهای ابتدایی جنگ به عنوان یک «عملیات محدود» برای تغییر رفتار ایران طراحی شده بود، اکنون به یک فروپاشی استراتژیک برای طرح‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل شده است.
 
اولین و مهم‌ترین واقعیت میدانی که روایت‌های غربی را در هم شکست، توان موشکی و پهپادی عظیم ایران بود. مقامات آمریکایی و صهیونیستی با محاسبات غلط، تصور می‌کردند با حملات هوایی گسترده و استفاده از سامانه‌های دفاعی پیشرفته، می‌توانند در کمتر از ۴۸ ساعت زیرساخت‌های نظامی ایران را نابود کنند. اما واقعیت چیز دیگری بود. ایران با بهره‌گیری از ذخایر استراتژیک موشکی و قابلیت‌های پهپادی، نشان داد که «سامانه‌های دفاعی» دشمن همچون تار عنکبوت در برابر طوفان موشک‌های بالستیک و کروز ناکارآمد هستند. گزارش‌ها حاکی از آن است که با وجود بمباران‌های سنگین، تعداد لانچرهای موشکی ایران کاهش نیافته و ایران توانسته است با دقتی وحشتناک، پایگاه‌های نظامی آمریکا در هفت کشور و تاسیسات حساس رژیم صهیونیستی را هدف قرار دهد
این ضربات پهپادی و موشکی، تنها جنبه‌ی نمادین نداشت؛ بلکه به زیرساخت‌های حیاتی دشمن آسیب زد. منهدم شدن چندین فروند هواپیمای سوخت‌رسان، از کار افتادن رادارهای پیشرفته و آسیب دیدن سامانه‌های پدافندی «تاد»، نشان داد که ایران توانسته است «چشم و گوش» دشمن را کور کند. این موفقیت نظامی، پیامی روشن داشت: ایران دیگر در حالت انفعال دفاعی نیست، بلکه قادر است در هر لحظه و با هر شدتی، پاسخی کوبنده و فراتر از مرزها بدهد. این توان تهاجمی، باعث شد تا ناوگان دریایی آمریکا برای حفظ جان خود مجبور به عقب‌نشینی تا هزاران کیلومتر از سواحل ایران شود و عملاً حضور نظامی خود را در خلیج فارس به حالت تعلیق درآورد.
دومین جنبه‌ی دست برتر ایران، «تاب‌آوری ملی» و انسجام ساختاری نظام بود. دشمن با محاسبات غلط، بر این باور بود که با ترور فرماندهان ارشد و بمباران زیرساخت‌های غیرنظامی، می‌تواند جامعه ایران را متلاشی کرده و باعث فروپاشی از درون شود. اما در کمال تعجب تحلیلگران غربی، جامعه ایران با وحدتی بی‌نظیر در صحنه حاضر شد. حضور مردم در خیابان‌ها برای دفاع از کشور و حمایت گسترده از تصمیمات نظامی، نشان داد که ناسیونالیسم ایرانی و هویت دینی-ملی، سدی محکم در برابر پروژه‌های «تغییر رژیم» و «جنگ روانی» است. ترور رهبر انقلاب نیز به جای ایجاد خلاء رهبری، با انتخاب سریع و هوشمندانه رهبر جدید و تداوم خط مقاومت، به عاملی برای انسجام بیشتر و خشم انقلابی تبدیل شد.
 
سومین نکته، تغییر ماهیت جنگ از «نبرد آتش» به «نبرد اراده‌ها» است. آمریکا و رژیم صهیونیستی با گذشت زمان متوجه شدند که بانک اهداف آن‌ها رو به اتمام است و ایران همچنان با قدرت پاسخ می‌دهد. این وضعیت باعث شد تا دشمن به سمت حملات کور و جنایتکارانه علیه غیرنظامیان روی آورد که نه تنها هیچ تاثیر نظامی نداشت، بلکه افکار عمومی جهان را علیه خود متحریک کرد و انزوای بین‌المللی آن‌ها را تشدید کرد. در مقابل، ایران با استراتژی دقیق، ضربات خود را بر مراکز قدرت و نظامی‌گری دشمن متمرکز کرد و با بستن تنگه هرمز، هزینه‌های اقتصادی جنگ را برای دشمن چندین برابر نمود.
دست برتر ایران در پانزدهمین روز جنگ، نتیجه‌ی یک استراتژی جامع بود که در آن ابعاد نظامی، سیاسی و اقتصادی در هم تنیده شده‌اند. ایران نشان داد که نه تنها توان دفاعی خود را حفظ کرده، بلکه قادر است تهدیدات را به فرصت تبدیل کند. غافلگیری آمریکا از حجم پاسخ‌های ایران، ناتوانی اسرائیل در مقابله با موشک‌ها، و سقوط روایت پیروزی سریع، همگی نشان‌دهنده این واقعیت است که زمام‌امور جنگ از دست ترامپ و نتانیاهو خارج شده و اکنون ایران است که با قدرت، شرایط پایان جنگ و آینده‌ی منطقه را تعیین می‌کند. این جنگ به وضوح ثابت کرد که در برابر اراده‌ی ملت و قدرت دفاعی مستحکم، ابرقدرت‌های نظامی نیز ناتوان از تحمیل خواسته‌های خود خواهند بود.