معادلهای به نام ملت؛ چرا ایران از مشروطه تا امروز تسلیم نشد؟
در میان هیاهوی موشکها، تحریمها و مذاکرات پشتدرهای بسته، یک متغیر ثابت در تمام معادلات پیچیده خاورمیانه وجود دارد که نه واشنگتن میتواند آن را هک کند و نه تلآویو قادر به شبیهسازی آن است: «ملت ایران». برای درک عمق شکست استراتژیک غرب در رویارویی با جمهوری اسلامی، کافی است به پنجاه و پنج شبی نگاه کنیم که خیابانهای ایران نه بهدستور پلیس که بهفرمان وجدان جمعی، به سنگر تبدیل شد. این پدیده، ریشه در تحلیلهایی دارد که نیمقرن پیش، مردی به نام احسان طبری، نظریهپرداز مارکسیستی که روزی با تمام وجود علیه نظام سرمایهداری قلم میزد، برای همین روزها پیشبینی کرده بود؛ روزهایی که ایران از نظم دوقطبی شرق و غرب عبور میکند تا خودش «قطب» شود.
چرا در شهریور ۱۳۲۰، وقتی ارتش متفقین به ایران تاخت و رضاشاه، آن «معمار آهنین» در کمتر از چند روز از کشور اخراج شد، صدایی از مردم بلند نشد؟ چرا مردم نه تنها مقاومتی نکردند، که بهقول برخی منابع، شادمان هم بودند؟
پاسخ در یک کلمه نهفته است: عدم مشروعیت. رژیم پهلوی، از روز اول با «کودتای ۱۲۹۹» بر سرنیزههای بیگانه متولد شد. مردم هرگز آن را از آنِ خود ندانستند. یک نظام سیاسی اگر بر پایه تحمیل و دخالت خارجی شکل بگیرد، در حافظه جمعی بهعنوان «دیگری» ثبت میشود. در جامعهشناسی سیاسی، مردم فقط زمانی برای یک حکومت از جان مایه میگذارند که آن حکومت را «نماینده ملت» بدانند، نه «گماشته اجنبی»
این در حالی است که امروز، علیرغم وجود تمام فشارهای نظامی و اقتصادی، نه تنها یک وجب از خاک کشور واگذار نمیشود، بلکه میلیون ها ایرانی به صورت خودجوش پا به خیابان میگذارند. این تفاوت شگرف، حاصل چیزی است که رهبران انقلاب از آن به «گفتمان اسلام ناب» تعبیر میکنند. گفتمانی که در آن، حاکمیت نه از کودتا، که از متن مردم و با اتکا به مرجعیت دینی شکل میگیرد و همین اتکا، مرز «تعلق» را از «اطاعت اجباری» جدا میکند.
یکی از جذابترین نکات تحلیلهای روز، مقایسه اعتراضات اخیر با تظاهرات سال ۱۳۵۷ است. اذعان شده که حتی در اوج انقلاب اسلامی، مردم قالباً در مقاطع خاص (مانند چهلم شهدا) و با فواصل زمانی به خیابان میآمدند. اما حماسه اخیر دارای یک ویژگی منحصربهفرد است: تداوم بیسابقه.
پنجاه و پنج شب ایستادگی بیوقفه، شبانهروزی، حتی در ساعات اوج بمباران و تهدیدات موشکی، یک مفهوم جدید وارد ادبیات علوم سیاسی جهان کرد: «تابآوری استراتژیک». این اصطلاح دیگر فقط مختص اقتصاد یا منابع طبیعی نیست، بلکه به بافت اجتماعی ملتی اشاره دارد که تصمیم گرفته است هزینه ماندن در میدان را به جان بخرد. متن مبدأ با صراحت میگوید که دشمن تصور میکرد با پایان مراسم چهلم «رهبر شهید» شعلهها فروکش خواهد کرد. اما «لبیک مقتدرانه» مردم، فارغ از هیجانات لحظهای و برآمده از یک تحلیل سیاسی عمیق، تمام فرمولهای اتاقهای فکر غربی را باطل کرد.
نکته حائز اهمیت دیگر، تمرکززدایی از اعتراضات است. در تمام تحولات ایران از مشروطه تا ۵۷، کانون رویدادها شهرهای بزرگ (تهران، تبریز، اصفهان) بودند. اما امروز، روستاها و شهرهای کوچک پیشگام شدهاند. مردمی که دیگر منتظر بیانیه شوراها نیستند، خودشان شعار را انتخاب میکنند و «خط قرمزهای رهبری» را بهتر از هر تحلیلگری میشناسند. این همان «ریشهدار شدن» گفتمان در عمق جان جامعه است.
یکی از تاکتیکهای کهنه و فرسوده جنگ روانی آمریکا، القای «اختلاف در رأس هرم قدرت ایران» است. ترامپ بارها سعی کرد با توئیتهای فریبکارانه، بین دولت، ارتش و مجلس ایران شکاف ایجاد کند. اما واکنش سران سه قوه (مجریه، مقننه و قضائیه) که در یک پیام هماهنگ اعلام کردند: «در ایران ما تندرو و میانهرو وجود ندارد؛ همه ما ایرانی و انقلابی هستیم»، پاسخی بود که دیپلماسی آمریکا را مبهوت کرد.
این اتحاد آهنین، بازتاب همان پیوند «امت و امام» است. تصمیم رهبر انقلاب برای توقف مذاکرات اسلامآباد، اگرچه ممکن است سلیقه همه کارشناسان نباشد، اما فصلالخطاب است و همه ارکان نظام خود را موظف به پیروی میدانند. جالب اینجاست که مردم در خیابانها نه تنها از این تصمیم حمایت کردند، بلکه هرگونه فاصله گرفتن مسئولان از فرامین رهبری را با شدت طرد میکنند. این نوع رابطه، شبیه به گفتمان «ولایت فقیه» در عینیت اجتماعی است؛ گفتمانی که در آن، بهقول نویسنده، «خیابان، میدان و دیپلماسی» یکصدا حرف میزنند.
اما عامل اصلی که این وحدت را در برابر تهدیدات اخیر «باکتریوار» تکثیر کرده است، چهار رکن دارد:
- خون پاک رهبر شهید (شوکی آگاهیبخش که جامعه را از خواب روزمرگی بیدار کرد)
- الگوی پیادهروی اربعین (تجربه تشکیلاتی عظیم که به مردم یاد داد چگونه خودجوش اما سازمانیافته عمل کنند)
- رذالت آشکار دشمن (رفتار ضد اخلاقی آمریکا که راه هرگونه عقبنشینی را بست)
- امید به آینده (تصویری که مردم از ایران قوی در سر میپرورانند، آنها را به استقامت وامیدارد)
از نظر رسانههای غربی، هر پدیده اجتماعی باید با عدد و پول سنجیده شود. در دوران دفاع مقدس، حضور رزمندگان را به «قند و شکر» نسبت میدادند. در سوریه، مدعی شدند رزمندگان مدافع حرم پولهای کلان میگیرند. اکنون هم شایعه میکنند که مردم برای شبانه دو میلیون تومان پای خیابان ایستادهاند!
این حماقت نهادینه شده در جبهه مقابل نشان میدهد که تمدن غرب از درک مفاهیمی مثل «عشق»، «ایثار» و «تکلیف دینی» عاجز است. در مقابل، نظامی که چنین مردمی دارد که ریشه حمایت خود را در مادیات ناچیز جستجو نمیکنند، یک نظام «شکستناپذیر» است. مهم نیست که تکنولوژی نظامی چقدر پیشرفته باشد. وقتی تفنگی در دست سربازی باشد که به حقانیت راه خود شک دارد، در مقابل تفنگ سربازی که با آهنگی انقلابی قدم برمیدارد، دوام نمیآورد. منبع اصلی قدرت ایران، نه موشکهای بالستیک که اراده جمعی مردم است. انسجام میان مدیران ارشد، فرماندهان نظامی و توده مردم معجزهای رقم زده که سلاحهای پیشرفته قادر به مقابله با آن نیستند.
همانطور که رهبر شهید در بهمن ۱۴۰۴ فرمود: «هرگاه مردم وارد میدان شوند، آتشها خاکستر خواهند شد.» امروز، ایران با عبور از نظم فرسوده غرب و شرق، در حال فرمولبندی یک نظم جدید است؛ نظمی که در آن، اعتبار یک دولت دیگر به دلار یا ناو هواپیمابرش نیست، بلکه به میزانِ «تعلق خاطر» شهروندانش به آن است. جمهوری اسلامی اگرچه در جنگهای سخت هزینه پرداخت کرده، اما در جنگ نرم (هویتی) ثابت کرده است که ایران، لقمهای که در تاریخ ۴۷ ساله اخیر نه برای آمریکا، که برای هیچ قدرت دیگری قابل هضم نبوده است.
و شاید این همان «بعثت اجتماعی» باشد؛ ملتی که برای «تمام کردن کار» باطل مبعوث شده است.


