مسئولیتگریزی در سیاست ایران؛ چالشها و پیامدهای گفتمانی جریان اصلاحات
خلاصه خبری:
در فضای سیاسی ایران، اختلاف گفتمانی میان جناحها بهطور فزایندهای به مسئولیتگریزی ساختاری در جریانهای سیاسی تبدیل شده است. اصلاحطلبان، با وجود نقش کلیدیشان در حمایت از دولت پزشکیان، تلاش میکنند تا در زمان بروز ناکامیهای اقتصادی و اجتماعی، خود را از مسئولیتها جدا کنند. این رفتار، نه تنها نتیجه اختلافات واقعی در سیاستگذاری، بلکه ناشی از نگرانی از فرسایش سرمایه اجتماعی و عواقب سوء ناکامیهای گذشته است. در پی این الگو، اصلاحطلبان به دنبال مدیریت تصویر خود هستند؛ تمایل به بهرهبرداری از مزایای قدرت بدون پذیرش تبعات آن. این وضعیت موجب تضعیف اعتماد عمومی به احزاب و سیاستورزی در ایران میشود و چالشهای جدی برای دولت پزشکیان به وجود میآورد. در نهایت، برای بازسازی اعتبار، اصلاحطلبان باید به پذیرش مسئولیت در قبال عملکرد خود تن دهند، زیرا تنها در این صورت میتوانند به غنای سیاسی و اعتماد عمومی دست یابند.
پدیدهای که امروز در فضای سیاسی ایران بیش از هر زمان دیگری خودنمایی میکند، نه صرفاً اختلاف گفتمانی میان جناحها، بلکه مسئولیتگریزی ساختاری درون جریانهای سیاسی است؛ رفتاری که در مقاطع حساس، بهویژه هنگام مواجهه با پیامدهای تصمیمگیری، به شکل فرافکنی، بازتعریف روایت و جابهجایی بار پاسخگویی بروز مییابد. در این میان، نسبت جریان اصلاحات با دولت پزشکیان به نمونهای قابلتأمل از این الگوی رفتاری تبدیل شده است.
جریان اصلاحات، بهطور تاریخی خود را حامل عقلانیت، توسعهگرایی و اصلاح تدریجی معرفی کرده است. این جریان همواره بر نقش ساختار، محدودیتها و موانع بیرونی در ناکامیها تأکید داشته و تلاش کرده است هزینه عملکرد دولتهای همسو را به عوامل بیرونی نسبت دهد. اکنون نیز با استقرار دولت پزشکیان، همین الگو در حال بازتولید است؛ الگویی که در آن، اصلاحطلبان از یکسو در شکلگیری گفتمان انتخاباتی، حمایت رسانهای و بسیج بدنه اجتماعی نقش داشتهاند و از سوی دیگر، در مرحله اجرا، تلاش میکنند فاصلهگذاری نمادین با دولت ایجاد کنند.
این رفتار دوگانه، بیش از آنکه ناشی از اختلاف واقعی در سیاستگذاری باشد، ریشه در نگرانی از فرسایش سرمایه اجتماعی دارد. اصلاحطلبان بهخوبی میدانند که تجربه دولتهای پیشین نشان داده است هرگاه یک دولت با برچسب اصلاحطلبی با ناکامی اقتصادی، نارضایتی اجتماعی یا بیثباتی تصمیمگیری مواجه شود، هزینه آن مستقیماً متوجه کل جریان خواهد شد. بنابراین، راهبرد «حمایت بدون مسئولیت» بهعنوان یک تاکتیک بقا در دستور کار قرار میگیرد.
در این چارچوب، تلاش برای جدا کردن چهرههایی مانند پزشکیان از «قطار اصلاحات» معنا پیدا میکند. این جداسازی نه بهدلیل اختلاف بنیادین در مبانی فکری، بلکه بهمنظور مدیریت ریسک سیاسی انجام میشود. بهعبارت دیگر، اصلاحات میکوشد هم از مزایای حضور در قدرت بهرهمند شود و هم در صورت بروز بحران، خود را در جایگاه منتقد بنشاند. این وضعیت، یک پارادوکس آشکار ایجاد میکند: جریانی که در پی مشارکت در قدرت است، اما حاضر نیست تبعات آن را بپذیرد.
مسئله اصلی اینجاست که چنین رفتاری، اعتماد عمومی را بهشدت تضعیف میکند. جامعه سیاسی ایران تجربههای متعددی از این نوع کنش را در حافظه خود دارد؛ تجربههایی که در آن، وعدههای انتخاباتی به نام «مصلحت» تعدیل شده، ناکامیها به ساختار نسبت داده شده و در نهایت، هیچکس خود را پاسخگو ندانسته است. در چنین فضایی، شهروندان بهتدریج به این جمعبندی میرسند که رقابتهای سیاسی بیش از آنکه بر سر برنامه و مسئولیت باشد، بر سر مدیریت تصویر و فرار از هزینهها است.
از منظر تحلیلی، مسئولیتگریزی اصلاحطلبان در قبال دولت پزشکیان تنها یک رفتار تاکتیکی نیست، بلکه نشانهای از بحران عمیقتر در سیاستورزی حزبی در ایران است. احزاب و جریانها، بهجای آنکه خود را نهادهایی پاسخگو بدانند، بیشتر به شبکههای انتخاباتی موقت شباهت دارند؛ شبکههایی که در موسم انتخابات فعال میشوند و پس از آن، مسئولیت نتایج را بر عهده نمیگیرند. این وضعیت، مانع شکلگیری سیاست پایدار و یادگیری نهادی میشود.
در چنین شرایطی، دولت پزشکیان نیز در موقعیتی پیچیده قرار گرفته است. از یکسو، بخش قابلتوجهی از بدنه حامیانش از جریان اصلاحات آمدهاند و انتظار دارند دولت در چارچوب همان گفتمان حرکت کند؛ از سوی دیگر، همین جریان در مواجهه با انتقادات اقتصادی، اجتماعی یا مدیریتی، تلاش میکند خود را در موضع ناظر بیرونی قرار دهد. نتیجه این تناقض، تضعیف اقتدار دولت و افزایش سردرگمی در افکار عمومی است.
اگر جریان اصلاحات خواهان بازسازی اعتبار خود است، ناگزیر باید به یک بازتعریف جدی در نسبت با قدرت تن دهد. پذیرش مسئولیت، حتی در شرایط ناکامی، نهتنها هزینه نیست، بلکه شرط بلوغ سیاسی است. سیاست بدون مسئولیت، بهسرعت به بیاعتمادی میانجامد و بیاعتمادی، بزرگترین تهدید برای هر جریان مدعی اصلاحگری است. در نهایت، جامعه از جریانات سیاسی نه بیخطایی، بلکه صداقت، شفافیت و پاسخگویی مطالبه میکند؛ مؤلفههایی که بدون پذیرش مسئولیت، هرگز محقق نخواهند شد.


