
مقاله پیش رو نوشته آقای اسلام افضلی از محققین برجسته عرصه تاریخ معاصر می باشد که به مناسبت سالروز شهادت شهید شیخ فضل الله نوری (در 11 مردادماه 1288 شمسی) منتشر میشود. لازم به ذکر است این مقاله در شماره 32 فصلنامه فرهنگ پویا با موضوع «موقعیت شناسی» چاپ و منشر شده است.
پس از اوجگيري زمزمههاي نهضت عدالتخواهي، جامعه روحانيت درجایگاه مؤثرترين نيروي سياسي و مذهبيِ موجود، رهبري آن را به دست گرفت. همزمان با فعاليتهاي سياسي و مذهبي علماي دين در شکلگيري نهضت مشروطيت، طيف روشنفکران غربگرا نيز از حرکت باز نايستاده بودند و برای به کرسي نشاندن اهداف خويش به حرکتهاي پنهان دست يازيده و تمام تلاش خود را در اين باره به کار بسته بودند؛ امّا با توجه به فضاي مذهبي حاكم بر جامعه ايران، قدرت مانور آنها برخلاف عالمان دين، اندک بود؛ به همين سبب، فعاليتهاي عدالتخواهي به رهبري علما را از دور رصد ميکردند و در انتظار مصادره انقلاب مردم ايران نشسته بودند.
در جامعه سياسي آن روزگار، هيچ فعاليت سياسي و هيچ انديشهاي بدون حمايت علما راه به جايي نمي برد. علما هم که رهبريِ فکري و ديني ملت را بر عهده داشتند، ستم پادشاهان قاجار بر ملت رنجديده را برنميتافتند، تا اينکه با فراهمشدن زمينههاي نهضت مشروطيت، خواستار شکلگیری مجلس عدالتخواهي بهمنظور جلوگيري از ستم حاکمان و شاهزادههاي قاجار شدند.
شيخ فضلالله نوري، سيد عبدالله بهبهاني و سيد محمد طباطبايي از روحانيان برجسته تهران- در راستاي ايجاد عدالتخانه، افزون بر اینکه رهبري فکري مردم را بر عهده داشتند، خود نيز در عمل با نامهنگاري، تحصن، حرکتهاي اعتراضآميز و سخنرانيهاي شجاعانه، رهبري سياسي اين جنبش را به دست گرفتند؛ تا اينکه در جريان مهاجرت علماي تهران به قم، تحصن در سفارت انگليس شکل گرفت و نخستين شکاف ميان علماي تهران از همانجا پديدار شد.
مهاجرت علماي تهران از پایتخت به قم، امکان مديريت مستقيم نهضت را از ايشان گرفت و به ديگر رجال سياسي و منورالفکران فرصت داد تا بتوانند در مديريت نهضت، ابراز وجود کنند. بدين گونه در غياب علما، واقعهاي در تهران رخ داد و در سرنوشت نهضت تأثير بنيادين گذاشت و آن، بستنشيني عدهاي از مردم پايتخت در سفارت انگلستان بود؛ اقدامی که انحراف نهضت عدالتخواهي به مشروطهخواهي و نفوذ قوانين غيراسلامي در متن جامعه اسلامي از همانجا آغاز، و بهبهاني نيز از مقصران اصلي ماجرا در تاريخ شناخته شد:
پس از مهاجرت علما به قم که مردم از تعديات عينالدوله بر جان خويش بيمناک بودند، از علماي مهاجر در قم استمداد طلبيدند و بهبهاني در پاسخ به نامه آنان از مردم خواست در سفارت انگليس در تهران متحصن گردند تا انگليس امنيت آنان را تحصيل نمايد.1 پيشنهاد بهبهاني به بستنشيني در سفارت انگليس اگرچه به حسن ظن وي با انگليس به سبب ارتباط وي با سفارت انگليس و دولتمردان آن کشور برميگردد2 اما اين پيشنهاد زماني مطرح شد که انگليس در راستاي مصادره انقلاب مردم ايران، همه همّت خود را به کار بسته و اقدامات کافي را نيز در اين راستا انجام داده بود، ولي سيد بهبهاني در عين حال با حسن ظن به دولتمردان انگليس بدين نتيجه رسيده بود که انگليس با مردم از سر صدق وارد شده و امنيت معترضان را فراهم خواهد ساخت؛ بيخبر از آنکه مقامات انگليس از وي استفاده ابزاري کرده و انحراف عدالتخواهي را رقم خواهند زد. اقدام بيموقع بهبهاني در دعوت مردم به تحصن در سفارت انگليس و سپردن عنان عدالتخواهي به انگليس و روشنفکران، از اقدامات نسنجيده سيد بهبهاني به شمار ميرفت که حتي خود وي نيز بعدها از تعرض آنان در امان نماند و جان خود را در اين راه از دست داد.
درخواست تحصن در سفارت انگليس، تنها اقدام مخرّب بهبهاني در نهضت مشروطيت به شمار نميرفت بلکه توصيه او به ادامه تحصن، پس از عزل عينالدوله نيز يکي ديگر از امدادرسانيهای ناخواسته بهبهاني به انگليس بود که انگليس پس از اين توصيه توانست خواسته خود را به کرسي بنشاند و درخواست علما را از عدالتخواهي به مشروطهخواهي و تاسيس «مجلس شوراي اسلامي» را به «مجلس شوراي ملي» تبديل کند. توضيح اينکه:
پس از عزل عينالدوله در روز نهم جماديالثاني 1324 که خبر آن به داخل سفارت رسيد، اعلام اين خبر براي متحصنين به قدري شاديبخش و اميدواركننده بود كه بسياري تصميمگرفتند به تحصن خويش پايان دهند؛ ولي کارکنان سفارت و منورالفکران که ناظمالاسلام از آنها به نام «عقلا» نام ميبرد، از متفرق شدن آنان جلوگيري به عمل آوردند و يادآوري نمودند که کارهاي بزرگتري در پيش دارند که بايد به اتمام برسانند. آنها ضمناً به مردم هشدار دادند: مقصود عزل عينالدوله نبود كه با بركناري وي تحصن پايان يابد. در همين حال به سرعت تلگرافي نيز از درون سفارت به علما و مهاجرين در قم مخابره شد و از آنان خواست بدون اجراي مقاصد اصلي و بدون اشاره آنها به تهران مراجعت نکرده و فريب حاکمان قاجار را نخورده باشند. مرحوم بهبهاني در جواب، تلگراف زير را به متحصنين تهران ارسال کردند:
«به توسط جناب شارژ دافر انگليس به عموم علما و تجار و كسبه، متحصنين سفارت. در جواب تلگراف شما اطلاع ميدهم كه آسوده خاطر باشيد، ما فريب نميخوريم. آنچه شنيدهايد و ميشنويد دروغ و ساختگي است. تا مقصود به عمل نيايد و تأمين از طرف سفارتخانه انگليس و اطمينان به من ندهند، حركت نخواهم كرد. به جاي خود آسوده بمانيد. بيش از اين نميگويم، خواهش دارم اين مطلب را فوراً به تجار و كسبه برسانيد».3
بهبهاني با ارسال تلگراف مذکور به متحصنان تهران، سومين اشتباه خود را در ماجراي تحصن رقم زد و خروج مردم از سفارت و حرکت مهاجرين از قم به تهران را به تضمين سفارت انگليس واگذار کرد؛ امري که انگليس با القاي آن به مردم، خواستار ضمانتخواهيِ وعدههاي دولت از طرف انگليس بود، بدين معنا که وعدههای دولت و دربار ايران به متحصنان را بايد انگليس تضمين کند؛ در غير اين صورت وعدههاي آنان عملی نخواهد شد.
ارتباط حسنه بهبهاني با انگليس و اعتماد بيش از اندازه ايشان به دولت بيگانه و زيادهطلب، باعث شد مرحوم بهبهاني بيتوجه به پیامدهای تحصن مردم در سفارت، ناخواسته راه انحراف نهضت اصيل عدالتخواهي را که ايشان و ديگر علما به راه انداخته بودند، هموار کند. روحيه متفاوت و روشنفکرگونه بهبهاني ابعاد ديگري نيز داشت و آن تسامح نسبي نسبت به اقدامها و رويکردهاي مغاير و متضاد با دينِ افراد، گروههاي تندرو و سکولار بود. بنابر برخي گزارشها، مرحوم بهبهاني در جريان تصويب دو قانون محاکمات و مساوات ، با توجه به تهديدها و فشارهاي گروههاي غربگرا، با خواستههاي اين جريان موافقت کرد.
همچنین هنگام بررسي مواد متمم قانون اساسي، درباره اصل مربوط به قضاوت و محاکمات، اختلاف شديدي ميان علما با مشروطهخواهان سکولار درگرفت. از دید علما، حاكميت شرعيِ فقها در امر قضا همچون پيش از مشروطه ميبايست مستقل بماند؛ امّا از ديد مشروطهخواهان غربگرا، اين امر ميبايست زير سيطره دولت قرار ميگرفت. به گفته دولتآبادي، در اين لايحه سيد عبدالله و سيد محمد طباطبايي در ابتدا از تصويب آن ناراضي بودند، ولي بعداً تسليم گروههاي فشار شده و آن را امضا کردند. 4
نیز در تصويب قانون مساوات، سيد عبدالله ابتدا به اين عنوان که اقليت يهود نبايد با مسلمين داراي حقوق واحد باشند، همواره با تصويب اين ماده مخالفت ميکرد و تصويب آن را به تأخير انداخت؛ ولي مسامحه سيد بهبهاني در اين خصوص و عدم پافشاري وي بر خواستههاي خود منجر به تصويب اصل مذکور گرديد.5
در مسأله اصل پيشنهادي شيخ فضلالله نوري مبني بر تشكيل هيات نظارت مجتهدان بر قانون اساسي، نيز ميان علما و مشروطهخواهان غربگرا اختلافهای شديدي درگرفت. در جريان پيشنهاد شيخ نوري درباره درج مادهاي در متمم قانون اساسي مبني بر نظارت فقيهان بر مخالفتنداشتن مصوبات مجلس شورا با شريعت، ميان علما و متدينين از يک سو، و مشروطهخواهان غربگرا از طرف ديگر، اختلاف جدي شکل گرفت. إعمال فشار مخالفان باعث شد تا سيدين از شيخ فضلالله نوري بخواهند اصرار زياد بر پذيرفته شدن پيشنهاد خود توسط مجلس نداشته باشد. لذا طباطبايي، شخصا، در مقام نصيحت برآمدند و گفتند:
«از اين قصد و خيالات صرفنظر نمایيد. امروز، ديگر روزي نيست که بشود اين حرفها را زد [و] ايراد و اعتراض کرد. خصوصا به شما ميگويم براي خود اسباب صدمه و مخاطره فراهم نياوريد. بگذاريد اين مردم محنتديده، درصدد اصلاح امورات خود برآيند. خرابيهاي گذشته را مرتب نمايند».6
البته، شيخ فضلالله، اصرار بر تصويب آن را تکليف شرعي خود خواند و در نهايت اين پيشنهاد پذيرفته شد؛ هرچند در مرحله تصويب، با تغييراتي همراه گرديد.
حمايت طباطبايي از روشنفکران غربگرا و خواستههاي آنان به داخل پارلمان محدود نميشد بلکه زماني که برخي نمايندگان آذربايجان و در رأس آنها سيد حسن تقيزاده (نماينده غربگرا و تندرو)، از تصويب اصلاحات مهم علما بر متمم قانون اساسي که ميتوانست تأثير قابل توجهي در اسلامي شدن قانون داشته باشد، جلوگيري ميکردند7 و بدين جهت، انحراف عقيدة آنها آشکار شده، و «بيدين» خوانده ميشدند، طباطبايي در حمايت از آنان گفت: «وکلا نبايد به اين حرفها اعتنا کنند؛ ما تا حال از وکلاي آذربايجان خيانتي نديدهايم و نخواهيم ديد».8
مقابله با جريان مشروعهخواهي، يکي ديگراز اقدامات سيدين طباطبايي و بهبهاني در انحراف مشروطيت بود که بعدها ندامت خود از آن را در عمل به مردم نشان دادند:
جريان مشروعهخواهي که در اواسط مشروطه اول با تحصن سهماهه در کنار مرقد حضرت عبدالعظيمj توسط شيخ فضلالله نوري شکل گرفت(جماديالاول ـ شعبان 1325) از اعتراض شيخ و ديگر علماي مشروعهخواه به جريان سکولار و هتک حرمت دين و مقدسات اسلامي حکايت داشت که بهويژه در جريان نگارش متمم قانون اساسي خود را نشان داد. در همان روزهاي اول تحصن، سيدين به همراه برخي ديگر نزد آنان آمده، خواستار بازگشت آنها به تهران شدند. و طباطبايي در اين ديدار به وضوح از شيخ خواست در قبال افراد و جريان غربگرا و منحرف کوتاه آمده، با آنان مصالحه کند. در گفتوگويي که ميان سيدين با شيخ فضلالله نوري صورت گرفت، شيخ با بيان انحرافها و مفاسدي که از سوي گروهي اندک اما فعال و جريانساز صورت ميگرفت، خواستار موضعگيري قاطع در قبال آنها ميشود. اما سيدين با ذکر اينکه شيخ با اين تحصن به اقدامي زودهنگام دست زده است، پاسخ ميدهند: «با اين عجله و شتاب، دفع اين مردم[=اقليت تندرو] را نميشود کرد.»
اما شيخ، دفع آنان پس از قدرت گرفتنشان را از محالات شمرده و يادآور ميشود:
«امروز که اين جماعت داراي قوه و قدرتي نيستند، اگر در دفع آنها دچار حادثات ناگوار شويد، فردا که قدرتي پيدا کردند، مسلمانان سستعنصر را دور خود جمع کردند، مخلوقي را از اطراف براي پيشرفت مقاصد در دور خويش حاضر کردند و جمعيتي شدند، در آن وقت ميخواهيد دفع نماييم؟!»9
سيدين پس از اين گفتوگو به شهر بازگشتند و ناراحتي خود را از شيخ در صحن علني مجلس ابراز کردند، اما آنچه شيخ به سيدين گوشزد کرده بود، در آيندهای نه چندان دور به وقوع پيوست؛ اقليت سکولار قدرت گرفت و درصدد حذف علما برآمد؛ بهبهاني در اين راستا جان خود را از دست داد و طباطبايي با تهديدشدن خود و خانوادهاش پس از اینکه دو يار ديرين خود، شيخ و بهبهاني، را از دست داده بود از سياست کناره گرفت و منزوي شد. در اين هنگام، مشروطهخواهان سکولار سرمست از پيروزي خود در مبارزه همهجانبه با علماي شريعتخواه، لجام کشور را در دست گرفتند و متعاقب آن با سپردن قدرت به رضاخان ميرپنج و حمايت همهجانبه از وي، مقدمات مبارزه همهجانبه با اسلام و دين را فراهم ساختند.
اقدام بهبهاني در کشاندن مردم به سفارت انگليس و حمايت از غربگرايان و اهداف آنان در طول کشمکشهاي مشروطه و مشروعه، اشتباه بزرگی بود که وی مدتها متوجه آن نشد اما پس از فتح تهران و اعدام شيخ فضلالله نوري به آن پي برد و بابت آن اظهار نگراني کرد. سيد محمد بهبهاني -فرزند سيد عبدالله- سالها پس از مشروطه در جمعي دوستانه به مناسبت حوادث روز، به صدور فرمان مشروطه و شادي اطرافيان بهبهاني در صدر مشروطه اشاره کرده، ميگويد:
«شيريني و شربت قسمت شد و بعد از آن پدرم دستور داد كه درها را ببندند؛ سپس براي حضار چنين گفت: ما مبارزه كرديم و مشروطيت را بهدست آورديم، ولي طعمة اين تغيير وضع، خود ما خواهيم بود: عيب بزرگ و عمده آن است كه انگليسيها در به دستآوردن مشروطه به ما كمك كردند».10
البته اقدام ديرهنگام سيد بهبهاني و طباطبايي در جبران اقدامهای گذشته، ره به جايي نبرد و طبق پيشبينيهاي شيخ فضلالله نوري، زماني که مخالفان شريعت با تکيه به قدرت علما، به قدرت دست يافتند، بزرگترين مانع سرراه خود يعني شيخ فضلالله نوري را به اعدام محکوم کردند و برخي علماي موافق از جمله سيد عبدالله بهبهاني را به دست جوخههاي ترور سپردند و ديگر مشروطهخواهان مانند آخوند خراساني را با خوراندن سم از سر راه برداشتند. آنها که با توجه به محکومبودن اقدام خود در افکار عمومي، قدرت برخورد با ديگر علما را نداشتند، با تهديد و فشار، آنان را به انزوا کشاندند، که سيد طباطبايي از جمله آنان بود. افسردگي و پشیمانی شديد سیدطباطبایی و سخن او و ديگر علماي مشروطهخواه درباره انحراف مشروطيت از اهداف اصيل خويش و اینکه «ما سرکه ريختيم شراب شد» مشهور است.
پينوشتها
1. ر.ک: مهدي ملکزاده، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، تهران، سخن، 1383، کتاب دوم، ص373؛ محمد ناظمالاسلام کرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، بخش اول، تهران، آگاه و نوين، چ4، 1362، ص509-510؛ يحيي دولتآبادي، حيات يحيي، ج2، ص71؛
2. ر.ک: نيکي کدي، تحريم تنباکو در ايران، ترجمه شاهرخ قائممقامي، تهران، کتابهاي جيبي، 1358، چاپ دوم، ص 151.
3. محمد ناظمالاسلام كرماني، همان، ص 541 ـ 542.
4. رک: يحيي دولتآبادي، حيات يحيي، تهران، فردوسي و عطار، 1361، ج2, ص150.
5. ابوالحسن بزرگامير (مخبر همايون)، «مظفرالدين شاه و مشروطيت»، در: ارمغان، شماره 32، ص 104 ـ 107.
6. محمد ترکمان، مکتوبات، اعلاميهها، ... و چند گزارش پيرامون نقش شيخ شهيد فضلالله نوري در مشروطيت، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، 1363، ج2، ص 182ـ183.
7. کسروي مينويسد: «نمايندگان، يك دسته شريعتخواهي مينمودند و دسته ديگر از ترس آنان به رويهكاري ميپرداختند. اگر تقيزاده جلو نگرفتي، و قانون اساسي با دستبردهاي علما درمجلس خوانده شدي، هر آيينه پذيرفته گرديدي» (احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، تهران، اميركبير، چاپ16، 1370. ص322.
8. احمد كسروي، پیشین، ص324.
9. محمد ترکمان، پیشین، ص214.
10. روزنامه جام جم، ويژه مشروطه، 7 / 5 / 1385.
* نویسنده: اسلام افضلی / منتشر شده در فصلنامه فرهنگ پویا شماره 32


