مردم سالاری دینی در آتش آزمون؛ تحلیلی بر شکست پروژه‌های فتنه و انسجام ملی در برابر تجاوز

شما اینجا هستید

مردم سالاری دینی در آتش آزمون؛ تحلیلی بر شکست پروژه‌های فتنه و انسجام ملی در برابر تجاوز
 
در کالبد جامعه‌ای که با تهاجمی همه‌جانبه و بی‌سابقه از سوی قدرت‌های استکباری و ایادی منطقه‌ای‌اش روبروست، مفهوم «امنیت ملی» دیگر تنها به آمار تسلیحات و توان رزمی محدود نمی‌شود؛ بلکه به «سرمایه اجتماعی» و «انسجام درونی» گره خورده است. حاکمیت مردمی و افشای نقش اپوزیسیون خارج‌نشین تدر واقع دو روی یک سکه‌ی واحد هستند: «قدرت نرم وحدت ملی» در برابر «ضعف مطلق پروژه‌ی خیانت». تلفیق این دو، تصویری روشن از یک جامعه‌ی زنده و پویا ارائه می‌دهد که در اوج خطرات، با هوشیاری تاریخی خود، پروژه‌های شوم تجزیه و براندازی را خنثی کرده و به دشمنان ثابت کرده است که خط مقدم دفاع، نه در جبهه‌های نظامی، بلکه در خیابان‌ها و قلب‌های مردمی است که حاکمیت را نه به عنوان یک ساختار تحمیل‌شده، بلکه به عنوان تجلی اراده‌ی خویش می‌پندارند.
نقطه‌ی عطف این انسجام ملی، حضور باشکوه مردم در صحنه‌های عمومی و به‌ویژه در راهپیمایی روز قدس بود. در شرایطی که جنگنده‌های دشمن بر فراز شهرها پرواز می‌کردند و تهدیدهای تروریستی، مسئولان کشوری و لشکری را هدف قرار می‌داد، حضور آحاد ملت در خیابان‌ها، پیامی فراتر از یک حمایت معمول مخابره کرد. این حضور، بازتاب یک «پیمان اجتماعی نوین» بود؛ پیمانی که در آن مردم، با پای گذاشتن در میدان خطر، امنیت مسئولان و نظام را تضمین کردند و در مقابل، مسئولان نیز با کنار گذاشتن تشریفات معمول، در کنار مردم قرار گرفتند. این تعامل متقابل، که در ادبیات سیاسی به عنوان «حاکمیت مردمی» یا همان دموکراسی مشارکتی اسلامی قابل تحلیل است، نشان داد که در غیاب رهبر شهید، «یدالله» یا همان دست قدرت الهی در کالبد جامعه تجلی یافته است. مردم با حضور خود، نه تنها خلأی را پر کردند، بلکه به دشمنان فهماندند که هرگونه محاسبه‌ای بر اساس فروپاشی درونی یا انزوای نظام از بدنه اجتماعی، محکوم به شکست است.
در سوی مقابل این صحنه‌ی عظیم وحدت، پروژه‌ی آشوب داخلی و نقش اپوزیسیون وابسته، قرار دارد. دشمن که از ناتوانی در شکستن اراده‌ی نظامی ایران آگاه بود، تمام تخم‌مرغ‌هایش را در سبد «فتنه‌ی داخلی» و «تجزیه» چیده بود. رژیم صهیونیستی و سرویس‌های اطلاعاتی غربی، با سرمایه‌گذاری کلان بر روی چهره‌هایی همچون رضا پهلوی و گروهک‌های تجزیه‌طلب، تلاش داشتند با تکرار سناریوی آشوب‌های دی‌ماه، ناامنی را به شهرها تزریق کنند و بدین ترتیب، جبهه‌ی داخلی را در برابر نیروهای مسلح تضعیف نمایند. اما واقعیت میدانی، تلخی بی‌نظیری را برای این بازیگران سیاسی به همراه داشت. مردم ایران، با هوشیاری سیاسی و درک درست از مصالح ملی، تفاوت را میان «انتقاد داخلی» و «خیانت ملی» تشخیص دادند. آن‌ها دریافتند که در شرایطی که موشک‌های دشمن بر سر فرزندان این مرز و بوم فرود می‌آید، هرگونه حرکت آشوبگرانه، عملاً خدمت بی‌جبهه به دشمن و اجرای نقشه‌های موساد و سیا است.
رفتار رضا پهلوی و مشتی از وابستگان خارج‌نشین، در این میان، نمادی از «سقوط اخلاقی» و «سرسپردگی مطلق» بود. حمایت آشکار از تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به کشور مادر، و تلاش برای توجیه جنایت‌هایی نظیر بمباران مدرسه‌ها و کشتار کودکان بی‌گناه، خط قرمزی بود که باعث طرد کامل این جریان‌ها از بدنه‌ی جامعه شد. آن‌ها که تصور می‌کردند می‌توانند با ژست رهبری اپوزیسیون، اعتباری برای خود دست‌وپا کنند، با یک سوء‌محاسبه‌ی تاریخی روبرو شدند. مردم دریافتند که این افراد نه دغدغه‌ی ایران و ایرانی دارند، نه درکی از واقعیت‌های جامعه، و نه حتی استقلال تصمیم‌گیری؛ بلکه صرفاً مهره‌هایی هستند که در شطرنج قدرت‌های خارجی برای پیشبرد پروژه‌ی تجزیه‌ی ایران به کار گرفته شده‌اند. این افشای ماهیت ضد ملی، که در میانه‌ی جنگ و با خون شهدا شفاف‌تر شد، باعث شد تا پروژه‌ی «تغییر رژیم» یا همان «تغییر رفتار» از طریق فشار داخلی، به شکستی مفتضحانه منجر شود.
در این میان، مقایسه‌ی میان «مردم حاضر در میدان» و «خائنان پشت پرده»، درس‌های بزرگی را در باب مفهوم «پایداری» ارائه می‌دهد. مردم ایران نشان دادند که استقلال و تمامیت ارضی برای‌شان خطوط قرمزی است که نمی‌توانند با آن معامله کنند. آن‌ها با حضور خود در خیابان‌ها و دفاع از کیان کشور، ثابت کردند که «حاکمیت» در ایران، نه یک ساختار مادی جدا از مردم، بلکه پدیده‌ای است که مشروعیت خود را از حضور و حمایت توده‌ها می‌گیرد. در مقابل، اپوزیسیون وابسته با تلاش برای ایجاد آشوب و درخواست کمک از متجاوزان، نشان داد که از مشروعیت اجتماعی برخوردار نیست و تنها پناهگاهش، دامان بیگانگان است.
این تقابل آشکار، باعث شکل‌گیری یک «اجماع ملی» علیه توطئه‌های دشمن شد. جامعه‌ی ایران که ممکن است در شرایط عادی بر سر مسائل اقتصادی و اجتماعی اختلاف‌نظر داشته باشد، در برابر تهدید وجودی، به یک «بدنه‌ی واحد» تبدیل شد. این وحدت، که محصول بصیرت عمومی و درک صحیح از دشمنی‌های تاریخی است، سدی محکم در برابر نفوذ عوامل بیگانه ایجاد کرد. دشمنان که امیدوار بودند با ترکیب فشار نظامی از بیرون و آشوب امنیتی از درون، ایران را به زانو درآورند، با پدیده‌ای به نام «مقاومت مدنی» روبرو شدند که در آن، هر شهروند، یک سرباز دفاعی و هر خانه، یک سنگر امنیتی محسوب می‌شود.
نتیجه اینکه پیروزی در جنگ ترکیبی کنونی، تنها با موشک و پهپاد به دست نمی‌آید، بلکه نیازمند «قلب‌های باوفا» و «ذهن‌های بیدار» است. پروژه‌ی فتنه و آشوب داخلی، که قرار بود مکمل حمله‌ی نظامی باشد، با هوشیاری مردم و انسجام حاکمیت و ملت، خنثی شد و به ابزاری برای افشای چهره‌ی واقعی مدعیان دروغین دموکراسی تبدیل گردید. این روایت تاریخی، دوباره ثابت کرد که امنیت ملی ایران، در گرو حضور مردم در صحنه و دفع نفوذ عوامل بیگانه است؛ و هر کس که در این مسیر، علیه منافع ملی و در راستای اهداف دشمن گام بردارد، در حافظه‌ی تاریخی این ملت، نه به عنوان یک اپوزیسیون، بلکه به عنوان یک «خائن» ثبت خواهد شد.