مذاکرات اسلامآباد؛ درسهایی از شکست یک دیپلماسی اقتدار
مذاکرات اسلامآباد پس از بیستویک ساعت مذاکره فشرده میان هیأت ایرانی به ریاست محمد باقر قالیباف و هیأت آمریکایی به ریاست جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، نهتنها به توافقی منجر نشد، بلکه شکافهای عمیقتری را نیز آشکار ساخت.
نکتهای که باید در رأس تحلیل این مذاکرات قرار گیرد، تفاوت بنیادین میان «دیپلماسی اقتدار» و «دیپلماسی التماس» است. آمریکا با ذهنیت یک قدرت فاتح وارد مذاکرات شد، در حالی که واقعیت میدانی کاملاً خلاف این تصویر بود. اگر واشنگتن واقعاً در جنگ رمضان به پیروزی رسیده بود، نیازی به مذاکره و نشستن پشت میز با ایران نداشت. اما آمریکا پس از چهل روز جنگ تمامعیار، با اقتصادی در آستانه بحران، افکار عمومی معترض و متحدانی رویگردان، ناگزیر از پذیرش مذاکره شد. آمدن ونس به اسلامآباد نه از موضع قدرت، بلکه از موضع ناچاری بود.
محسن مهدیان، مدیر مسئول روزنامه همشهری، چارچوب هوشمندانهای برای فهم این جنگ ترکیبی ارائه داد. به نظر او، جمهوری اسلامی ایران این جنگ را در چهار جبهه همزمان پیش برد: میدان، اقتصاد، افکار عمومی و دیپلماسی.
در جبهه نخست، یعنی میدان نظامی، افسانه برتری تسلیحاتی آمریکا شکسته شد. زدن جنگندههای اف-۳۵ و عقب راندن ناو آبراهام لینکلن از منطقه، تنها حذف یک ابزار نظامی نبود؛ آمریکا با «برند» این ادوات میجنگید و آن برند اکنون شکسته شده است. ایران از راهبرد «تلافی میکنیم» به «چشم در برابر چشم» و سپس به «سر در برابر چشم» رسید؛ تحولی عمیق که در میدان نبرد به بلوغ رسید.
جبهه اقتصادی شاید از همه شگفتانگیزتر بود. ایران موفق شد تنگه هرمز را نهتنها مسدود کند، بلکه از این مسیر درآمدزایی کند. برای نخستین بار در تاریخ، ایران نفت خود را گرانتر از نرخ برنت فروخت، در حالی که همواره ده تا پانزده دلار زیر قیمت برنت میفروخت. وقتی کالایی را که همیشه با تخفیف میفروختید، با حق بیمه بفروشید، معنایش این است که طرف مقابل گزینه جایگزینی ندارد.
جبهه افکار عمومی نیز درس مهمی برای کاخ سفید داشت. طراحان جنگ رمضان پیشبینی کرده بودند که با حمله نظامی، موجی از اعتراضات مردمی در ایران شکل خواهد گرفت. اما دقیقاً عکس این اتفاق رخ داد. مردم ایران نهتنها به خیابان نیامدند، بلکه فضای عمومی کشور بیسابقه یکدست شد. در مقابل، در خیابانهای واشنگتن، پاریس و برلین، مردم علیه ترامپ به خیابان آمدند. مطابق دادهکاوی رسانهای، هشتادوپنج درصد رسانههای جهان، ایران را پیروز میدان دانستند. این رقم بهتنهایی نشاندهنده شکست بزرگ پروپاگاندای آمریکایی است.
در جبهه دیپلماسی، آمریکا ابتدا تلاش کرد با عاملیت بحرین، اجماع جهانی علیه ایران بسازد که با نقشآفرینی روسیه و چین در شورای امنیت ناکام ماند. سپس با حمله به لبنان در جریان آتشبس، پیمانشکنی کرد، اما فشار دیپلماتیک ایران باعث شد اجماع جهانی علیه آمریکا شکل بگیرد.
واشنگتن با درخواستهایی آمده بود که نهتنها غیرواقعبینانه، بلکه تحقیرآمیز بود: خروج اورانیوم شصت درصدی، کاهش برد موشکها و مشارکت آمریکا در کنترل تنگه هرمز. ایران نهتنها این خواستهها را نپذیرفت، بلکه در میانه مذاکرات به شانزده کشتی مجوز عبور داد و پس از شکست مذاکرات، تنگه را دوباره بست. سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، پس از مذاکرات اشاره کرد که مسائل جدیدی مانند تنگه هرمز به مذاکرات اضافه شده بود که در دورههای قبلی وجود نداشت. این نشاندهنده تغییر معادله قدرت به نفع ایران است.
اما آنچه پس از شکست مذاکرات رخ داد، شاید از خود شکست مهمتر بود. ترامپ بلافاصله تهدید محاصره دریایی ایران را مطرح کرد؛ تهدیدی که نهتنها غیرقانونی و نقض آشکار حقوق بینالملل دریاهاست، بلکه نشاندهنده درماندگی عمیق کاخ سفید است. با این حال، این تهدید بیشتر جنبه روانی و تبلیغاتی دارد. ایران کشوری با بیش از هشتهزار کیلومتر مرز زمینی و دریایی است و از طریق متحدانش در یمن میتواند تنگه بابالمندب را نیز مسدود سازد. بسته شدن همزمان این دو تنگه، اختلالی بیسابقه در عرضه جهانی انرژی رقم خواهد زد که به نفع هیچکس نیست.
اعترافات صريح صاحبنظران و رسانههای غربی نیز خود داستانی جداگانه دارد. رابرت پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو، گفته ایران چهارمین قدرت کانونی جهانی شده و بیدار کردن قدرت نظامی کشوری با بیست درصد ذخایر نفت و گاز جهان، بزرگترین اشتباه آمریکا بوده است. والاستریت ژورنال نوشت کنترل تنگه هرمز، پیروز جنگ را مشخص میکند. فایننشال تایمز اعتراف کرد ایران میتواند از جنگ قدرتمندتر خارج شود. نیویورک تایمز نوشت از جنگ جهانی دوم تاکنون هیچ کشوری به اندازه ایران موفق نشده توان نظامی آمریکا را از بین ببرد. نشریه اشپیگل نیز نوشت گزینههای ترامپ در قبال ایران به پایان رسیده و ایران ترامپ را در تلهای انداخته که راه فراری از آن نیست.
این اعترافات نشاندهنده یک واقعیت انکارناپذیر است: جنگ رمضان، نقطه عطفی در تاریخ روابط ایران و آمریکا بوده است. ایران از این جنگ نهتنها با حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملی خارج شده، بلکه با اهرمهای قدرتی بیشتر از قبل خارج شده است. این در حالی است که آمریکا با هزینههایی بسیار فراتر از برآوردهای اولیه، متحدانی رویگردان و روایتی شکستخورده، عملاً در موقعیتی قرار گرفته که نه میتواند جنگ را ادامه دهد و نه میتواند با عزت از آن خارج شود.
مذاکرات اسلامآباد، هرچند به توافق نرسید، اما این واقعیت را تأیید کرد که جمهوری اسلامی ایران نه با زور و نه با فشار، بلکه تنها از موضع احترام متقابل و تأمین منافع ملی حاضر به تعامل است. این پیام، شاید مهمترین دستاورد دیپلماتیک ایران در این مذاکرات بود.


