محور مقاومت و وحدت ساحات؛ از یمن تا لبنان تا بابالمندب
عملیات نصر، تنها یک اقدام نظامی از سوی ایران نبود. این عملیات در چارچوب یک راهبرد کلان به نام وحدت ساحات معنا پیدا میکند. وحدت ساحات یعنی همه جبهههای مقاومت در فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، یمن و ایران به هم پیوسته هستند و هر تحولی در یک جبهه، مستقیماً بر سایر جبههها اثر میگذارد. دشمن نمیتواند امید داشته باشد که در غزه ضربه بزند و در لبنان پاسخی نبیند، یا در لبنان ماجراجویی کند و یمن ساکت بنشیند. این همان واقعیتی است که این روزها با قدرت تمام خود را نشان داده است.
هنگامی که رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت حمله کرد، نه تنها ایران پاسخ داد، بلکه همزمان مقاومت یمن رسماً اعلام کرد که تنگه بابالمندب را به روی کشتیهای اسرائیلی میبندد. یمنیها تأکید کردند هر بازیگری که به رژیم صهیونیستی در نبرد با جبهه مقاومت بپیوندد، این تنگه به روی او نیز بسته خواهد شد. چندین دور حملات موشکی یمن به فلسطین اشغالی نیز انجام شد. در عراق نیز جبهه مقاومت اعلام کرد که پایگاهها و منافع آمریکا و اسرائیل در صورت تشدید درگیریها در معرض حملات قرار خواهند گرفت. این هماهنگی دقیق و بیسابقه میان اضلاع مختلف محور مقاومت، پیامی روشن برای واشنگتن و تلآویو داشت. دیگر خبری از جنگهای جداگانه و منطقهای نیست. هر جنگی، جنگی تمامعیار علیه کل محور مقاومت خواهد بود.
اهمیت وحدت ساحات را باید در بستر جغرافیای راهبردی منطقه نیز تحلیل کرد. محور مقاومت امروز بر چندین گلوگاه حیاتی جهان تسلط دارد. ایران بر تنگه هرمز مسلط است. یمن بر بابالمندب سیطره دارد. مقاومت لبنان در همسایگی فلسطین اشغالی قرار گرفته و نیروهای مقاومت در عراق و سوریه نیز حلقههای میانی این زنجیره را تکمیل میکنند. این پراکندگی جغرافیایی، که زمانی نقطه ضعف به نظر میرسید، امروز به یک مزیت راهبردی بینظیر تبدیل شده است. دشمن برای ضربه زدن به هر نقطه از این زنجیره، باید خود را برای پاسخ از چندین نقطه دیگر آماده کند. محاسبات نظامی و امنیتی او به شدت پیچیده و پرهزینه شده است.
تنگه بابالمندب در این میان نقش ویژهای دارد. این تنگه با عرض تنها سی و دو کیلومتر، یکی از حیاتیترین شریانهای تجارت جهانی محسوب میشود. دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند و حلقه اتصال آسیا به اروپا از طریق کانال سوئز است. وابستگی تجارت خارجی رژیم صهیونیستی به مسیر دریای سرخ باعث شده بسته شدن این آبراه، هزینه واردات، قیمت کالاها و فعالیت بنادر این رژیم را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. در تجربه سالهای اخیر، در جریان حملات یمن به کشتیهای تجاری در دریای سرخ، فعالیت بندر ایلات حدود هشتاد و پنج درصد کاهش یافت.
اما اهمیت بابالمندب فقط به رژیم صهیونیستی محدود نمیشود. قطر به عنوان بزرگترین صادرکننده گاز طبیعی مایع، برای رساندن سالانه سی میلیون تن گاز به اروپا، هیچ مسیری جز خروج از خلیج فارس، عبور از دریای عرب، ورود به بابالمندب و گذر از کانال سوئز ندارد. قطع این مسیر به معنای توقف کامل صادرات گاز قطر به اروپاست. همچنین حدود نوزده تا بیست و دو درصد از گندم و نزدیک به بیست درصد از تجارت جهانی برنج از این گذرگاه عبور میکند. در بخش کشاورزی، حدود چهل درصد از تجارت جهانی کود از بابالمندب میگذرد. این اعداد و ارقام نشان میدهد که چرا بسته شدن این تنگه میتواند اقتصاد جهانی را با شوکی بیسابقه مواجه کند.
پاسخ قاطع ایران و متعاقب آن اقدام یمن در بستن بابالمندب، بلافاصله بازارهای جهانی را به لرزه درآورد. قیمت نفت به نود و هفت دلار در هر بشکه رسید. شاخصهای بورس آسیا به شدت سقوط کردند. کره جنوبی ناچار شد معاملات بورس را برای سومین بار در سال جاری متوقف کند. شاخص نیکی ژاپن حدود چهار درصد سقوط کرد که شدیدترین افت آن در سه ماه گذشته بود. بورس هنگکنگ و چین نیز کاهش یافتند. تحلیلگران معتقدند فقط تهدید فیزیکی علیه زیرساختها عامل افزایش قیمت نیست، بلکه نااطمینانی نسبت به آینده بحران نیز نقش مهمی دارد. نفت گرانتر به معنای تورم بالاتر است و تورم بالاتر نیز میتواند کاهش نرخ بهره توسط بانک مرکزی آمریکا را دشوارتر کند.
اما شاید مهمترین دستاورد وحدت ساحات، نه در حوزه نظامی و اقتصادی، که در عرصه روانی و رسانهای باشد. رژیم صهیونیستی و آمریکا سالها تلاش کردند جبهه مقاومت را به عنوان مجموعهای از گروههای پراکنده و وابسته به ایران معرفی کنند. روایت آنها این بود که حماس، حزب الله، انصارالله و دیگر گروهها، صرفاً نمایندگان ایران در کشورهای مختلف هستند و اراده مستقلی ندارند. اما وحدت ساحات عملگرایانه که در عملیات اخیر به نمایش درآمد، این روایت را کاملاً بر هم زد. همه این گروهها نشان دادند که مبتنی بر باورهای مشترک، منافع مشترک و دشمن مشترک، به صورت خودجوش و هماهنگ عمل میکنند. ایران نیز نشان داد که متحدان خود را نه به عنوان کارت مذاکره، که به عنوان شرکای راهبردی میبیند.
سه پیروزی مهم برای محور مقاومت در این نبرد کوتاه رقم خورد. نخست اینکه ایران نشان داد از متحدان خود با هر قیمتی دفاع میکند و آنها را در میدان تنها نمیگذارد. این مسئله اعتماد و انسجام درون محور مقاومت را به سطحی بیسابقه ارتقا داد. دوم اینکه مشخص شد هرگونه تجاوز به هر یک از اعضای این محور، واکنشی زنجیرهای از چندین جبهه را به دنبال خواهد داشت. دشمن دیگر نمیتواند تصور کند با تمرکز بر یک جبهه میتواند سایر جبههها را از میدان خارج کند. سوم اینکه تلاش دشمن برای جدا کردن مسیر مذاکرات ایران و آمریکا از تحولات لبنان و فلسطین با شکست کامل مواجه شد. ایران تأکید کرد که هیچ آتشبسی میان ایران و آمریکا برقرار نخواهد شد مگر اینکه ماهیت منطقهای داشته باشد و شامل همه جبههها از جمله لبنان و غزه باشد.
وحدت ساحات به یک واقعیت انکارناپذیر در معادلات منطقه تبدیل شده است. آنچه امروز در غرب آسیا جریان دارد، نه چند جنگ جداگانه، که یک جنگ واحد با چند جبهه است. دشمن اگر در یک جبهه زیادهروی کند، در جبهه دیگر تاوان خواهد داد. اگر در جنوب لبنان جلو بیاید، در دریای سرخ عقب خواهد نشست. اگر در بابالمندب مزاحمت ایجاد کند، در حیفا و تلآویو آتش خواهد گرفت. این معادله جدید، بزرگترین دستاورد راهبردی محور مقاومت در سالهای اخیر است و نشان میدهد که دوران جنگهای تکجبهه و یکطرفه برای همیشه به پایان رسیده است.


