محاصره دریایی و تنگه هرمز

شما اینجا هستید

محاصره دریایی و تنگه هرمز
تنگه هرمز از دیرباز یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های اقتصادی جهان بوده، اما هیچ‌گاه به اندازه امروز در کانون توجه قدرت‌های جهانی قرار نگرفته بود. این آبراه باریک که عرض آن در تنگ‌ترین نقطه به سی و سه کیلومتر می‌رسد، روزانه حدود بیست میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی از خود عبور می‌دهد و سهم آن از تجارت جهانی انرژی، بیست تا سی درصد تخمین زده شده است. این اعداد نشان می‌دهد که کنترل این تنگه، نه یک مسئله جغرافیایی صرف، بلکه یک مسئله ژئوپلیتیکی حیاتی است که می‌تواند سرنوشت اقتصاد جهانی را رقم بزند.
وقتی جنگ رمضان آغاز شد و ایران کنترل تنگه هرمز را به دست گرفت، بسیاری در واشنگتن تصور کردند که این اقدام صرفاً یک تاکتیک جنگی موقتی است. اما آنچه اتفاق افتاد، فراتر از یک اقدام نظامی بود. ایران با درایت تمام، از فرصت جنگ استفاده کرد و ساختار جدیدی برای مدیریت ترافیک دریایی ایجاد کرد که پس از پایان جنگ نیز قابل بازگشت به وضعیت قبل نبود. این تحول نشان‌دهنده یک تغییر پارادایمی در رویکرد ایران به مسئله تنگه هرمز است: از یک تهدید بالقوه به یک اهرم بالفعل.
سنتکام، فرماندهی مرکزی نیروهای مسلح آمریکا، پس از شکست مذاکرات اسلام‌آباد اعلام کرد که آمریکا کشتی‌های ورودی و خروجی به بنادر ایران را محاصره خواهد کرد. اما برای فهم چرایی ناکارآمدی این طرح، باید عمیق‌تر نگاه کرد.
نکته بنیادین در تحلیل طرح محاصره دریایی آمریکا، تفاوت ایران با کشورهایی است که پیش‌تر هدف چنین محاصره‌هایی قرار گرفته‌اند. ایران کشوری با بیش از هشت هزار و پانصد کیلومتر مرز زمینی و دریایی است. این یعنی ایران به هیچ وجه وابسته به یک مسیر دریایی واحد نیست و امکانات فراوانی برای تجارت خارجی از مسیرهای زمینی، هوایی و دریایی متنوع دارد. این واقعیت جغرافیایی، اساس طرح محاصره دریایی آمریکا را متزلزل می‌کند.
اما مسئله فقط جغرافیا نیست. مسئله مهم‌تر، توانمندی نظامی ایران در آب‌های خلیج فارس است. بنابه بیان تحلیلگرن مسائل سیاسی، که به‌درستی اشاره کرده اند که ایران ونزوئلا نیست. باریک‌ترین نقطه تنگه تنها سی و سه کیلومتر عرض دارد و هر کشتی که وارد می‌شود، در محدوده دسترسی تمام زرادخانه ساحلی ایران قرار می‌گیرد. موشک‌های بالستیک ضدکشتی ایران در خلیج فارس با برد حداقل سیصد کیلومتر، به‌طور خاص برای اصابت به کشتی‌های متحرک در دریا طراحی شده‌اند. موشک‌های کروز نور و قدر سیصد و هشتاد که از پرتابگرهای متحرک پنهان در غارهای ساحلی شلیک می‌شوند، تمام تنگه را از لب خط ساحلی ایران پوشش می‌دهند. این یعنی هر ناوشکن یا ناو هواپیمابر آمریکایی که وارد خلیج فارس شود، از همان لحظه ورود در تیررس مستقیم ایران قرار می‌گیرد.
یکی از مهم‌ترین ابزارهای ایران در این معادله، مین‌های دریایی است. بر اساس برآورد منابع غربی، ایران پنج هزار تا شش هزار مین دریایی دارد که شامل مین‌های القایی می‌شود که در کف دریا قرار می‌گیرند و تقریباً غیرقابل تشخیص هستند. پاکسازی مین‌ها در یک محیط جنگی حداقل چهار هفته طول می‌کشد و آمریکا بیشتر ناوهای مین‌روب اختصاصی خود را در سنتکام از رده خارج کرده است. در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱، چهار ماه طول کشید تا نیروهای ائتلاف، میدان‌های مین عراق را در یک محیط مسالمت‌آمیز پاکسازی کنند. حالا تصور کنید این کار در شرایط جنگی و با تهدید مداوم موشک‌های بالستیک و کروز ایران انجام شود؛ عملاً امکان‌پذیر نیست.
شاید مهم‌ترین نکته در تحلیل توانمندی ایران، مفهومی باشد که مؤسسه پژوهش سیاست خارجی آمریکا به آن اشاره کرده: ایران حتی نیازی به پیروزی در نبرد دریایی ندارد. ایران در حال اجرای آنچه «محاصره بیمه‌ای» نامیده می‌شود، است. یعنی تنها کافی است گاهی به کشتی‌ها ضربه بزند تا هزینه بیمه برای خطوط کشتیرانی تجاری صرفه اقتصادی نداشته باشد. همین به تنهایی تنگه هرمز را می‌بندد. این نگاه اقتصادی-نظامی بسیار هوشمندانه نشان می‌دهد که ایران از منطق جنگ‌های متعارف فاصله گرفته و به سمت جنگ‌های نامتقارن و اقتصادی حرکت کرده است.
یک سناتور آمریکایی به نام مارک وانر، اقدام دولت ترامپ در محاصره دریایی را حماقت خوانده و معتقد است که این موضوع باعث جهش قیمت نفت شده و زندگی آمریکایی‌ها را سخت‌تر از هر زمان دیگری خواهد کرد. گئورگی برو، کارشناس دیگر آمریکایی، گفته که ترامپ نمی‌داند چه بلایی سر مردم آمریکا می‌آورد؛ او متوجه نیست که ایرانی‌ها بر خلیج‌فارس تسلط دارند و با این اقدام، اندک نفت خارج‌شده از این منطقه هم متوقف خواهد شد. این اظهارات نشان‌دهنده شکاف عمیقی میان سیاست‌های دولت ترامپ و منافع ملی آمریکاست.
اما آنچه ایران از تنگه هرمز به دست آورده، صرفاً امنیتی و نظامی نیست. طرح دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری، یکی از مهم‌ترین ابتکارات ژئواقتصادی ایران در دهه‌های اخیر بوده است. این تنگه روزانه حدود بیست میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی و همچنین سالانه حدود یکصد و پانزده میلیارد مترمکعب گاز طبیعی مایع‌شده از خود عبور می‌دهد. اگر قیمت نفت را حدود هشتاد دلار در هر بشکه در نظر بگیریم، ارزش نفت عبوری به‌طور متوسط حدود شش میلیارد دلار در روز خواهد بود.
حالا اگر ایران بتواند از هر نفتکش بزرگ حدود دو میلیون دلار عوارض دریافت کند و اگر روزانه صد نفتکش از تنگه عبور کنند، درآمد روزانه حدود دویست میلیون دلار و درآمد سالانه حدود هفتاد و سه میلیارد دلار خواهد بود. این ارقام حتی در سناریوی محافظه‌کارانه‌تر با روزانه هشتاد کشتی، سالانه نزدیک به شصت میلیارد دلار می‌شود. این درآمد، به‌مراتب بیشتر از درآمد نفتی ایران در دوران پیش از تحریم‌هاست.
نکته مهم‌تر اینکه این درآمد، برخلاف درآمدهای نفتی که همواره با تحریم و فشار مواجه بوده‌اند، از جایگاه قدرت حاصل می‌شود. وقتی شما کنترل یک گذرگاه حیاتی را در دست دارید، کسی نمی‌تواند جلوی درآمدزایی شما را بگیرد. طبق اعلام کاظم غریب‌آبادی، معاون حقوقی و بین‌الملل وزیر امور خارجه، در پروتکل مشترک با عمان مقرر شده که هرگونه خدمات تردد و تضمین ایمنی ارائه‌شده توسط ایران و عمان توسط کشتی‌ها جبران هزینه شود. این یعنی ایران رسماً و قانوناً در حال دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری است.
مقایسه این درآمد با خسارات جنگ نیز بسیار قابل تأمل است. طبق مستندات موجود، خسارات مستقیم حاصل از حملات موشکی و هوایی رژیم صهیونیستی و آمریکا، تنها در حوزه‌های حساس انرژی و بخش‌های زیربنایی، بالغ بر ده‌ها میلیارد دلار برآورد شده است. اما درآمد حاصل از عوارض تنگه هرمز، به‌راحتی می‌تواند این خسارات را جبران کند و حتی فراتر از آن، منبعی پایدار برای توسعه و بازسازی زیرساخت‌های کشور فراهم آورد.
سؤال مهمی که باید به آن پاسخ داد این است: آیا ایران می‌تواند این وضعیت را در بلندمدت حفظ کند؟ پاسخ به این سؤال به چهار عامل کلیدی بستگی دارد:
نخست، توانمندی نظامی: زرادخانه موشک‌های بالستیک و کروز ضدکشتی، مین‌های دریایی، قایق‌های تندرو و پهپادهای انتحاری، مجموعه‌ای از ابزارهایی هستند که هر نیروی دریایی مهاجمی را با هزینه‌ای بسیار بالا مواجه می‌کنند.
دوم، مشروعیت‌بخشی دیپلماتیک: توافق با عمان برای مدیریت مشترک ترافیک دریایی، مشروعیت بین‌المللی این طرح را افزایش می‌دهد. عمان کشوری بی‌طرف و مورد اعتماد جامعه بین‌المللی است.
سوم، مدیریت اقتصادی: ایران اکنون در موقعیتی قرار گرفته که می‌تواند با استفاده از درآمد عوارض، بخشی از فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌ها را کاهش دهد، مشروط بر مدیریت صحیح و شفاف منابع مالی.
چهارم، انسجام داخلی: جنگ رمضان نشان داد که ایران از انسجام داخلی قابل‌توجهی برخوردار است. برخلاف پیش‌بینی طراحان جنگ که تصور می‌کردند با حمله نظامی، موجی از اعتراضات در ایران شکل خواهد گرفت، مردم ایران با یکدستی و اتحاد بی‌سابقه‌ای پشت نظام ایستادند.
از مجموع این تحلیل‌ها برمی‌آید که تنگه هرمز از یک نقطه ضعف ژئوپلیتیکی برای ایران، به یک نقطه قوت تبدیل شده است. ایران اکنون نه‌تنها می‌تواند از این آبراه حیاتی دفاع کند، بلکه می‌تواند از آن درآمدزایی کند و از این طریق، بخشی از هزینه‌های جنگ و تحریم‌ها را جبران نماید. محاصره دریایی آمریکا، اگرچه تهدیدی جدی به نظر می‌رسد، اما در عمل با موانع بسیار جدی مواجه است که اجرای آن را عملاً غیرممکن می‌سازد. ایران با درک عمیق از جغرافیا، تاریخ و فرهنگ منطقه‌ای خود، توانسته از این بحران فرصتی بسازد و اهرم‌های قدرت جدیدی ایجاد کند که در بلندمدت، جایگاه ژئوپلیتیکی و ژئواقتصادی کشور را به‌طور بنیادین تقویت خواهد کرد. این تحول، شاید مهم‌ترین دستاورد جنگ رمضان برای ایران باشد؛ دستاوردی که فراتر از پیروزی نظامی و دیپلماتیک، یک پیروزی ساختاری و بلندمدت در معادلات قدرت منطقه‌ای و جهانی محسوب می‌شود.